پـژواک ـہاے دࢪیـ︪︩ـــا
前往频道在 Telegram
🐚 ׁ𝂊 ،پنهان در مه اندیشههای یک ذهن در جستجوی آرامش. ׁ .......... http://t.me/Chevalet_bot?start=ETuBkHjXKHej
显示更多未指定国家未指定类别
290
订阅者
-124 小时
+67 天
+430 天
帖子存档
پذیرش، همان گنجینهای است که در سکوت ذهن میدرخشد. 🌿
پذیریم که فصلی به پایان رسیده، همانگونه که برگ از شاخه میافتد. پذیریم که در مسیر گمشدهایم، و گاه نیز بپذیریم که راه ما درست بوده است، درست مانند رودی که به دریا میرود. برخی چیزها هماناند که هستند، همانگونه که کوه ایستاده است؛ و برای برخی باید جنگید و تلاش کرد، همانگونه که نوجوانی که به دنبال دانایی میگردد. پذیرفتنِ لحظه و رفتار بر اساس آن، کلید رهایی است.🪷
میگویند: اگر شمشیرت را در آب رها کنی، آیا شمشیر خیس میشود یا آب؟
Takiyasha the Witch and the Skeleton Spectre, 1844. by Utagawa Kuniyoshi
.................
جادوگر و شبح اسکلتی
گاشادوکورو روحی بهشکل اسکلتهای
غولپیکره که از جمجمهی افرادی که در میدان نبرد کشتهشدن، ساختهشده و ۱۰ متر یا بیشتر قد داره. گاشادوکورو ساعت ۲ صبح سرگردانه و با دیدن انسانها بهشون حمله میکنه و اونها رو میخوره. وقتی گاشادوکورو نزدیک میشه، با دندونهاش صدای تقتق درمیاره: «گاچی گاچی». تاکیاشا شاهدختی بود که علیه امپراتور شورش کرد اما در نهایت دستگیر شد و سر از تنش جدا کردن. در اینجا تاکیاشا با خوندن طلسم روی طومار، گاشادوکورو رو احضار میکنه تا یکی از نیروهای امپراتور (که برای دستگیری شورشیان روانه شده) رو بترسونه.
اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
- صادق هدایت"
زندگی سخت تر از آن است که فکر میکنیم. نمیدانم آیا نهایت دارد؟ آیا سرانجامی دارد که بشود در آخر گفت زندگی کردم؟ نمیتوانم گمانه زنی کنم ماندم میان دردها هرآنچه میان ماست درد است و درد را هرگونه نویسی درد است و بس.
گاهی احساس میکنم مثل نگهبان موزه ای هستم موزه ای عظیم و خالی که هرگز کسی پا به آن نمیگذارد و من در آنجا مراقب کسی جز خودم نیستم • چوب نروژی • هاروکی موراکامی
صورت فلکی کوچیک ولی خیلی مهم: دب اصغر (Ursa Minor).
داستان اسطورهای: مادر و پسر یا خرس کوچیک؟ داستان دب اصغر به دب اکبر گره خورده. یادته گفتم کالیستو تبدیل به دب اکبر شد و پسرش آرکتوس تبدیل به شبان؟ خب، یه روایت دیگه هم هست که میگه دب اصغر در اصل آرکاس هست، همون پسر کالیستو که بعداً تبدیل به خرس کوچیک شد، نه شبان. ولی معروفترین داستانش از اسطورههای یونانی میاد که میگه دب اصغر در اصل یه پری به اسم کینوسورا بوده که همراه با یه پری دیگه به اسم هلیس از زئوس مراقبت میکردن وقتی بچه بود. زئوس برای قدردانی، هر دو رو به آسمون فرستاد: هلیس شد دب اکبر و کینوسورا شد دب اصغر. یه روایت دیگه هم هست که میگه دب اصغر سگ شکاری شکارچی (صورت فلکی شکارچی) بوده که بعداً تبدیل به خرس کوچیک شده. چطور پیداش کنم؟ پیدا کردنش خیلی سادست. اول دب اکبر رو پیدا کن. دو تا ستاره انتهای ملاقهاش (یه ستاره به اسم دوبله و مراک) رو پیدا کن. یه خط فرضی ازشون بکش و ادامه بده تا به یه ستاره نسبتاً پرنور برسی. همونه: قطبی. از اونجا به بعد، میتونی بقیه ستارههای دب اصغر رو ببینی که یه ملاقه کوچیک درست کردن. از نظر علمی: دب اصغر یا خرس کوچک یه صورت فلکی کوچیکه ولی به خاطر ستارهاش خیلی مهمه: قطبی (Polaris). این ستاره الان نزدیکترین ستاره به قطب شمال آسمونه و تقریباً ثابته، یعنی همه ستارههای دیگه دورش میچرخن. برای همینه که هزاران ساله راهنمای مسافرا و دریانوردا. قطبی یه ستاره غول زرد-سفیده، حدود ۴۳۳ سال نوری از ما فاصله داره و ۲۵۰۰ برابر خورشید میدرخشه. جالبه که قطبی در اصل سه تا ستاره است که دور هم میچرخن، ولی ما فقط یکی رو میبینیم. دب اصغر شبیه یه ملاقه یا قاشق کوچیکه با یه دسته بلند. ستاره قطبی همون نوک دستهشه. ✨هر وقت به دب اصغر نگاه میکنم، یاد یه چیزی میافتم که خیلی برام جالبه: ستاره قطبی ثابته. توی دنیایی که همه چی در حال تغییره، یه ستاره هست که سر جاش مونده. هر شب میایم بیرون، میبینیمش، بهمون نشون میده شمال کدومه، راه رو گم نمیکنیم. گفتم: "ببین، این ستاره ۴۳۳ سال نوری اونجاست، ولی هنوز داره به ما نور میده." او گفت: "یعنی الان نوری که میبینیم ۴۳۳ سال پیش از این ستاره خارج شده؟" گفتم: "آره. یعنی وقتی این نور به زمین رسیده، هنوز کسی اسم آمریکا رو نشنیده بود." هر دو ساکت شدیم. چیزی که میدیدیم، گذشتهی یه ستاره بود، ولی برای ما راهنمای امروز بود. راستی میدونی چیه؟ اگه یه شب قطبی رو پیدا کردی، بهش یه درود بفرست. شاید ۴۳۳ سال دیگه یه نفر دیگه توی زمین، به همون نوری که تو دادی نگاه کنه و بگه: "درود، من از ۱۴۰۴ اینجام." اونوقت میفهمی که ما با ستارهها حرف میزنیم، فقط یه کم طول میکشه تا جواب بگیریم. یه نکته بامزه: دب اصغر به خاطر کوچیک بودنش، گاهی بهش میگن "دب کوچولو". ولی راستش اگه بهش نگاه کنی، شبیه یه توله خرسه که پشت مامانش (دب اکبر) راه افتاده. انگار مامان رفته جلو و توله داره میگه: "صبر کن مامان، پاهای من کوتاهتره!"
