ch
Feedback
گردآفریدِ‌‌ شعر

گردآفریدِ‌‌ شعر

前往频道在 Telegram

آشفته‌ام، برای خودم حرف می‌زنم! مینا واثق هستم. http://t.me/BChatPlusBot?start=Mina

显示更多
未指定国家未指定类别
202
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
Repost from N/a
خواب دیدم توی دشت از نعنا، روی پاهای تو خوابم برده:
خواب دیدم توی دشت از نعنا، روی پاهای تو خوابم برده:

من هر کسی که #فروغ را دوست می‌دارد، دوست دارم:)
من هر کسی که #فروغ را دوست می‌دارد، دوست دارم:)

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای‌گل! نه هجرانت...

خوشا آنانکه تقدیر برگ را برگزیدند...

چه می‌شد گر به پیغامِ وداعی پر نمی‌کردی به روی مرگ، آغوش به حسرت‌مانده‌بازم را... #میرشکاک

بیهوده می‌کوشی که راز عاشقی را از من بپوشانی که در چشم تو پیداست #منزوی

ای وای و وای وای خیلی خوش اومدید🥰😂
ای وای و وای وای خیلی خوش اومدید🥰😂

نخستین بار بود آنگونه در من خیره می‌ماندی دو چشمت در دلم گرم سفر بودند، می‌دیدم #میرشکاک

در آن معراج کوتاهی که دیشب داشتم با تو زمین و آسمان بیرون در بودند، می‌دیدم #میرشکاک

مرا عاشقی بیاموز/ شیخ حسن جوری شیخ حسن جوری می گوید: درسالی که گذارم به جندی شاپور افتاد، سخنی از "محمد مهتاب" شنیدم که تا گور بر من تازیانه می زند. دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ می ریسد و ترانه زمزمه می کند. گفتم: ای مرد خدا، مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم. محمد مهتاب گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانه ات تو را از غصه های بی شمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زیر نم نم باران، آواز خوانده ای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز به آسمان نگریسته ای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بی خود کرده است که اگر نشسته ای برخیزی و اگر ایستاده ای بنشینی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچه ای، اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛ و بگریی چون دیگری گریان بود؟ گفتم: نه. گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف می کنی، چشم دوخته ای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شده ای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیده ای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟ گفتم: نه. گفت: از من دور شو ، که سنگی را می توان عاشقی آموخت، اما تو را نه......

انگار با تو، بار دگر، خواهران من در ماتم برادرشان گریه می‌کنند

وقتی تو گریه می‌کنی ای دوست! در دلم انگار ابر های جهان گریه می‌کنند

نفرین به شعرهایم اگر چشم‌های تو اینگونه از شنیدنشان گریه می‌کنند

چشمان تو که از هیجان گریه می‌کنند... در من هزار ابر نهان گریه می‌کنند...

دنیا مضحکه‌ای گریه‌انگیز است.

آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری امیر خسرو دهلوی
آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری امیر خسرو دهلوی

بذار باور کنم یه تکیه‌گاهم برای غربت یه مرد عاشق...

sattar sedaye Baron.mp39.22 MB

هیچی دیگه... باز شروع شد!

یه ذره هم ادا...
یه ذره هم ادا...