ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

خواهر هری پاتر

خواهر هری پاتر

前往频道在 Telegram

روزمرگی‌ها، زیبایی و زشتی‌ها ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=106192480 شاپ دست‌سازه هام: https://t.me/Akaycandle

显示更多
未指定国家未指定类别
858
订阅者
-124 小时
-137 天
+41330 天
帖子存档
😞🫠

زیبایی 🫠
+1
زیبایی 🫠

‏من هیچوقت این نرفتن سر کلاس رو نفهمیدم. ‏دیگه تو سن دانشجویی آدم عاقل تر و بالغ تر شده برای خودش، رشتش رو هم خودش انتخاب کرده، لیترالی زوری هم روت نیست میتونی نیای درس بخونی، پس چرا میری دانشگاه ثبت نام می کنی و هزینه می کنی بابتش و نمیری؟ #yazdoon 🌐 @medtweeet | مدتوئیت 📱Instagram | اینستاگرام

زیبایی
+1
زیبایی

مامان دوربین جوونی‌های خودش و بابا رو آورده گذاشته کنار وسایل من ❤️
مامان دوربین جوونی‌های خودش و بابا رو آورده گذاشته کنار وسایل من ❤️

مغزم قبل هر امتحان 🫠
مغزم قبل هر امتحان 🫠

شما یه هفته خوابگاه زندگی کنی میبینی نصف این دخترایی که آدم بیرون میبینه و میگه واو چه زیبا و چه تیپ و استایلی، به غایت کثیف و شلختن و حتی شعور تمیز نگه داشتن محیط زندگیشونو ندارن *آفتابگـ🌻ــردون* @OfficialPersiaTwiter

و همچنان...

خوش به‌حال آدمایی که برای رسیدن به هدفشون نیاز ندارن که درس بخونن

و به اینجا که رسیدم، دیگه واقعا میخواستم بشینم همونجا گریه کنم
و به اینجا که رسیدم، دیگه واقعا میخواستم بشینم همونجا گریه کنم

اولین مریضی که شرح‌حال گرفتم، مریض بستری بخش نورو با سابقه ی اسکیزوافکتیو که ۱۰ روز پیش مرخص شده دو روز پیش دوباره بخاطر پارکینسونیم دارویی بستری شده... شرح‌حال درستی نمی‌داد و هر سوالی که می‌پرسیدم به سختی جواب میداد، و هربار جیگر من بود که آتیش می‌گرفت... جوری که فهمیدم حتی Tremor تو هر ویزیت از قبل شدیدتر میشده...

خب باید بگم شاید از استرس باشه، ولی از صبح چشمم میپره و نبض میزنه بدون دلیل

برای هزارمین بار احساس ناکافی بودن و اولین پرسش استاد نورو تو راند و هزار برابر شدنِ احساس ناکافی بودن 🫠 ادیت میزنم و مینویسم ۲۴ مهر ۱۴۰۴ تجربه‌ی اولین شرح‌حال، بخش نورولوژی شاید یه روزی، به حس این روزا خندیدم :)

فردا برای اولین‌بار، و با عنوان رسمی دانشجوی پزشکی برای درس سمیولوژی وارد بیمارستان میشم این اولین باره که استرسِ ورود به بیمارستان، از فرق سرم تا نوک انگشت کوچیکم رو غرق خود کرده! حقیقتش این راه تازه تازه داره سختی خودش رو نشون میده... حس ناکافی بودنی که هزاران برابر بیشتر از قبل افتاده به جونم. ولی آدم باید یاد بگیره که بیمارستان بشه خونه ی امنش :) خونه ی غمِ بقیه، بشه خونه ی امن تو ! پارادوکس زیبائیه... امیدوارم یه روزی برسه که محال‌های تو ذهنم، ممکن شده باشن...

بعضی وقتا با خودم حرف می‌زنم و هردومون گریه می‌کنیم.

آقای میوه‌فروش لاهیجانی ساعتی که بچه‌ش مهاجرت کرده زده به دیوار مغازه‌ش. مردم فکر کردن ساعتش خوابیده، ماجرا برای بقیه تعریف م
آقای میوه‌فروش لاهیجانی ساعتی که بچه‌ش مهاجرت کرده زده به دیوار مغازه‌ش. مردم فکر کردن ساعتش خوابیده، ماجرا برای بقیه تعریف میکنه و اونایی که بچه‌شون مهاجرت کرده بوده هم ساعتشونو میارن. کل دیوار مغاره پر شده از ساعتای خواب رفته. »فرزانه« @OfficialPersiaTwiter

آقای میوه‌فروش لاهیجانی ساعتی که بچه‌ش مهاجرت کرده زده به دیوار مغازه‌ش. مردم فکر کردن ساعتش خوابیده، ماجرا برای بقیه تعریف م
آقای میوه‌فروش لاهیجانی ساعتی که بچه‌ش مهاجرت کرده زده به دیوار مغازه‌ش. مردم فکر کردن ساعتش خوابیده، ماجرا برای بقیه تعریف میکنه و اونایی که بچه‌شون مهاجرت کرده بوده هم ساعتشونو میارن. کل دیوار مغاره پر شده از ساعتای خواب رفته. »فرزانه« @OfficialPersiaTwiter

Repost from کاف
‏لیست آدرس‌های سیو شده‌ی اسنپ‌فود هم یادآور خاطره‌های دور و عجیبیه. 💬 SepVibez Silverfox @Kafiha

خییلی خسته ام ولی در گذشته لحظات خیلی زیادی بود که آرزوی این روزها رو داشتم