عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
关闭频道
ژن، ژیان، ئازادی
显示更多未指定国家未指定类别
306
订阅者
-224 小时
-67 天
+3830 天
帖子存档
امروز در حالی که اینترنت وصل نمیشد و از بیخبری دلم آشوب بود، برای اینکه کمی حواس خودم رو پرت کنم نشستم شعر و پیدیاف کتاب میخوندم.
همین حینها چشمم به این شعر فروغ افتاد و این بار طور دیگهای قلبم رو فشرد.
Repost from عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
بودا از شرم فرو ریخت..
من رو به فضای جنگ و تاثیرش روی فرهنگ و جامعهی کشور جنگزده نزدیک کرد.
تاثیری که روی بازیهای کودکانه و خشونتگریشون میذاره و قسمتهای خیلی تلخ و پر از دردی که حتی با دیدن تصاویرِ به قول خود کارگردان "شاعرانه" تلخیای که توی کاغذهای رنگی رنگی پیچیده شده، باز هم تاثیر عمیقی روی آدم میذاره. حین دیدنش، وقتی که قسمتهای از بازار و خیابون-که حتی نمیشه گفت خیابون- رو نشون میداد و فضایی که به تصویر کشیده شده بود رو میدیدم؛ با خودم گفتم جنگ باعث میشه تا آخر عمرت توی یک فیلم ۲۴ ساعته گیر بیوفتی، بی هیچ پیشرفتی، بی هیچ امکاناتی، و فرهنگی که سوخته و له شده و تو فقط تیکه خوردههای از اون رو داری که حتی نمیدونی قسمت خوبش بهت رسیده یا بد. یک چرخهی ثابت و محکوم به اجرا. فیلمی که واقعیت زندگیته و کارکتر اصلی خودتی. اما نه یک ابر قهرمان! بلکه یک قربانی، که بعدها از جوامع دیگه انگشت اتهام به سمتت دراز میشه و باید بپذیری. چون زندگی لجنزاریست که هر چقدر بیشتر دست و پا میکوبی بیشتر به اعماقش کشونده میشی.
و جملهای که تو ذهنم بولد میمونه: "بختی بمیر تا که تو را آزاد کنند."
به من بگویید:
از شرق تا به غرب
از بالا تا پایین
این سرزمینها
از قدیمالایام تا به امروز
طنابهای دار
چهچیزی را توانستهاند در ما بکشند!؟
چه کاری توانستهاند با فریاد بلند مبارزه
و آزادیمان بکنند؟
طنابهای دار توانستهاند «شاهو» را بترسانند؟
توانستهاند دریاچهی وان و ارومیه را خاموش کنند؟
توانستهاند «پیر مگرون» را به زانو درآورند؟
چه چیزی را به طناب دار نسپردند و اعدام نکردند؟
ــ از رؤیا تا شعر
و از شعر تا زن
و از زن تا نان
و تا آب و
تا گل و
تا چشمه... ــ
آنچه را هرگز هرگز نتوانستند اعدام کند
آینده است
و آزادی...
شیرکو بیکس
