🌑𝓛𝓸𝓽𝓼 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓶𝓸𝓸𝓷🌒
前往频道在 Telegram
«در دل شبهای طولانی،وقتی دنیا به خواب فرو میره من با کلمه ها حرف میزنم،اینجا جنگلی از متن هاست که درختانش از دل تنهایه منو تو روییده اند ،"اسم تو"هستم عاشق خلق کردن از هیچ☕📖.» اینجا بیا حرف بزنیم : https://t.me/uuyyiioopp قصه هاتو بگو : @bangtan6915
显示更多未指定国家未指定类别
205
订阅者
-124 小时
-87 天
-530 天
帖子存档
ولی جدا از این چیزا
گاهی وقتا یک سری آدما جوریییی از تو زندگیت میرن
که یهو میبینی
حاجیییییی
پشماممممم
چه همه بار از رو دوشم کم شدددددد
کرکامممممم
چرا انقد حالم خوب شددددد
آره خلاصع
داشت میخندید
همه هم با خنده بهش نگاه میکردن
امشب دلقک شده بود
هیچ دردی نمیدیدم
تا وقتی که یهو گفت
«فکر میکردم فقط یک باره ، فقط یک باره که گریه کنم ، فک میکردم این فشار طولی نمیکشه
دوسال ازش گذشت
بعد یهو فهمیدم
نه ، تموم نشد
تازه شروع شد»
بغضی که توی گلوش بود
دردش از خنده ی رو لبش بیشتر بود
همینطوری میخندید و حرف میزد
«خوشحال بودم که اون دوران تاریک تموم شد ، دیگه تموم شد ، با خودم تکرار میکردم
تموم شد
رفت
دیگه نمیاد
اما هی دیدم
دردام بیشتر شد آدما کثیف تر شدن
بغض گریه اشک همش اومد سراغم
شروعش بود
در واقع اون درد هیچوقت تموم نشده بود
فقط آرامشی بود قبل طوفان»
غش کرده بود از خنده
انگار یک چیز خیلی خنده دار دیده بود
چه مزخرفه قشنگی:)
یعنی خداییی این حقه پسرمه؟؟؟💔😂😭این چه وضعشه واقعا به دست آوردن این دختر خیلی سخته 😔
شکوفایی قدرت
