خواهر هری پاتر
前往频道在 Telegram
روزمرگیها، زیبایی و زشتیها ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=106192480 شاپ دستسازه هام: https://t.me/Akaycandle
显示更多未指定国家未指定类别
858
订阅者
-124 小时
-137 天
+41330 天
帖子存档
Repost from توییتر فارسی
شما میای دانشگاه متوجه میشی حداقل ۸۰ درصد دانشجوها حتی بلد نیستن جزوه بنویسن. انگار میخوان انشا بنویسن که خطبهخط پشت هم جمله مینویسن. یعنی اگر یه تقسیم مطالب ساده و خلاصهنویسی بلد نباشی دیگه میخوای چیکار کنی؟
*Aran*
@OfficialPersiaTwiter
ممتاز بودن خیلی آسان است، فردی ممتاز پیدا کن و سعی کن به درجه ای بالاتر از او برسی.
آن هنگام که نفس هوا میشود
اگه غم اومد، برف و بارون زد، شب شبیخون زد،
ما همو داریم
واسه فردامون،
آرزوهامون،
بی کسی هامون،
ما همو داریم 🎼
سلام. ما دوباره قطار ساعت یازده سکوی ¾9 رو از دست دادیم.🚂
۹ شهریور ۱۴۰۴
۵سال تمام❤️
Repost from کاف
@Kafiha
روى پاگرد پله هاى پل عابر نزديك خانه، خانمى ميانسال جوراب و ليف مى فروشد كه باهم سلام عليك داريم. اغلب روى پله ها، رو به بالا كه ميروم قبل از اينكه به پاگرد برسم مى گويم "سلام" و هميشه جواب ميدهد "سلام مادر". يعنى ميدانم كه تازه جوراب خريدى، يعنى فداى سرت كه الان نمى خواهى جوراب بخرى. يعنى برو بسلامت پسرم خدا به همراهت. اما ديشب گفت "سلام مادر كرايه خونه ام عقب افتاده". گفتم "خدا بزرگه! چقدرى هست كرايه خونه؟" گفت "سيصد و پنجاه تومن كم دارم". ايستاده بودم داشتم حساب و كتاب ميكردم كه چند جفت جوراب بخرم تا بخشى از كرايه اش جور بشود. پشت سر من مرد ميانسالى روى پله قبل پاگرد پشت سرم ايستاده بود. انگار راه بنده خدا را بند آورده بودم. نمى دانم چقدر آنجا معطل مانده بود. راه دادم كه برود. از كنارم گذشت؛ روى پاگرد كه رسيد نشست جلوى بساط خانم ميانسال. گفت "خانم جورابا جفتى چند؟" مثل هميشه گفت "جفتى نه تومن". هميشه نه تومن ميگويد كه اگر پا بدهد باقى ده هزار تومن را پس ندهد. مرد ميانسال گفت حالا كه نه تومنه، سى و نه جفت جوراب ميخوام" زن دستفروش ساك اش را باز كرد، چند جفت جوراب ديگر بيرون آورد و گذاشتشان روى همه جوراب هاى روى بساطش و گفت "بفرمايين اينم سى و نه جفت". پريدم وسط كه ميشه "سيصد و پنجاه و يك تومن". مرد ميانسال گفت آفرين "معلومه كه خيلى..." خانم دستفروش صحبت را قطع كرد و گفت "خدا خيرت بده". مرد ميانسال هفت اسكناس پنجاه هزار تومنى و يك اسكناس هزار تومنى از كيفش بيرون كشيد و داد به دستفروش. تقريبا همه بساطش را خريده بود و فروشنده داشت سى و نه جفت جوراب را ميگذاشت داخل يك كيسه بزرگ، كه مرد ميانسال گفت "لطفا اون هزار تومن رو به من برگردون!" اسكناس هزار تومنى را گرفت، از جايش بلند شد و گفت "ميدونى كه به سى و نه جفت جوراب احتياج ندارم، همه شون رو بهت فروختم هزار تومن". و رفت.
👤کیوان نقاش پور
NiNa @Kafiha
Repost from توییتر دانشجویان علوم پزشکی
تو این فکر بودم که با هر بهونه.. یهبار آسمونو بیارم تو خونه..
#صبحبخیر🤍
🌐 @medtweeet | مدتوئیت
📱Instagram | اینستاگرام
Repost from توییتر فارسی
زندگی نزیسته بابام و مامانم، غصه ایه که همیشه با منه.
• Yourboss •
@OfficialPersiaTwiter
Repost from توییتر فارسی
عموما از علی فروتن به عنوان عمو فیتیلهای محبوب یاد میشه ولی من عمو فیتیلهای محبوب نداشتم چون فکر میکردم بین عموهای فیتیلهای نباید فرق گذاشت.
•امیر حسام•
@OfficialPersiaTwiter
