عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
关闭频道
ژن، ژیان، ئازادی
显示更多未指定国家未指定类别
309
订阅者
-124 小时
无数据7 天
+4230 天
帖子存档
من هنوز چشم انتظارم. منتظرم دانشگاه که باز شد بگه بلیت گیرم نیومده و فردا میام و فردا بیاد و بغل دستم بشینه. میدونی بیشتر لحظات مغز برای مراقبت از خودش تمام اتفاقات این روزا رو میذاره توی حباب. یا حتا شاید خود منو میذاره تو حباب. منم هر روز میترکم و بعد دوباره میبرتم تو حباب.
چطوری با «نبودنش» کنار میای؟ برات غیرممکن به نظر نمیاد اینکه دیگه وجود نداره؟ گاهی چند ثانیه قبل از اینکه خوابم ببره مثل سیلی به صورتم میخوره و کاملا خواب رو ازم میگیره.
دوستان بلاخره بعد ۱۶۱۵۷۱۰۰تا رزومه و مصاحبه یه کار پیدا کردم. آف ندارم به جز فردا به دلیل اینکه ملت امام حسینیم تعطیلیم میتونم بخوابم. یوگا کار میکنم این روزا و لوکشینم از ایران میپره میره ژاپن، هلند اینا. کتاب میخونم. مینویسم. روزی چند باری هم گریه میکنم.
نه. به هیچ وجه. رها توی وجودم هر روز میچرخه. دست به هر کاری میزنم، هر فکر میکنم، هر جایی میرم به یادشم. قلبم ازش پره. گاهی بعضیا فکر میکنن حرف زدن در مورد رها باعث میشه زخم من تازه بشه. زخم من همیشه تازهست. به قول بیضایی هر روز ازش خون تازهای میچکد.
اگه کسی ازت مدام (خیلی هم نه حالا) راجعبه رها سوال بپرسه باعث ناراحتیت میشه؟
