360
订阅者
-124 小时
+27 天
+2930 天
帖子存档
360
Repost from 𝖼︎𝗂𝗇︎𝗇︎𝖺𝗆︎𝗈𝗇︎ ྀ
️️ ️️️ ️ ️️️️️ ️️️ ️ ️️️️️ ️ ࣪᷼ ᮢ ࣳິ warო hush #san
️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ςinnaოᦅn ოᦅde️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️
️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️ ࿙
360
Repost from 𝖼︎𝗂𝗇︎𝗇︎𝖺𝗆︎𝗈𝗇︎ ྀ
️️ ️️️ ️ ️️️️️ ️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️️️️️️️ ️ུ warო hush ᕱ ᕱ️️ ️
️️ ️️️️️️️#jeemin cinnaოᦅn ოᦅde️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️
️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️ ࿙⏝֯︶࿚️️ ️️️
360
Repost from 𝖦𝖺𝗒𝗈𝗅𝗈𝗀𝗒 | 𝖥𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 & 𝖲𝖼𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝗈
𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟦
𝖭𝖺𝗆𝖾: #Circuit_38th_parallel 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: #Matz #Minsang #Woosan 𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒: 𝖥𝗈𝗑𝗒 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: 𝗁𝗂𝗌𝗍𝗈𝗋𝗂𝖼𝖺𝗅, 𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺, 𝖢𝗋𝗂𝗆𝖾, 𝖮𝗆𝖾𝗀𝖺𝗏𝖾𝗋𝗌𝖾
#Scenario@Gaxyteez
360
Repost from 𝖦𝖺𝗒𝗈𝗅𝗈𝗀𝗒 | 𝖥𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 & 𝖲𝖼𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝗈
پارک سونگهوا، روباه اغواگری که با دروغ و بازی زنده مونده؛ حالا توی بازی «مدار»گیر افتاده. بین کمیسر شکنجهگر زندان شمالی، و افسر اطلاعاتی شوروی که از خود روسها هم بیرحم تره. و این بازی فقط یک برنده داره.
𝖭𝖺𝗆𝖾: #Circuit_38th_parallel 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: #Matz #Minsang #Woosan 𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒: 𝖥𝗈𝗑𝗒 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: 𝖧𝗂𝗌𝗍𝗈𝗋𝗂𝖼𝖺𝗅, 𝖣𝗋𝖺𝗆𝖺, 𝖢𝗋𝗂𝗆𝖾, 𝖮𝗆𝖾𝗀𝖺𝗏𝖾𝗋𝗌, 𝖲𝗆𝗎𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟣 - 𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟤 - 𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟥 - 𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟦
#Fiction@Gaxyteez
360
Repost from Lets get wet💦
وویونگ سرشو اروم بالا و پایین کرد و قوسی به کمرش داد.جوری قفسه سینه و بدن سان رو لمس میکرد که انگار میترسید از دستش بده. سان ابرویی بالا انداخت. + یعنی حتی یه کلمه هم قرار نیست بگی؟ سکوت وویونگ همچنان ادامه دار بود. فقط نگاه کوتاهی از گوشهی چشم بهش انداخت و به حرکت لگنش بین پاهای سان ادامه داد. سان نفسی که داشت کم کم لرزون میشد رو بیرون داد. +تو واقعاً وقتی هورنی میشی، کلاً زبونت از کار میافته..؟باهام حرف بزن.. وویونگ جوابش رو باز کردن دکمه های سان داد. + خیلی خب...فهمیدم فهمیدم دستش آروم دور وویونگ قرار گرفت. +عجب گربهی لوسی.
360
Repost from Lets get wet💦
+1
با حس کردن وزن وویونگ روی روناش نگاهشو از گوشیش گرفت و بهش نگاه کرد. قبل اینکه حتی بتونه واکنشی نشون بده،دستای وویونگ دور گردن و فکش قرار گرفت و بعد بوس هاشو روی گردنش احساس کرد. + هان؟ سان دستش رو بالا اورد و کمر وویونگ رو نوازش کرد. وویونگ جوابی نداد. فقط دستهاش رو دور شونههای سان محکم و محکمتر کرد و به بوسه هایی که روی قسمت های مختلف صورت سا میذاشت،سرعت داد. یک بوسه روی گونش.. بعد یکی دیگه نزدیک فکش.. دندوناشو روی فک تیز سان گذاشت و اروم با دندوناش با پوست فک سان بازی کرد. سان از حس دندون های وویونگ اروم خندید و ناله ی خفه ای توی گلوش کرد،کم کم داشت میفهمید قضیه از چه قراره. +چی شده یهو؟ یونگ هیچ جوابی نداد. انگار اصلاً حوصلهی توضیح دادن نداشت. سان خندید و فهمید نباید عقب بکشه،فقط سرشو کج کرد و به گربه ی نیدی جلوش فضا داد. + آها... امروز از اون روزاست؟Continue..
