حوالیافکارم
前往频道在 Telegram
آنقدر از تو مینویسم تا فارسی تمام شود.
显示更多未指定国家未指定类别
611
订阅者
+324 小时
-107 天
-12030 天
帖子数量
数据加载中...
反应
评论
Telegram 星星
按以下排序的热门帖子
数据加载中...
发布分析
帖子 | 浏览量动态 | |||||
امتحانات+ مصدومیت ورزشی+ جنگ+بقیه اندوههای زندگی= همچنان امیدوار. | 207 | 5 | 0 | 0 | Loading... | |
ویو باگه؟ | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ما قرار بود لبخندِ لبهای هم باشیم، نه غمِ
چشمهای همدیگر.
_ | 56 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ما قرار بود لبخندِ لبهای هم باشیم، نه غمِ
چشمهای همدیگر. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
«خودم هم میخواستم که یکی بیاید و دستهایم را بگیرد و سرمای تنهاییام را گرما دهد، غریزهام میخواست اما روحم قوی بود و نمیگذاشت. روحم نمیگذاشت، روحم نمیگذاشت هر کسی را بپذیرم.
قدر خود را میدانستم، وجودم را به هر کسی نمیسپردم. دوستی میخواستم تا از سودای جانم بکاهد، ولی هرگز نیافتم.
آمدند و رفتند، آمدند و رفتند ولی هیچ کسی نماند. کسانی بودند بزرگ شده از قامت و نه بزرگ شده از وظیفه، آنهایی که توانستند زن بودنم را نبینند، دوستانم شدند و ماندند، ولی آنها هم پشت سر میآمدند و من آرزومند همراه و همقدمی بودم که نیامد.» | 225 | 8 | 0 | 2 | Loading... | |
. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
«صدای توام پا به پای توام
تو میبریام رو به خاموشی»
| 54 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
«پرسید: اندوهِ دوری را چه تسکین است؟
گفت: خیال.!»
محتشم کاشانی | 53 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
کنارت مینشینم در خیالم چای مینوشم؛ | 53 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
• | 28 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
همهی لحظات زندگیام در گریه خلاصه شده است. میخوابم، بیدار میشوم و بیرحم بودنِ زندگی را باور نمیکنم. نفس میکشم و از نفس کشیدن خودم هم بدم میآید. اشک میریزم و فکر میکنم چرا، چرا باید همهی زندگی ما خلاصه در اندوه باشد؟ زندگی ما را چطور نوشتهاند که هر ثانیهاش اندود و درد است؟ نفس کشیدن سخت شده و همهچیز چون تیری است که هر روز در قلبِ ما فرو میرود. چه کسی جواب جوانی از دست رفتهی ما را میدهد؟ چه کسی جواب غم بیکران مادران را میدهد؟ چه کسی جواب بار فشاری که روی دوش پدران است را میدهد؟ چه کسی میتواند دردی که میکشیم را بفهمد؟ هیچکس؛ به معنای واقعی هیچکس نمیتواند با حرف و کلماتی که میگوییم دردِ تجربههای واقعیِ ما را احساس کند. از درد فریاد میکشیم و کسی صدای فریادمان را نمیشنود. از خستگی گریه میکنیم و کسی گریههای ما را نمیبیند. همهچیز وحشتناک است و هیچکس عمقِ درد این جملات را نمیفهمد جز خودمان. دلم میخواهد آنقدر بخوابم که وقتی بیدار میشوم همهچیز درست شده باشد، دلم میخواهد ما هم طعم زندگی واقعی را بچشیم و بدانیم اصلاً زندگی چطور است؟ دلم میخواهد همهچیز طور دیگری باشد و از اینکه ناتوانم و کاری از دستم برنمیآید متنفرم. | 145 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
امتحاناتم شروع شده خیلی دوست دارم قطعا بیشتر فعالیت کنم و همراهتون باشم ولی خب معذورم و ناراحت.
موندگار باشید؛ | 77 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
میخواهمت
چنان که شب خسته خواب را..
_ | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
هیچکس نمیداند
در دل دیگری چه میگذرد،
شاید لبخندی که میبینی آخرین تلاش برای فرو نریختن باشد.
| 78 | 1 | 0 | 1 | Loading... | |
«بگو غم رد شود كه قلبت آرامگاهِ اندوه نيست.»
نزار قبانی | 78 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
{در من کسی آهسته می گرید.}
| 77 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
نه تو میمانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی؛
به حباب نگران لب یک رود قسم؛
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم خواهد رفت،
آن چنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند.
| 77 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
اندوهم را كجاى اين شهر رها كنم؟! | 79 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Someone asked God: | 77 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
نیاز دارم وجودم هوا بخوره ولی هر جا میرم یه چیزی هست. دستم میخوره به یه چیزی، چشمم میفته به یه چیزی، ذهنم گیر میکنه به یه چیزی. دوست دارم فقط خودم باشم و هیچی دور و برم نباشه. حتی زمین زیر پاهام هم نباشه. بیمکانی محض باشه و من. | 6 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

