ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

فرنگیس

فرنگیس

前往频道在 Telegram

It's Mahbube. 🎨 https://www.instagram.com/mahbubeti?igsh=ZGhzazRta3gzaW1p https://pin.it/772bhjg6O

显示更多
未指定国家未指定类别
242
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1330 天
帖子存档
چت می‌گه پاستل و مداد شمعی فرق دارن Too bad

پاستل ندارم هنوزم اسم مداد شمعی رو بیشتر دوست دارم اون یکیش چی می‌شه، مداد گچی؟

هوس کشیدن اسپایدرمن با پاستل دارم

هرگاه نومیدی از جهان در دلم ریشه می‌دواند و شب‌هنگام با کم‌ترین صدایی از خواب می‌پرم، هراسان از اینکه بر سرِ زندگی من و فرزند
هرگاه نومیدی از جهان در دلم ریشه می‌دواند و شب‌هنگام با کم‌ترین صدایی از خواب می‌پرم، هراسان از اینکه بر سرِ زندگی من و فرزندانم چه خواهد آمد، می‌روم و می‌آسایم؛ آنجا که مرغابیِ جنگلی در اوجِ زیبایی‌اش بر پهنه‌ی آب آرمیده، و حواصیلِ بزرگ روزی می‌جوید. به آرامشِ موجوداتِ وحشی پناه می‌برم، آنان که جانِ خویش را با اندیشه‌ی پیشاپیشِ اندوه نمی‌آزارند. به پیشگاهِ آب‌های آرام درمی‌آیم. و بر فرازِ سرم، ستارگانِ ناپیدا در روز را احساس می‌کنم که با نورِ خویش چشم‌به‌راه‌اند. دمی در سایه‌ی بخششِ این جهان می‌آرامم، و رها می‌شوم.
[وندل بری، سراینده‌ی آمریکایی که یک ماه پیش در ۹۲ سالگی درگذشت]

photo content

اونجا چرخای مغزم داشت می‌چرخید که جسیبا با ستاره‌شناس چه بده بستونی داره که حساب ماهانه پیشش داره. معلوم نشد.

视频消息00:46

Super random

视频消息00:55

به تگ دقت کردید؟ خواستم اعلام وجود کنم که منم هستم فقط محبوبه نیست☝️

Ryuichi Sakamoto - Rain.mp38.37 MB

خب What do we do now

Audiobook Crescent city اینم چون از جاهای مورد علاقه‌ام از صوتیشه. می‌تونید گوش ندید.
She began running. She wished she’d been able to say goodbye to her sons. To Ruhn. To tell him her answer to what he’d said. I love you. She cast the thought behind her, toward the Fae Prince she knew would keep her sons safe. The war-machines followed her movements with their launchers. They’d try to blast her into Hel before she could reach them. Emphasis on try. It had been a short life, as far as Vanir were concerned, and a bad one, but there had been moments of joy. Moments that she now gathered and held close to her heart: cradling her newborn sons, smelling their baby-sweet scents. Talking with Ruhn for hours, when she knew him only as Night. Lying in his arms. So few happy memories, but she wouldn’t have traded them for anything. Would have done it all again, just for those memories.

House of flame and shadows✅ تامام این پارت آخر زیادی سوپرایز از جیبش بیرون کشید برای شخصیتا و لذتی که داد ارزان بود. ولی خب. به هیجان و جذابیت نیمه اولش آتیش می‌دم. داستان ناتمومی باقی نموند. البته چرا. چرا چرا. فکر می‌کنم یه House of many water هم بخاطر Tharion داشته باشیم. ولی داستان به نقطه‌ اوج خودش رسید و کامل شد. بخشی از سوال‌ها و داستان‌های حل نشده آکوتار اینجا جواب داده شد. اینجوری نیست که پلات هم دیگه رو لو بدن. ولی یه اسپویل‌هایی داره، اگه قبلش آکوتار رو نخوندید. هاها و بعدش برای آکوتار ۶. اگه کرسنت رو نخوندید.

语音消息00:06

语音消息00:07

دارم با آدیو هدرش می‌دم وقتشه برم آهنگ پلی کنم

صد صفحه آخر کتابای فانتزی