329
订阅者
-124 小时
-37 天
-2830 天
帖子存档
329
پاشد رفت و يه حرف نزد
پشتشم نگاه نکرد و دیگه برنگشت
نیا حتی نکن یه دقیقه وقت تلف
منم فکر کن کبوترم دیگه پر زدم
با اینکه رسیده دیگه روز برف بازی
بریم بیرون بکنیم یه گوله پرت ماشین
ترجیح میدم از این به بعد تو دلم باشی
پس میکشمت من روی این بوم نقاشی
329
او رفیق واقعی من است؛ وقتی تصمیم به دوری از همه گرفتم، او تنها کسی بود که منتظرِ من ماند.
-مبینابرایمن🐈⬛
