𝐾𝐴𝑍𝐻𝐸.
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
1 024
订阅者
-3524 小时
-837 天
-9530 天
帖子存档
1 024
گفت دو شب طول میکشه بعدش عادت میکنی، فکر کنم منو با خودش اشتباه گرفته بود
کاری ندارم دوسم داشت یا نداشت ولی وقتی تظاهر میکرد به دوست داشتن به دلم میگفتم باور کنم تا اروم بشم، بنظر من دلتنگی مزخرف ترین اتفاق دنیاست! چرا؟ چون دل تنگی به هیچ دردی نمیخوره وقتی نتونی بری بهش بگی، بگی که چقد دلت واسش پر میکشه، باید برم از خودش بپرسم شاید بدونه راه چاره ام چیه وقتی دل تنگی کوفتی یقه زندگیمو چسبیده و هیچ جوره ولش نمیکنه
چرا نمیفهمی من چی میگم؟ من خوب میدونم چون تو دلت تنگ نمیشه! نمیفهمی چون وقتی حالم بده به محض شنیدن اولین کلمه از دهنت همچیز یادم میره، میدونستی ولی نمیفهمیدیش، فرق دونستن با فهمیدن زمین تا اسمونه.!
اگ میفهمیدی من الان با این کاغذ و قلم کوفتی دست به یقه نمیشدم که!؟
تاحالا اسم دلتنگی متفکر به گوشت خورده!؟ نخورده چون این اسمیه ک خودم براش گذاشتم، اینجوریه که تو دیگ جون ناله کردن و به در و دیوار زدن رو نداری
مثل یه پرنده ای همه بالاشو کندن و مجبوره بشینه و مردم رو نگاه کنه!
تو بی جون ترین حالت ممکن!
دقیقا تو بی جون ترین حالت ممکنم...
دیگ جون ندارم با زمین و زمان بحث کنم یا داد رزنم بجاش نشستم رو تختمو به کنج اتاقم نگا میکنم دس میندازم دور بالشتم و میگم چجوری میشه دل تنگ ادمی شد که دلتنگی تو فرهنگ لغه مغزش هیچ معنی نشده!
حداقل مطمعنم روزایی ک به بودنت سر شد تنها روزایی بودن که هدر نشدن کاری به نبودنت ندارما ولی مثل همون روز ک چشاتو دیدم دوست دارم
اونجایی که ساحل میگفت به چه مشغول کنم دیده و دل را که دل تورا میطلب دیده تورا میجوید.. یا شاملو میدونست چقد تو دوست داشتن مظلومم ک میگف من برای انکه از خود به تو بفهمانم جز چشمانم چیزی ندارم!
داستان فراموشی تو مثل حل شدن قند تو لیوان چاییه!
قنده حل میشه محو میشه ولی مزه چایی برای همیشه عوض میشه
شایدنبودنت به دست عادت سپرده شده اما...
ممنونم که تو مسیر زندگیت ی سری به دل منم زدی شاید کوتاه اما... بیخیالش:)
راستی یادت باشه من تو یکی از کوچهای بن بست قلبت گیر افتادم
فراموشم نکن..!
1 024
من ادم برگشت به صمیمیت های از دست رفته نیستم سعی نکنید بعد از اینکه منو از دست دادید به دستم بیارید🎀
