202
订阅者
-124 小时
无数据7 天
-1730 天
帖子存档
202
سخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عشقم
که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
- سعدی | غزل ۵۹۳ (۷) | آهیّات
202
غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
- سعدی | غزل ۵۹۳ (۶) | آهیّات
202
به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن
که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی
- سعدی | غزل ۵۹۳ (۵) | آهیّات
202
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
- سعدی | غزل ۵۹۳ (۴) | آهیّات
202
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
- سعدی | غزل ۵۹۳ (۳) | آهیّات
202
نه رَهِ گُریز دارم نه طریق آشنایی
چه غمْ اوفتادهای را که تواند احتیالی؟
- سعدی | غزل ۵۹۳ (۲) | آهیّات
202
بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
به کجا روم ز دستت؟ که نمیدهی مَجالی
- سعدی | غزل ۵۹۳ (۱) | آهیّات
202
بنال سعدی اگر عشق دوستان داری
که هیچ بلبل از این ناله در قفس نکند
- سعدی | غزل ۲۳۹ (۷) | آهیّات
202
ندانمت که اجازت نوشت و فتوی داد
که خون خلق بریزی مکن که کس نکند
- سعدی | غزل ۲۳۹ (۵) | آهیّات
202
به مدتی نفسی یاد دوستی نکنی
که یاد تو نتواند که یک نفس نکند
- سعدی | غزل ۲۳۹ (۴) | آهیّات
202
چنان به پای تو در مردن آرزومندم
که زندگانی خویشم چنان هوس نکند
- سعدی | غزل ۲۳۹ (۳) | آهیّات
202
در این روش که تویی پیش هر که بازآیی
گرش به تیغ زنی روی بازپس نکند
- سعدی | غزل ۲۳۹ (۲) | آهیّات
202
کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند
ز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکند
- سعدی | غزل ۲۳۹(۱) | آهیّات
202
آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت
آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟
تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان بین
کس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفت
بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش
آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت
دور از رخِ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم
سیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غمِ هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کارِ دعا رفت
احرام چه بندیم؟ چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم؟ چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سرِ حسرت چو مرا دید
هیهات که رنجِ تو ز قانونِ شفا رفت
ای دوست به پرسیدنِ حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دارِ فنا رفت
-حافظ
202
خدنگ راسترو زود از کمان دلگير میگردد
دل آگاه در زير فلک يکدم کجا ماند؟
- صائب تبریزی | آهیّات
202
الآن بیشتر متوجه میشم
که ؛
چقدر دوست داشتنت تو قلبم زیاده .
سرم درد میکنه ؛
بیخوابی دارم ؛
چشمهام میسوزه ؛
درگیری های کاری دارم ؛
درگیری های تحصیلی دارم ؛
وسط درگیری هام
دقیقا وسطش
دلم میخواد زل بزنم تو چشمات ...
دلم میخواد که صدام کنی ...
-آهی
