ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

前往频道在 Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

显示更多
未指定国家未指定类别
213
订阅者
-124 小时
无数据7 天
-130 天
帖子存档
چشم که بر تو می‌کُنم، چشم حسود می‌کَنم شکر خدا که باز شد، دیدهٔ بختِ روشنم هرگزم این گمان نبُد، با تو که دوستی کنم باورم این نمی‌شود، با تو نشسته کاین منم دامن خیمه برفکن، دشمن و دوست گو ببین کاین همه لطف می‌کند، دوست به رغم دشمنم عالِم شهر گو مرا، وعظ مگو که نشنوم پیر محله گو مرا، توبه مده که بشکنم گر بزنی به خنجرم، کز پی او دگر مرو نعرهٔ شوق می‌زنم، تا رمقی‌ست در تنم این نه نصیحتی بود، «کز غم دوست توبه کن» سخت سیه‌دلی بوَد، آن که ز دوست برکنم گر همه عمر بشکنم، عهد تو پس درست شد کاین همه ذکر دوستی، لاف دروغ می‌زنم پیشم از این سلامتی بود و دلی و دانشی عشق تو آتشی بزد، پاک بسوخت خرمنم شهری اگر به قصد من، جمع شوند و متفق با همه تیغ برکشم، وز تو سپر بیفکنم چند فشانی آستین، بر من و روزگار من دست رها نمی‌کند، مِهر گرفته دامنم گر به مراد من روی، ور نروی تو حاکمی من به خلاف رای تو، گر نفسی زنم زنم این همه نیش می‌خورد، سعدی و پیش می‌رود خون برود در این میان، گر تو تویی و من منم

photo content
+3

سیما بینای عزیزم.

رفتی و نمی‌شوی فراموش می‌آیی و می‌روم من از هوش سِحر است کمان ابروانت پیوسته کشیده تا بناگوش پایت بگذار تا ببوسم چون دست نمی‌رسد به آغوش جور از قِبَلَت، مقام عدل است نیشِ سخنت مقابل نوش بیکار بوَد که در بهاران گویند به عندلیب: «مخروش» دوش آن غمِ دل که می‌نهفتم باد سَحرش ببرد سرپوش آن سیل که دوش تا کمر بود امشب بگذشت خواهد از دوش شهری مُتحَدِّثانِ حُسنت الا مُتحَیِّرانِ خاموش بنشین که هزار فتنه برخاست از حلقهٔ عارفانِ مدهوش آتش که تو می‌کنی محال است کاین دیگ فرونشیند از جوش بلبل که به دست شاهد افتاد یاران چمن کند فراموش ای خواجه! برو به هر چه داری یاری بخر و به هیچ مفروش گر توبه دهد کسی ز عشقت از من بنیوش و پند منیوش سعدی همه‌ساله پند مردم می‌گوید و خود نمی‌کند گوش

بله، نباید رو همه‌ی آدم‌ها اسم دوست بذاری. تو فقط خیلیا رو می‌شناسی.

بله دردناکه، گوگل فوتو عکس‌های دونفره‌تونو می‌آره و شما دیگه دوست نیستید.

ای یار کجایی که در آغوش نه‌ای و امشب بر ما نشسته چون دوش نه‌ای ای سرو روان و راحت نفس و روان هر چند که غایبی فراموش نه‌ای -سعدی

لاغری یار من است از همه خوبان جهان که بتی موی میان است و مهی تنگ دهان خواهم آن را که بود چون دل من تنگ‌دهن جو‌یم آن را که بود چون تن من موی میان یار لاغر به همه ‌حال ز فربه بهتر ور ندانی ز من آگاه شو و نیک بدان خوشتر از شاخ سپیدار بود شاخ سمن بهتر از نارون و مشک بود سرو روان ماه چون نو شود از لاغری و باریکی بنمایند به انگشت همه خلق جهان گر ستونی بود از سیم، نگیری در دست باز سوی دهن آری چو خلالی بود آن دوست لاغر را برگیری و یک فربه را به دو صد حیله در آغوش گرفتن نتوان فربهان را نتوان داشت نهان در هر جای لاغران را به همه جای توان داشت نهان سبکی شادی جان است و گرانی غم دل بفروشم غم دل، بازخرم شادی جان جان سبک باشد و لاغر نبود جز که سبک تن ‌گران باشد و فربه نبود جز که ‌گران منم آن عاشق آشفته‌دل لاغردوست جز بدین نام مرا پیش همه خلق مخوان لاغری دارم و با او دل من سخت خوش است صبر نتوانم از او یک نفس و نیم زمان همچنین یار دلارام و چنین دلبر خوش آفرین شرف الملک مرا داد نشان قبلهٔ دولت ابوسعد خداوند سعود دادگر محتشم داد ده داد ستان آن که از بخشش او فخرکند ملک زمین آن که از دانش او شاد بود شاه زمان کف او جود عیان است و کف خلق خبر دل او علم یقین است و دل خلق‌ گمان بر گمان تکیه ندارند کجا هست یقین وز خبر یاد ندارند کجا هست عیان ای خداوند کریمان و دلیل دولت ای سرافراز بزرگان و امین سلطان پیش از این ‌گاه کفایت، پس از این ‌گاه خرد ننشست و ننشیند چو تو اندر دیوان مشتری سعد فشاند به سر کلک تو بر چون شود کلک تو بر سیم و سمن مشک‌فشان استوار از قلم و دست تو بینم همه سال ملک سلطان معظم ز کران تا به ‌کران گوی تدبیر وکفایت زبزرگان بردی پس از این کس نزند گوی و نبازد چوگان باز نشناسد اگر نوشرَوان زنده شود قلعهٔ درگهت از سلسلهٔ نوشروان قدم همّت تو تارک کیوان سپرد زان قبل راه نیابد به تو نحس کیوان تن بدخواه و بداندیش تو چون نالهٔ طفل کند اندر شکم مادر فریاد و فغان مهر و کین تو دهد سود و زیان همه‌کس مهرتو سود پدید آرد وکین تو زیان دل بدخواه تو چون خسته کند دست اجل باشد از تیروکمان فلکش تیر وکمان به فلک برشده مریخ و زحل زان دارد تا غلامان تو را سازد پیکان و سنان حور خواهد که ‌کند صورت او نقش بساط چون نهی پای برین سدره و این شادروان تخت تو جایگهی دارد بر عرش بلند گر به حیلت رسد اندیشهٔ مخلوق بدان در بقای ازلی بخت یکی نامه نوشت تا بر آن نامه مگر نام تو باشد عنوان ننمودست جنان را مَلِک‌العَرش به‌کس وافریدست سرای تو نمودار جنان گوهر سرخ‌ بروید ز همه روی زمین گر دهد جود تو یک بار زمین را باران ای‌ کریمی‌ که عنا را به عنایت ببری برنتابم ز در و درگه تو نیز عنان کردمی هوش و روان بر سر مدح تو نثار گر مرا دست رسیدی به‌سوی هوش و روان گر ثناهای تو گفتن نتواند دل من ترجمان دل من بنده بود کلک و زبان درّ و یاقوت من از همت وجود تو سزد زان‌ کجا همت وجود تو چو بحرست و چوگان تا بود راغ چو زنگار به هنگام بهار تا بود باغ چو دینار به هنگام خزان تا مکان است و درو خُزْد و بزرگی است مکین تا به زیر قدم خرد و بزرگ است مکان شاد بادند به درگاه تو هم خرد و بزرگ تازه بادند به ایوان تو هم پیر و جوان تن و جان و دل تو خرم و شادان و درست برخور از جان و تن و کام دل خویش بران -امیر معزی

05_Hoomaan_&_Sepehr_Khalse_Delam_Az_Donya_Gerefte_320.mp36.77 MB

ببینید چی پیدا کردم.

+شما آقای مهربان نیستین مگه؟ -مهربان کدام سگ‌پدریه؟ من مهربان بودم.

تو هایلایت‌هات متناقضه، اونا رفتارشون. ✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻

گویند برو تا برود صحبتت از دل ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت -سعدی

به قول نوری: اییی چه بامزه گفتم.
به قول نوری: اییی چه بامزه گفتم.

مهم نیست منظوری داشته یا نه، مهم حرفیه که زده. بله باید ناراحت بشی، با شنیدن "منظوری نداشتم" آسیبی که بهت وارد شده از بین نمی‌ره.

فکر می‌کنیم اگر برگردیم به عقب یه طور دیگه زندگی می‌کنیم، درحالی که همین الآن که داریم می‌ریم رو به جلو هم یه طور دیگه زندگی نمی‌کنیم.

گویند که هرچیز به هنگام بود خوش ای خواب چه چیزی که خوشی در همه هنگام