αƚαɾαxყ
关闭频道
جایی که شخصیتهای خلق شدهی ذهنم، به جای من حرف میزنن، عاشق میشن و میمیرن! If you wanna talk: @a7taraxyjkbotbot
显示更多未指定国家未指定类别
296
订阅者
无数据24 小时
-107 天
+7330 天
帖子存档
296
I just published "pt.11" of my story "𝑴𝒚 𝑴𝒐𝒎𝒎𝒚'𝒔 𝑬𝒙". https://www.wattpad.com/1656944669?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_published&wp_page=create_on_publish&wp_uname=NOVAjkthprs
#MME
296
توی دل طبیعت فراموش میکرد که بعضی آغوشها امن نیستن، بعضی لبخندها واقعی نیستن و یادش میرفت که بعضی دوست داشتنها بیشتر شبیه یه زندان و زنجیرن تا پناه. برای همین هر وقت دلش میگرفت خودش رو به طبیعت میرسوند. به گیاهها. به یه فضای سبز. گلهای یاس هیچوقت ازش نمیخواستن خودش رو توضیح بده، باد نمیپرسید که چرا چشمهاش خیسه و آسمون ازش نمیخواست برای رفتن و نموندن دلیل بیاره. اونها فقط بودن. فقط وجود داشتن. و تهیونگ هم میخواست دقیقا مثل اونها فقط باشه. رها، آزاد و بدون وابستگی به دنیا.-crown and obsession- #mafavepart
296
انگار که فهمیده بود آدم وقتی در این حد دلشکسته باشه، حتی اگه در رو براش باز بذاری هم نمیدونه که کجا بره.
مطمئن شده بود که اون هیچوقت دوست داشتنی نبود. برای هیچکس نفر اول نبود. کسی اون رو واقعا اولویت زندگیش قرار نمیداد. کسی از ته قلبش دوستش نداشت و با این کنار اومده بود. واقعیت زندگیش بود. و دیگه نمیخواست جلوی کسی گدایی عشق کنه.-crown and obsession- #mafavepart
296
وحشتناک بود. دوری کردن از کسی که دلت عمیقا میخواد کنارش باشی. واقعا وحشتناکه. وقتی به اجبار باید از کسی دل بکنی بدون این که بخوای. و تهیونگ مجبور بود. برای اینکه بیشتر از این پژمرده نشه. اونها بینشون شکرآب یا خراب نشده بود. یهوقتهایی، بعضی چیزها خراب نمیشن که درستش کنی، تموم میشن. تهیونگ میدونست که خودش برای جونگکوک تموم شدهست. و برعکس. جونگکوک... نه میاومد سمتش، نه میرفت، نه میذاشت فراموشش کنه و نه اونطوری که اون میخواست مالِ اون میشد. مثل دریا که یه جسد رو پس میزنه ولی با هر موج به سمت خودش برش میگردونه.-crown and obsession- #mafavepart
296
+1
_ از قدیم گفتن مادر رو ببین، پسر رو بگیر!
_ اون دختر بود!!
_ کی اهمیت میده؟ برای من فرقی نداره. اونی که چشمم رو بگیره گرفته تهیونگ!
-spoil of next part-
#MME
296
_ دیگه داری از حدت میگذری تهیونگ!
بیاهمیت به لحن جدی زن، عقبگرد کرد و سمت اتاقش رفت و در همون حین، داد زد:
_ اسم منو به زبونت نیار.
-spoil of next part-
#MME
296
Touch me with a kiss, feel me on your lips Because this is where I want to be Where it's so sweet and heavenly I'm giving you all my, giving you all my Giving you all my love
296
Repost from 𓆩𝐕𝐊𝐎𝐎𝐊𝐋𝐀𝐍𝐃𓆪
᭝ #Scenario 𓂃🪽៹✦
_ توی آسمونها دنبالت میگشتم...
نگاه تشنهاش وجببهوجب پسر رو از یقهی کراواتیِ پیرهن مشکیاش تا شلوار راستهی همرنگش که پاهای بلند و خوشتراشش رو به رخ میکشیدن، رصد کرد.
_ و حالا ببین کجا پیدات کردم پسرم...!
↳Writer: 𝐍𝐎𝐕𝐀
⌗ 𝑮𝒐𝒅𝒅𝒆𝒔𝒔 𝒐𝒇 𝒃𝒆𝒂𝒖𝒕𝒚 ⌗
𓆩 VKOOKLAND 𓆪
