سُرَنْجْ🍊
前往频道在 Telegram
211
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
212
رفته بودیم در رواق شیخ طوسی که بریم سفرههای عقد رو ببینیم، آقاهه راهمون نمیداد، یه خانم پیرزن به خادمه گفت حاجاقا بذار برن یه چرخی بزنن بختشون باز شه، خادمه یه نگاهی کرد گفت اگر تا الآن باز نشده دیگه باز نمیشه.
اقا مگه ما چندسالمونههههه، واقعا ناراحت شودم.
212
دوستم گلودرد گرفته بود میخواست آبنمک قرقره کنه، هرچی گشت نمک پیدا نکرد، آب خالی قرقره کرد. :))))
212
وقتی نمیخوان باشن میخوای چیکار کنی؟ بیفتی دنبالشون بگی وای تو دوستم باش وای دوسم داشته باش؟ نه. تو هم نباش.
212
چرا باید به شما بگم که پادرد گرفتم کفشامو در آوردم نشستم یه گوشه؟ به وقتتون احترام بذارید و از کانالم لفت بدید، زود.
اصن نمیدونم چرا از دیروز تا حالا پا درد گرفتم، من چندبرابر اینو راه میرم هرروز.😭
212
عطسه که میکنم هرچی تا شعاع ده کیلومتریمه رو باد میبره...
تازه سر خودمم دومتر پرت میشه جلو، من دماغ عمل کنم؟ روز دومی کنده میشه میفته.
212
Repost from پَناه
فکرش را بکن، چهقدر ورژنهای مختلفی از ما در ذهن بقیه وجود دارد؛ برای یک نفر، تو آدم خجالتی هستی که به سختی حرف میزند، برای یکی دیگه، انقدر پرحرف و پرانرژی که اجازه نمیدهد سکوت شکل بگیرد. یکی فکر میکند سردی، آن یکی فکر میکند زیادی احساساتی هستی. هر کسی نسخهای مخصوص خودش از ما دارد، با زاویهی دید خودش. و جالب اینجاست که هیچکدامشان دقیقاً خود واقعیمان نیستند. ما مجموعهای هستیم از هزار برداشت ناقص، هزار تکهی متفاوت که هیچکدام آنها کامل نیستند. شاید خود واقعی ما میان این برداشتها گم شده باشد یا شاید اصلاً فقط وقتی وجود داریم که بقیهی آدمها به ما فکر میکنند.
