ŋıƖ🍂
前往频道在 Telegram
298
订阅者
无数据24 小时
+57 天
-1730 天
帖子存档
298
او در این لحظه از زندگی سیر شده بود و در نهایتِ نومیدی با خود میگفت: "آیا این زندگی به زحمتِ زندهماندنش میارزد؟"
298
از من دوره راهی که به خونم میرسید اینجا از سایه و همسایه ی خود میترسم هیچکی مثه من غربت اینجارو ندید اینجا از خونه و هم خونه ی خود میترسم .
298
Repost from N/a
اگر بخوام همین مسیر رو ادامه بدم و هرچیزی که رو اعصابمه رو ترک کنم
تقریبا دیگه هیچ چیزی برام نمیمونه ،
تأکید میکنم هیچچچ چیززز🗿
298
Repost from 𝑇𝑒𝑚𝑒ℎ𝑆𝐻𝑂𝑇🍂
بینهایت احساسِ امنیت میکنم؛ خیلی احمقانهست این حرف، میدونم!
ولی احساسِ امنیت میکنم چون هیچی ندارم که مواظبش باشم و هیچ چیزی ندارم دیگه پنهان کنم از کسی.
و هیچ چیزی ندارم که از دست بره!
یعنی خودم این ریختی که الان نشستم باهاتون دارم حرف میزنم، با همین لباس پریشب با دوستم بیرون بودم تو کافه، با مردم سلام علیک کردم، سلفی میگیرم باهاشون، هر روز اینجوریه!
و اونا مثلِ منن و من مثلِ اونام...
و من، بالاخره فهمیدم اصلا مردمی بودن یعنی چی!
ترانه علیدوستی
