296
订阅者
+1924 小时
+107 天
+630 天
帖子存档
Repost from N/a
𓂃 ࣪˖ ִֶָ در تناسخ بعدیت یه پسر به اسم «یوجی» هستی؛ 🐺🌙
در قرن بیستوسوم، در حاشیهی جنگلهای یخزدهی شمال زندگی میکنی و ردیابِ موجودات افسانهای هستی؛ دنبال موجوداتی میگردی که هیچ دوربینی هنوز نتونسته ازشون تصویر واضحی ثبت کنه. 🌲❄️
آدمی جسور، مستقل و کمی وحشی؛ بیشتر از شهر و آدمها، به سکوت جنگل و صدای قدمهای موجوداتی که دنبالت میکنی عادت داری. 🖤🐾
اما یه راز همراهته؛ هر وقت ماه کامل میشه، سایهی یک گرگ غولپیکر کنار سایهی خودت ظاهر میشه، حتی وقتی هیچ گرگی اون اطراف نیست. 🌕🐺
اسم: یوجی
دوره: قرن بیستوسوم
شغل: ردیابِ موجودات افسانهای
ویژگی عجیب: میتونی ردپای موجوداتی رو ببینی که برای بقیه نامرئیان. 🌲🔮
https://t.me/wolfyoji
Repost from پـژواک ـہاے دࢪیـ︪︩ـــا
𓂃❨˖ ₊ ⊹· 𝖼𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 !
این پیم رو فوروارد کنید تا بهتون بگم در تناسخ بعدی چه کسی هستین، چه اسمی دارین و چهکاره هستین.﹙🔮﹚ ⋆
* ظرفیت: تا وقتی خط بخوره. ⸼ ۫
* اسپم نباشه چنلتون که بتونم وایبتون رو بگیرم. ^^
گاهی فکر میکنم اگر واقعاً نیمهای برای هر آدمی وجود داشت، باید تا حالا از این همه گمشدن خسته شده بود.
نیمهی گمشده.
چه تعبیر باشکوه و بیرحمانهای برای آدمی که هنوز پیدایش نکردهای.
و ما با جدیتی که شایستهی حماقتهای بزرگ است، سالها دنبال آن نیمه میگردیم.
در خیابانها، میان آدمها، در نگاههای طولانی، در چند جملهی بیموقع و حتی در کسانی که فقط بلدند دقیقاً همان زخمی را لمس کنند که نباید.
بعد که پیدا نمیشود، میگوییم هنوز وقتش نرسیده.
عجب تسلیبخش است این «هنوز».
میتواند هر شکستی را موقت جلوه دهد، هر آدم نامناسبی را «تجربه»، هر تنهایی را «قسمت».
و هر شب را مقدمهی رسیدن کسی که احتمالاً خودش هم خبر ندارد قرار است یک روز نجاتدهندهی زندگی ما باشد.
نیمهی گمشده.
چه تعبیر باشکوه و بیرحمانهای برای آدمی که هنوز پیدایش نکردهای.
و ما هم، با جدیتی که شایستهی حماقتهای بزرگ است، سالها دنبال آن نیمه میگردیم.
در خیابانها، میان آدمها، در نگاههای طولانی، در چند جملهی بیموقع و حتی در کسانی که فقط بلدند دقیقاً همان زخمی را لمس کنند که نباید.
بعد که پیدا نمیشود، میگوییم هنوز وقتش نرسیده.
عجب تسلیبخش است این «هنوز».
میتواند هر شکستی را موقت جلوه دهد، هر آدم نامناسبی را «تجربه»، هر تنهایی را «قسمت».
و هر شب را مقدمهی رسیدن کسی که احتمالاً خودش هم خبر ندارد قرار است یک روز نجاتدهندهی زندگی ما باشد.
Repost from 𝖲𝗎𝗆𝗆𝖾𝗋 𝖢𝗁𝗂𝗅𝖽⊹ ׅ ࣪
من بارها چیزی را که دوست داشتهام، در ذهنم به دادگاه بردهام. خودم شاهد بودهام، خودم قاضی، خودم هم کسی که در آخر محکوم شده.
بعد از همهی اینها، وقتی میفهمم شاید تمام اتهامها بیاساس بودهاند، آرام نمیشوم، برعکس دلم میخواهد یک نشانه پیدا کنم، هر نشانهای.
چون اگر هیچ اتفاقی نیفتاده باشد، این همه رنج برای چه بوده؟
حسادت چیز عجیبی است!
آدم اول انکارش میکند، چون پذیرفتنش از خود حسادت تحقیرآمیزتر است.
گاهی آدم به فکری میچسبد که خودش خوب میداند نباید به آن فکر کند.
من این را از خودم میدانم!
بارها به خودم گفتهام؛ تمامش کن، موضوع تمام شده. آدم عاقل بعد از این همه وقت دیگر برنمیگردد و یک جمله را صد بار در ذهنش نمیجود.
اما مگر من همیشه عاقل بودهام؟
نه.
گاهی عمداً همان فکر را برمیگردانم. دقیقاً همانجایی که بیشترین درد را دارد. آن را از اول میچینم، کلمهها را عوض میکنم، لحن آدمها را حدس میزنم، حتی چیزهایی را که هیچوقت گفته نشدهاند به جای آنها میگذارم.
بعد ساعتها با نسخهای خیالی از گذشته بحث میکنم و اگر کسی بپرسد چرا، احتمالاً میگویم دنبال حقیقت هستم.
چه دروغ مضحکی.
در واقع تا وقتی جوابش را پیدا نکردهام، هنوز میتوانم برگردم، دوباره بررسی کنم و برای خودم توضیح تازهای بسازم؛ یکبار خودم را مقصر کنم، یکبار دیگری را، و بعد، از هر دو متنفر شوم.
این دیگر جستوجوی حقیقت نیست.
نوعی لذت بیمارگونه است؛ آدم خودش زخمی را باز میکند، فقط برای اینکه بتواند با اطمینان بگوید هنوز درد دارد.
Repost from N/a
ꪴ این پیام رو فوروارد کنید 𝇂
تا از بین شما قرعه کشی کنم و به دو نفر گیف꯭ت تدی / قلب بدم به دو نفر پنج تا استارز روی چنل ꒰حتما جوین باشید🙂
Repost from 4AM Dead Silence
درود این پیامو فور کنید تا بیام چنلتونو استاک کنم و پست تونو بزارم اینجا ویو بخوره (به صورت رندوم) براتون استارز بزنم
