چتر برای چه؟خیال که خیس نمیشود.
前往频道在 Telegram
رها،آزاداندیش،سرکش،دیوانه کاملا ناشناس t.me/HidenChat_Bot?start=8752144892 https://t.me/+pcpNqw4PhEg2MWRk پرایوت @playlistocean پلیلیست @sareliynbot ناشناسم
显示更多未指定国家未指定类别
580
订阅者
-124 小时
-107 天
+7430 天
帖子存档
Repost from Tomato story🍁
انقدر بگید عشق مهم نیست تا چشم باز کنید ببینید ۳۰ سالتونه و بین ی ایل آدم عاشق شما تنهایید و کسی حتی برای یک قهوه خوردن هم براتون تایم نمیذاره.💘
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
+چرا با خودت چتر نمیبری؟
_چتر واسه چی؟
+داره بارون میباره..
_آدمی که هر شب خیال روی سرش میباره، بخاطر بارون از چتر استفاده نمیکنه.
https://t.me/sarelline
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیامو فور کنید، طبق وایب چنلتون براتون یه کتاب معرفی کنم.
ظرفیت: ده چنل.
نمیدونم هدفم از نوشتن اینها چیه و راستش اهمیتی هم نمیدم. تا حالا شده که یک نفر رو ببینی که بهت یاد بده عزت نفس و احترام یعنی چی؟ بهت یاد بده میشه خیلی خوب اطلاعات مفید و مطمئنی در برابر موضاعاتی داشت؟ بهت یاد بده که خودت رو دوست داشته باشی و خودت رو با همهی چیزهایی که هستی بپذیزی؟ بهت یاد بده که برخلاف تموم پوچیها و آزادهندههای زندگی حرکت کنی و بری جلو؟ کسی رو ببینی که درگیر ادبیاته؟ فیلم میبینه، آهنگ گوش میده، میخونه و میشنوه و فکر میکنه؟ سعی میکنه پیشرفت کنه و خودش رو نجات بده حتا اگه اطمینان کامل هم داشته باشه که راه نجاتی نیست؟ کسی رو ببینی که برات یادآور روشنی باشه و باعث شه روشنتر شی و ادامه بدی؟ بهت یاد بده به چیزهایی که واقعا برات اهمیت داره، اهمیت بدی؟ (دو دقیقه دیگه کنسرت هری شروع میشه و بقیهش رو بعدش مینویسم.) کسی رو ببینی که به طور کل عمیقه حتا اگه هیچ سعیای براش انجام نده؟ کسی که دایرهی لغات و جملاتش خیلی وسیع و زیبائه و همیشه سعی در بهترین کردن نگارش و دانستنههاش داره؟ کسی رو ببینی که ازش یاد بگیری که آدمها رو درست بشناسی و بخشهایی رو که خود شخص هم ازش آگاه نیست رو بفهمی؟ کسی رو پیدا کنی که راه خودش رو بره و بهت شجاعت این رو بده که راه خودت رو بدی هر چند بر خلاف عرف و نظر عمومه؟ کسی که هر آدمی اون رو ببینه محاله که ازش تأثیر هر چند کوچیکی نگیره و فراموشش کنه؟ ببین، همهی اینها خودتی، خودت، خودت. همهی دفعههایی رو که حس کردی دیگه تمومی، دیگه نمیتونی، دیگه الان از هم متلاشی میشی و از هم وا میری رو به یاد بیار. تو از همهشون گذشتی. و گاهی هم اتفاقاتی افتاد که حس کردی ارزشش رو داره و چه خوب که تونستی. بهت افتخار میکنم که هستی و تا اینجا اومدی، خیلی زیاد. لطفاً ادامه بده و هوای خودت رو بیشتر داشته باش، یهکم بیشتر خودت رو بغل کن و درکش کن و بهش حق بده برای همه چیز. هوای خودت رو داشته باش برای همه چیزایی که قراره تجربه کنی و حس کنی. یه بار گفتی که روزی که خودت رو پیدا کردی شاید اسم چنلت رو عوض کنی. من منتظر اون روزم. منتظر همهی وقتاییام که بیای بنویسی «حس کردم». دوستت دارم و ازت ممنونم برای همه چیز. و میخوام یادآوری کنم که همیشهی همیشه، مهم نیست چه وقت و شرایطیه، اگر که نوشتن و حرف زدن چیزیه که بهش نیاز داری یا اصلا نیاز نداری و میخوای انجامش بدی، من بهت بدون قضاوت گوش میدم. حتا به خودم اجازه نمیدم که ذهنم یه ذره هم سمت قضاوت کردنت بره. تو زیبا و فوقالعادهای و هر کسی که شانس شناخت تو رو داشته باشه واقعا خوشبخته. مواظب خودت باش خیلی زیاد.
الهی قربون وجودت برم. اینقدر برام مهمی و ارزش داری که الان دلم میخواست بخش زیادی، بخش زیاد چیه، تمامش رو باور کن ازم خارج کنم برای خودم بردارم. عزیز دلم. میخوام این رو بدونی که هیچکس، هیچکس، و واقعا هیچکس ذرهای نمیدونه توو درحال سروکلهزدن با چه چیزهایی هستی و چه چیزهایی رو تجربه کردی و داری میکنی اصلا. فقط بهخاطر این، این رو میگم که خودت و همهی این وجود قشنگت و نفسکشیدنت توی این شرایط سخت رو نادیده نگیری. دوستت دارم و نمیدونم چطور بهت بگمش که متوجهش بشی، اما حقش رو داری، هر حالی که داری حقش رو داری، و فرصتش رو هم داری، این رو هم میدونی دیگه؟ چیزی رو از دست نمیدی، از چیزی عقب نمیافتی، تو و مسیرت فقط و فقط تو و مسیرتین. به خودت و وجودت و ذهنت فرصت جداشدن و آزادانه حس کردن حالت رو بده مدتی عزیز دلم. اصلا نمیخواستم اینها رو بگم چون خوشم نمیاد وقتی کسی چیزی میگه جز گوشکردن و کنارشبودن کاری کنم اما نگرانم که متوجهش نباشی که همین که هستی خودش چقدر شجاعانهس و تلاش و توان زیادی میخواد.
غذات له گیانم نازارکم به راسی.💚
میگن تو خواب نباید فردی که درگذشته رو بغل کنی چون میمیری اما خب دلم گرفته بخاطرش
دیشب خواب دیدم با یه جمعی سوار اتوبوس بودیم و داشتیم میرفتیم جایی. انگار چند نفر سعی میکردن اذیتم کنن یا حس بدی داشتم. من از جام بلند شدم و همون لحظه مهدی مهدویکیا رو دیدم؛ اومد سمتم، بغلم کرد و انگار داشت ازم محافظت میکرد.
مهدی توی خوابم زنده بود و من هم اصلا یادم نبود که در واقعیت جاویدنامه. توی خواب فقط یه آدم آشنا بود.
