کصخل خونه
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
1 384
订阅者
-624 小时
+127 天
+2330 天
帖子存档
1 384
پدیدهای که در فضای آنلاین ایران دیده میشود، وقتی از زاویهی جامعهشناسی به آن نگاه کنیم، حاصل ترکیب چند نیروی تاریخی، اقتصادی و سیاسی است که در طول تقریباً نیمقرن اخیر روی هم انباشته شدهاند.
از سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، حکومت ایران سیاست کنترل شدید بر تولید و توزیع محتوای فرهنگی را در پیش گرفت. موسیقی پاپ، سینمای غیرمذهبی، رقص، پوشش آزاد، و روابط باز میان زن و مرد، همگی یا ممنوع شدند یا بهشدت محدود شدند. برای نزدیک به دو نسل، صنعت رسانهای رسمی کشور اجازه نداشت آنگونه که در بسیاری کشورهای دیگر معمول است رشد کند: نبود استودیوهای حرفهای موسیقی پاپ، نبود آموزش رسمی فیلمسازی تجاری، نبود بازار قانونی برای سرگرمی عامهپسند. مردم اما همچنان تمایل به این نوع سرگرمی داشتند و آن را بهصورت زیرزمینی و غیررسمی دنبال میکردند.
وقتی اینترنت و گوشیهای هوشمند وارد ایران شدند، این خلأ چند دههای یکباره با سیل عظیمی از تمایل سرکوبشده برای بیان و نمایش پر شد؛ اما بدون زیرساخت حرفهای، آموزشی یا اقتصادی لازم برای تولید محتوای باکیفیت. اینستاگرام، به دلیل فیلتر نبودن نسبی و سهولت دسترسی در مقایسه با یوتیوب (که فیلتر است و نیاز به ویپیان دارد)، به پلتفرم غالب برای این نوع بیان تبدیل شده است؛ و ویژگیهای خاص محتوای اینستاگرامی فارسی، خودش بازتاب مستقیم همین شرایط است.
ویژگیهای فنی و زیباییشناختی محتوای اینستاگرامی فارسی
یکی از مشخصترین ویژگیهای این محتوا، سبک تدوین بسیار ابتدایی و تکراری است. اغلب کاربران از اپلیکیشنهای ادیت رایگان و ساده روی موبایل استفاده میکنند که مجموعهی محدودی از افکتها، ترنزیشنها و فونتها را ارائه میدهند. این باعث شده یک «زبان بصری مشترک» در میان هزاران صفحهی مختلف شکل بگیرد: همان فونتهای نوشتاری ساده (اغلب با سایه یا کادر رنگی) روی ویدیو یا عکس نوشته میشود، همان ترانزیشنهای چرخشی یا فلشمانند تکرار میشود، و همان قالب کلی (چند عکس یا کلیپ کوتاه پشتسرهم با موسیقی) در اکثر صفحات دیده میشود. این یکنواختی تا حد زیادی محصول دسترسی محدود به ابزارهای حرفهایتر (مانند نرمافزارهای تدوین رایانهای) و نبود آموزش رسانهای است، نه لزوماً انتخاب سبکی آگاهانه.
انتخاب موسیقی هم الگوی خاص خودش را دارد. استفاده از آهنگهای سنتی، محلی یا بهاصطلاح «روستایی» (اغلب با سازهایی مثل دهل، سرنا، یا آواز محلی) در پسزمینهی ویدیوهایی با موضوعات کاملاً نامرتبط (دعوا، قهر و آشتی، نمایش وسایل شخصی) یک الگوی رایج است. این ترکیب گاه عمداً برای طنز یا اغراق انتخاب میشود، اما بخشی از آن هم بازتاب سلیقهی موسیقایی واقعی قشر بزرگی از جامعه است که ریشه در فرهنگ محلی و بومی دارد و در نبود صنعت موسیقی پاپ رسمی و متنوع، دسترسی محدودتری به سبکهای دیگر داشته یا صرفاً همین سبک را ترجیح میدهد.
از نظر محتوایی، بخش بزرگی از این ویدیوها حول محور روابط شخصی میچرخد: دعوای دوستدختر و دوستپسر، رابطه با اکس، قهر و آشتی با دوستان، یا کنایه و متلک به افراد خاص. این نوع محتوا معمولاً با متنهای نوشتاری کوتاه و پرهیجان روی ویدیو همراه است. نسل نوجوان بهویژه در دوران کرونا این سبک محتوا (که به «کلیپهای سسماستی» معروف شد) را به اوج رساند؛ قرنطینه باعث شد نوجوانانی که امکان تعامل اجتماعی طبیعی نداشتند، فضای مجازی را به محل اصلی بیان هیجانات و درامهای شخصی خود تبدیل کنند.
در میان بزرگسالان، الگوی محتوا کمی متفاوت اما از نظر کیفیت مشابه است: ویدیوهای خانگی از دورهمیهای خانوادگی، جشنها، عروسیها، یا حتی تلاش برای ساخت فیلمهای کوتاه کمدی با موبایل. این فیلمهای کوتاه غالباً میکوشند الگوهای سینمایی و کلیشههای عامهپسند (مثلاً داستانهای مافیایی، لاکچری، یا عاشقانه) را تقلید کنند، اما با امکانات بسیار محدود؛ فیلمبرداری با موبایل، نور طبیعی یا بد، بازیگری غیرحرفهای، دیالوگهای تکراری، و اغلب با پسزمینهای که سعی در نمایش تجمل دارد (ویلا، ماشین گرانقیمت، لباسهای برند) حتی اگر بهصورت اجارهای یا نمایشی باشد.
ریشههای اقتصادی و اجتماعی
عامل اقتصادی نقش تعیینکنندهای در اینجا دارد. تورم افسارگسیخته و تحریمهای بینالمللی باعث شدهاند بخش بزرگی از جوانان ایرانی چشمانداز روشنی برای آینده نداشته باشند. نبود دوربین حرفهای، نرمافزار تدوین باکیفیت، یا حتی آموزش رسانهای پایه، مستقیماً محصول محدودیت مالی است؛ به همین دلیل کیفیت پایین این محتوا بیشتر معلول فقر است تا سلیقه یا فرهنگ ذاتی. همزمان، نبود آیندهی روشن باعث تمرکز بر نمایش لحظهای و مصرفگرایی نمایشی شده است؛ رفتاری که در جامعهشناسی به آن واکنش به «آیندهی مسدود» گفته میشود.
1 384
پدیدهای که در فضای آنلاین ایران دیده میشود، وقتی از زاویهی جامعهشناسی به آن نگاه کنیم، حاصل ترکیب چند نیروی تاریخی، اقتصادی و سیاسی است که در طول تقریباً نیمقرن اخیر روی هم انباشته شدهاند.
از سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، حکومت ایران سیاست کنترل شدید بر تولید و توزیع محتوای فرهنگی را در پیش گرفت. موسیقی پاپ، سینمای غیرمذهبی، رقص، پوشش آزاد، و روابط باز میان زن و مرد، همگی یا ممنوع شدند یا بهشدت محدود شدند. برای نزدیک به دو نسل، صنعت رسانهای رسمی کشور اجازه نداشت آنگونه که در بسیاری کشورهای دیگر معمول است رشد کند: نبود استودیوهای حرفهای موسیقی پاپ، نبود آموزش رسمی فیلمسازی تجاری، نبود بازار قانونی برای سرگرمی عامهپسند. مردم اما همچنان تمایل به این نوع سرگرمی داشتند و آن را بهصورت زیرزمینی و غیررسمی دنبال میکردند.
وقتی اینترنت و گوشیهای هوشمند وارد ایران شدند، این خلأ چند دههای یکباره با سیل عظیمی از تمایل سرکوبشده برای بیان و نمایش پر شد؛ اما بدون زیرساخت حرفهای، آموزشی یا اقتصادی لازم برای تولید محتوای باکیفیت. اینستاگرام، به دلیل فیلتر نبودن نسبی و سهولت دسترسی در مقایسه با یوتیوب (که فیلتر است و نیاز به ویپیان دارد)، به پلتفرم غالب برای این نوع بیان تبدیل شده است؛ و ویژگیهای خاص محتوای اینستاگرامی فارسی، خودش بازتاب مستقیم همین شرایط است.
ویژگیهای فنی و زیباییشناختی محتوای اینستاگرامی فارسی
یکی از مشخصترین ویژگیهای این محتوا، سبک تدوین بسیار ابتدایی و تکراری است. اغلب کاربران از اپلیکیشنهای ادیت رایگان و ساده روی موبایل استفاده میکنند که مجموعهی محدودی از افکتها، ترنزیشنها و فونتها را ارائه میدهند. این باعث شده یک «زبان بصری مشترک» در میان هزاران صفحهی مختلف شکل بگیرد: همان فونتهای نوشتاری ساده (اغلب با سایه یا کادر رنگی) روی ویدیو یا عکس نوشته میشود، همان ترانزیشنهای چرخشی یا فلشمانند تکرار میشود، و همان قالب کلی (چند عکس یا کلیپ کوتاه پشتسرهم با موسیقی) در اکثر صفحات دیده میشود. این یکنواختی تا حد زیادی محصول دسترسی محدود به ابزارهای حرفهایتر (مانند نرمافزارهای تدوین رایانهای) و نبود آموزش رسانهای است، نه لزوماً انتخاب سبکی آگاهانه.
انتخاب موسیقی هم الگوی خاص خودش را دارد. استفاده از آهنگهای سنتی، محلی یا بهاصطلاح «روستایی» (اغلب با سازهایی مثل دهل، سرنا، یا آواز محلی) در پسزمینهی ویدیوهایی با موضوعات کاملاً نامرتبط (دعوا، قهر و آشتی، نمایش وسایل شخصی) یک الگوی رایج است. این ترکیب گاه عمداً برای طنز یا اغراق انتخاب میشود، اما بخشی از آن هم بازتاب سلیقهی موسیقایی واقعی قشر بزرگی از جامعه است که ریشه در فرهنگ محلی و بومی دارد و در نبود صنعت موسیقی پاپ رسمی و متنوع، دسترسی محدودتری به سبکهای دیگر داشته یا صرفاً همین سبک را ترجیح میدهد.
از نظر محتوایی، بخش بزرگی از این ویدیوها حول محور روابط شخصی میچرخد: دعوای دوستدختر و دوستپسر، رابطه با اکس، قهر و آشتی با دوستان، یا کنایه و متلک به افراد خاص. این نوع محتوا معمولاً با متنهای نوشتاری کوتاه و پرهیجان روی ویدیو همراه است. نسل نوجوان بهویژه در دوران کرونا این سبک محتوا (که به «کلیپهای سسماستی» معروف شد) را به اوج رساند؛ قرنطینه باعث شد نوجوانانی که امکان تعامل اجتماعی طبیعی نداشتند، فضای مجازی را به محل اصلی بیان هیجانات و درامهای شخصی خود تبدیل کنند.
در میان بزرگسالان، الگوی محتوا کمی متفاوت اما از نظر کیفیت مشابه است: ویدیوهای خانگی از دورهمیهای خانوادگی، جشنها، عروسیها، یا حتی تلاش برای ساخت فیلمهای کوتاه کمدی با موبایل. این فیلمهای کوتاه غالباً میکوشند الگوهای سینمایی و کلیشههای عامهپسند (مثلاً داستانهای مافیایی، لاکچری، یا عاشقانه) را تقلید کنند، اما با امکانات بسیار محدود؛ فیلمبرداری با موبایل، نور طبیعی یا بد، بازیگری غیرحرفهای، دیالوگهای تکراری، و اغلب با پسزمینهای که سعی در نمایش تجمل دارد (ویلا، ماشین گرانقیمت، لباسهای برند) حتی اگر بهصورت اجارهای یا نمایشی باشد.
ریشههای اقتصادی و اجتماعی
عامل اقتصادی نقش تعیینکنندهای در اینجا دارد. تورم افسارگسیخته و تحریمهای بینالمللی باعث شدهاند بخش بزرگی از جوانان ایرانی چشمانداز روشنی برای آینده نداشته باشند. نبود دوربین حرفهای، نرمافزار تدوین باکیفیت، یا حتی آموزش رسانهای پایه، مستقیماً محصول محدودیت مالی است؛ به همین دلیل کیفیت پایین این محتوا بیشتر معلول فقر است تا سلیقه یا فرهنگ ذاتی. همزمان، نبود آیندهی روشن باعث تمرکز بر نمایش لحظهای و مصرفگرایی نمایشی شده است؛ رفتاری که در جامعهشناسی به آن واکنش به «آیندهی مسدود» گفته میشود.
