ch
Feedback
غَرِیْبْ

غَرِیْبْ

前往频道在 Telegram

• (اینجا تَراوُشاتِ احساس من رو میخونید.) ◾️صفحه اینستاگرام،ایتا،روبیکا و تلگرام: @ahhyyat

显示更多
伊朗150 049未指定类别
202
订阅者
-124 小时
无数据7 天
-1730 天
帖子存档
به بوی زلف تو با باد عیش‌ها دارم اگرچه عیب کنندم که بادپیمایی است - ‌سعدی | آهیّات

نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند همه اسم‌اند و تو جسمی همه جسم‌اند و تو جانی - ‌سعدی | آهیّات

ای کاش به هرکی که میبازیم به خودمون نبازیم .
-آهی

هر وقت از حرف یا رفتار من ناراحت شدی، مطمعن باش من قبلش از دستت ناراحت شده بودم.

از بخشش خوشم نمیاد. آدم نباید فراموش کنه که چطور باهاش رفتار کردن.

بعضی از دعواها اصلاً مال اون لحظه نیستن، مال وقتاییه که مدام گفتی ”عیبی نداره“، ولی داشته.

از همه‌چی پشیمونم ؛ حتی نگاهام بهت و وقتی میخندیدی .
-آهی

امیدوارم برنده بشی‌، تو جنگی که راجع بش به کسی چیزی نمیگی.✨

‏باگ آدمیزاد بنظرم همین گریه‌اس، داری توضیح میدی ناراحت نیستی و کاملا ریلکسی یهو اشکات میاد پایین و همه چی خراب میشه لعنت بهش.

سر در ورق و شراب از شب تا صبح چون حال جهان خراب از شب تا صبح من صبح و شب اینچنین فراوان دیدم بیدار شدی بخواب از شب تا صبح -معنی زنجانی

دیده‌ام دید در پس رویا ها واژه‌ها از دل چشمان کسی می‌آید !
-آهی

-آهیات -صد و بیست و یک زخم میزدن به زمینِ تنم شکوفه میزد درد روی کویرِ تنم گل‌های درد میشدن درختِ ننگ همین باغبون‌ها با تبر اومدن به جنگ ناخن میکشیدن رو دیوار سلول سرم روانی‌ها متهم شده بودن به ابد تو من زل میزدم نگاهشون کنم دست میکشیدن رو شکوفه‌ها ، تا سیاه‌مست کنن تاریکی گرفته بود تموم تنم رو آدم‌ها بهم میگفتن جلوتر نرم خب! امّا زندگی تو خون و درد جاذبهء درد من و میکشید تا مرگ ، خب! درد روی درد هی تلنبار میشد نقشه فرارِ من خودکشیم میشد ! هرچی از دور نگاهم میکردن سایه ها تا پشت چشم‌های من سیاه رنگ میشد
آهی

وَ امّا عزیز قلبِ پاره پاره‌ام ؛ کاش شوق در کلماتت من بودم .
-آهی

وَ امّا عزیز قلبِ پاره پاره‌ام ؛ کاش غم در نگاهت من بودم .
-آهی

وَ امّا عزیز قلبِ پاره پاره‌ام ؛ کاش عشق در دلت من بودم .
-آهی

وَ امّا عزیز قلبِ پاره پاره‌ام ؛ کاش فکر در سرت من بودم .
-آهی

سنگ اندر بر بسی دویدیم چو آب بار همه خار و خس کشیدیم چو آب آخر به وطن نیارمیدیم چو آب رفتیم و ز پس باز ندیدم چو آب - ‌خاقانی | آهیّات

دامن دشتِ جنون را گِردبادی می‌شود آهم از دل بس که گَردآلود می‌آید برون - ‌صائب ‌تبریزی | آهیّات

منم به وصل به گنجينه راه‌یافته دزدی که در ضمیر بُوَد بیمِ پاس‌بانش و لرزد - ‌غالب ‌دهلوی | آهیّات

صیاد ز بس که دوستم می‌دارد بسته است در آغوشِ قفس بالِ مرا - ‌خاقانی | آهیّات