ch
Feedback
غَرِیْبْ

غَرِیْبْ

前往频道在 Telegram

• (اینجا تَراوُشاتِ احساس من رو میخونید.) ◾️صفحه اینستاگرام،ایتا،روبیکا و تلگرام: @ahhyyat

显示更多
伊朗150 049未指定类别
202
订阅者
-124 小时
无数据7 天
-1730 天
帖子存档
سخنی بگوی با من که چُنان اسیرِ عشقم که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی - سعدی  |  غزل ۵۹۳ (۷)  | آهیّات

غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی - سعدی  |  غزل ۵۹۳ (۶)  | آهیّات

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی - سعدی  |  غزل ۵۹۳ (۵)  | آهیّات

چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی - سعدی  |  غزل ۵۹۳ (۴)  | آهیّات

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی - سعدی  |  غزل ۵۹۳ (۳)  | آهیّات

نه رَهِ گُریز دارم نه طریق آشنایی چه غمْ اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی؟ - سعدی  |  غزل ۵۹۳ (۲)  | آهیّات

بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت؟ که نمی‌دهی مَجالی - سعدی  |  غزل ۵۹۳ (۱)  | آهیّات

بنال سعدی اگر عشق دوستان داری که هیچ بلبل از این ناله در قفس نکند - سعدی  |  غزل ۲۳۹ (۷)  | آهیّات

اگر نصیب نبخشی نظر دریغ مدار شکرفروش چنین ظلم بر مگس نکند - سعدی  |  غزل ۲۳۹ (۶)  | آهیّات

ندانمت که اجازت نوشت و فتوی داد که خون خلق بریزی مکن که کس نکند - سعدی  |  غزل ۲۳۹ (۵)  | آهیّات

به مدتی نفسی یاد دوستی نکنی که یاد تو نتواند که یک نفس نکند - سعدی  |  غزل ۲۳۹ (۴)  | آهیّات

چنان به پای تو در مردن آرزومندم که زندگانی خویشم چنان هوس نکند - سعدی | غزل ۲۳۹ (۳) | آهیّات

در این روش که تویی پیش هر که بازآیی گرش به تیغ زنی روی بازپس نکند - سعدی | غزل ۲۳۹ (۲) | آهیّات

کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند ز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکند - سعدی | غزل ۲۳۹(۱) | آهیّات

من آرزوم تو بودی ؛ تو ولی تو آرزوی دهمِ‌ت با من روبه‌رو میشدی . -آهی

هر چی رو پنجهء پاهام وایسادم ؛ بازهم قدم به بلندای آرزوهات نرسید .
-آهی

آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟ تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان بین کس واقفِ ما نیست که از دیده چه‌ها رفت بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت دور از رخِ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم سیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفت از پای فتادیم چو آمد غمِ هجران در درد بمردیم چو از دست دوا رفت دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمریست که عمرم همه در کارِ دعا رفت احرام چه بندیم؟ چو آن قبله نه این جاست در سعی چه کوشیم؟ چو از مروه صفا رفت دی گفت طبیب از سرِ حسرت چو مرا دید هیهات که رنجِ تو ز قانونِ شفا رفت ای دوست به پرسیدنِ حافظ قدمی نه زان پیش که گویند که از دارِ فنا رفت -حافظ

Bamdad Khomar.mp39.32 MB

خدنگ راست‌رو زود از کمان دلگير می‌گردد دل آگاه در زير فلک يک‌دم کجا ماند؟ - ‌صائب ‌تبریزی | آهیّات

الآن بیشتر متوجه میشم که ؛ چقدر دوست داشتنت تو قلبم زیاده . سرم درد میکنه ؛ بیخوابی دارم ؛ چشم‌هام میسوزه ؛ درگیری های کاری دارم ؛ درگیری های تحصیلی دارم ؛ وسط درگیری هام دقیقا وسط‌ش دلم میخواد زل بزنم تو چشمات ... دلم میخواد که صدام کنی ...
-آهی