ch
Feedback
闇 | 𝖄𝖆𝖒𝖎

闇 | 𝖄𝖆𝖒𝖎

前往频道在 Telegram

𝕀𝕟 𝕥𝕙𝕚𝕤 𝕓𝕠𝕕𝕪, 𝕒 𝕤𝕠𝕦𝕝 𝕙𝕒𝕤 𝕕𝕚𝕖𝕕. برای صحبت با من: @DepressedGuyinDepressedSity_bot

显示更多
未指定国家未指定类别
267
订阅者
-424 小时
-87
+3030
帖子存档
موجود درونت رو کشف کن👹✨ اول این پیام و فور کن و تو چنل جوین شو حالا به این سوالا جواب بده: -رنگ موردعلاقت؟ -ترسناک یا فانتزی
موجود درونت رو کشف کن👹✨
اول این پیام و فور کن و تو چنل جوین شو
حالا به این سوالا جواب بده: -رنگ موردعلاقت؟ -ترسناک یا فانتزی؟
بعدش منم بر اساس جوابات و وایب چنلت موجود درونتو برات میکشم! همراهش یه آهنگ با وایب چنلتو میزارم🌚✨ ظرفیت: 50.

رندوم.
کسایی که ری اکشن داره چنل هاشون، این پیام،و یک پست از چنلم به دلخواه
فورکنید،
بیام چنل هاتون 100تا ری اکشن بزنم.🌑🐈‍⬛️
گپ حمایتی جویین باشید.

نصف شبی:🍓🥧
نصف شبی:🍓🥧

فوروارد کنید:بیام چنلتون رو ببینم و با توجه به وایبش سؤال ازتون بپرسم 😭🙂‍↔️
اگه دوست داشتید اینجا باشین:)

Repost from N/a
از بیرون دقیقاً شبیه تو بود، ولی هیچ‌چیز توی وجودش مثل تو نبود. وقتی تو گریه می‌کردی، اون می‌خندید. وقتی تو عاشق می‌شدی، اون بی‌تفاوت می‌شد. وقتی تو دلت برای کسی تنگ می‌شد، اون حتی اسمش رو هم به خاطر نمی‌آورد. اول فکر می‌کردی خوش‌شانس‌تره چون هیچ‌چیز نمی‌تونه ناراحتش کنه. بعد فهمیدی دلیلش اینه که دیگه هیچ‌چیز براش مهم نیست. و هر بار که بهت نگاه می‌کرد، شاید برای چند ثانیه حسادت می‌کرد...به اینکه هنوز چیزی توی قلبت هست که می‌تونه درد بگیره. 🎀🎀🦋🎗️ For Dear: https://t.me/yami_yami_yami_yami

Repost from KAİZEN
سلام، اگه دوست دارید این پیامو فوروارد کنید تا یک ″پیام آخر قبل از ناپدید شدن″ براتون بنویسم.

من بیشتر قشنگم😍 *وی دارد سعی می‌کند با رابط خود با عالم والا بسی بسیار مهربان باشد*🤣

تنها کسی که بگه پیامبره باور میکنم😂🛐

بجه ها مشتری دائم چالش های این چنل شدم. خانومی یه طوری دقیق، هم کنار دریا بودنم، هم مو فرفری بودنم، هم لباس قرمز بودنم، هم اخلاقم رو درست گفت. من انگشت به دهانم

او متعلق بود به جهانی در فراسوی مرزها؛ به جایی در پسِ دریاها. به رسم عادت، لباس‌هایش هوش از سرمان می‌برد و برق تحسین در چشم همگان موج می‌زد، لباسِ شب مخملِ قرمز که زیر نور ماه می‌درخشید و موهای فری که می‌توانست هر صیادی را صید در پیچ و خمش صید کند... چشمانی کشیده داشت که با خطِ چشمش عجیب دل هر بیننده‌ای را ویران می‌کرد... در نگاهِ اول مغرور و تخس بنظر می‌رسید، اما پس از کمی صحبت، به گرمیِ نشستن کنار شومینه، در وسط زمستان بود. او می‌توانست مغرور باشد اما دلسوز...
https://t.me/yami_yami_yami_yami

دوستان بزنید روی ایموجی قلب

جواب چالشتون؟ معلومه که تو قلبمه 🫀

من که می‌دونم چرا گفتی حس دلهره داری :)) خودت رو این‌قدر به دلهره ننداز؛ من می‌دونم تو هیچ‌وقت از هیچ امتحانی نشده که سر بلند بیرون نیای. بعدشم، اگه خدایی نکرده یه نمره بد گرفتی نگران کارتن‌خواب شدنت نباش.بیا ورِ دل خودم، با هم یه گوشه گریه می‌کنیم و به بدبختی‌هامون می‌خندیم.😂 بزبزی جونم، دنیا که به آخر نرسیده؛ نهایتش یه نمره‌ست و یه مقدار غر زدن و نق زدن، که میدونم با اینکه انقدر سر نمره ات غر میزنی ولی نمره خوبی گرفتی. https://t.me/Whatigonnasay

گفتی سردرگمی و راستش فکر می‌کنم بعضی وقت‌ها آدم حتی نمی‌داند دقیقاً از چه چیزی سردرگم است. فقط می‌داند در میان راه‌هایی ایستاده که هیچ‌کدام به نظر درست نمی‌رسند و هر طرف که نگاه می‌کند، چیزی جز مه نمی‌بیند. سردرگمی شاید از ندانستن مقصد نباشد، گاهی از این است که دیگر نمی‌دانی اصلاً مقصدی برای رسیدن وجود دارد یا نه. آدم آن‌قدر در میان فکرها و اگرها و کاش‌ها گم می‌شود که حتی خودش را هم میانشان پیدا نمی‌کند. بدتر از همه این است که شاید آخر این همه جست‌وجو، بفهمی راه را گم نکرده بودی؛ از همان ابتدا راهی وجود نداشته و تو فقط مدت‌ها به امید رسیدن، در بیراهه قدم زده‌ای. https://t.me/imnarsii

چقدر این حس را درک می‌کنم؛ خستگی چیزی‌ست که آدم را آرام‌آرام فرسوده می‌کند. گاهی خستگی کاری با روح آدم می‌کند که انگار یک‌شبه راه صد ساله را طی کرده و پیر شده‌ای. خستگی فقط جسم را از پا نمی‌اندازد، روح را هم ذره‌ذره خاموش می‌کند. برای من خستگی دیگر صرفاً یک حس یا یک حالت نیست؛ بلایی‌ست که آرزو می‌کنم هیچ‌کس گرفتار آن نشود. خستگی ابدی روح، چندان فرقی با خواب ابدی جسم ندارد. https://t.me/textfa_17

این حرفت کمی لبخند روی لبم آورد؛ خوشحالم که هنوز کسی هست که امیدوار است. خودم مدت‌هاست این حس را نداشته‌ام. امید برایم شبیه طناب است؛ اگر به جای درستی بسته شده باشد، می‌تواند تو را بالا بکشد، اما اگر نه، ممکن است با همان طناب محکم به زمینت بزند. با این حال امیدوارم طناب تو محکم به جای درستی بسته شده باشد؛ باشد که امیدت روزی به واقعیت بدل شود و به هر چیز نیکی که می‌خواهی برسی. https://t.me/fatemehh_19

خب میریم بعدی رو بنویسیم... اینا آماده بود😅

فکر نمی‌کردم با خواندن غزلِ غم، به این فکر کنم که حتی غم هم می‌تواند شاعرانه باشد. غم برای من همیشه فقط درد بوده؛ رنج و سختی و چیزی که باید از آن گذشت، نه چیزی که بشود به زیبایی‌اش فکر کرد. شاید چون آن‌قدر در غم غرق بوده‌ام که هیچ‌وقت به شکل و چگونگی‌اش فکر نکرده‌ام. اما تو با همین دو کلمه، برای لحظه‌ای غم را جور دیگری نشانم دادی؛ آرام‌تر و شاید حتی زیباتر. عجیب است... گاهی دو کلمه کافی‌ست تا آدم چیزی را که همیشه با آن زندگی کرده، از زاویه‌ای تازه ببیند. https://t.me/joghbache

گفتی خواب‌آلودی؛ از همان اولش، انگار نیمی از حواست هنوز لای پتوها و میان خواب‌هایت جا مانده بود. چشم‌هایت را به زور باز نگه داشته بودی و خمیازه‌هایت یکی‌یکی از راه می‌رسیدند. نمی‌دانم واقعاً چقدر خواب‌آلود بودی، اما از همان حرفت می‌شد حدس زد اگر یک بالش نرم و یک پتوی گرم کنارت باشد، دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند پیدایت کند. خلاصه که انگار امروز با یک کوالا‌ی ناز و با نمک روبه رو هستیم. https://t.me/rakelllllll44