پرواز
前往频道在 Telegram
میل به پریدن بود مارا بال هایمان شکست... . . . . خبری نیست (: °پیام ها هیچ مخاطب خاصی ندارد ، صرفا پیام هست °
显示更多未指定国家未指定类别
206
订阅者
+124 小时
无数据7 天
-330 天
帖子存档
206
یکی از آشناهای خیلی دور
یک دختر پسر باهم ازدواج می کنن
چند سال
بعد مامان بزرگه موقع مرگش میگه
شما خواهر برادرید
👉🏻👈🏻🙂
206
بچه ها بیرون بودم خوب
بعد اذون گفتن
گفتم به خدا حال بدم اذون گفتنو نماز جماعت بخونم عشق کنه
وسط نماز یادم اومد وضو ندارم 😂😂😂😂
206
اون روز تو خیابون داشتم خیلی رندوم با خودم فکر می کردم
گفتم ی نامه به آقا بدم
براشون بنویسم بعد آخرش بگم آقا من خیلی دلم می خواد بیام دیدار خصوصی ببینم شما
توی همین فکر بودم
یهو به خودم گفتم احمق
آقا که دیگه نیست (:
غم عالم اومد تو دلم
