622
订阅者
+2824 小时
+2687 天
+30530 天
帖子存档
622
https://t.me/bi_dandoon1/49912
رفتم ولی خداروشکر نزد(عین سگ از سرم و امپول میترسم)
به جاش یه شربت داد که روش نوشته با طعم میوه ولی بیشتر با طعم کوفت و زهرمار بود انقدر که تلخ بود
622
وای عمو همش میگفتم چند وقته سرما نخوردم بدنم قویه فلانه بلانه
الان دو روزه سرما خوردم عین مرده ها افتادم رو تخت
دارم میمیرمسمثمنیجثنث
622
انگار که احساسات مثل اثر انگشتن
انگار که حتی توی همون مکان با همون ادم با همون لباس و توی دقیقا همون ساعتم اونجا باشی
بازم نمیتونی اون حسی که اونبار تجربه کردی رو دوباره تجربه کنی.
622
اگه برمیگشتم عقب خیلی بیشتر قدر میدونستم. خیلی بیشتر.
احساس یه آدم آشغال بی لیاقتو دارم که قدرنشناسه
