ch
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

前往频道在 Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

显示更多
未指定国家未指定类别
336
订阅者
-624 小时
+127 天
+930 天
帖子存档
بدم میاد از محتوای عاشقانه ولی عجیب قشنگ بود
بدم میاد از محتوای عاشقانه ولی عجیب قشنگ بود

«که دل به دردِ تو خو کرد و ترکِ درمان گفت»
حافظ

#ادا

کاش حالمون خوب شه!
کاش حالمون خوب شه!

متاسفانه این خیلی ارزشه و من هنوز ندارمش بیش از حد به اون که نباید توجه و محبت میکنم و نهایتا.‌.. از خودم بابت این همه رنج که براش ساختم معذرت میخوام

Repost from مگافونیا
همیشه تو زندگیم مجبور شدم دوست داشتنم رو کنترل کنم، وادار شدم افسار احساسم رو محکم بکشم تا زیادی نباشم، تا دل نزنم، تا اندازه ظرفیت وجودی و محدودیت آدم‌ها دوستشون داشته باشم، نه به اندازه قلب خودم تا ازم استفاده نشه. من سوارکار خوبی شدم؛ من با درد و زخم‌های زیادم، با شکستگی و خونریزی‌ها و افتادن‌های خیلی خیلی زیاد تو زندگیم یاد گرفتم چطوری کنترل کنم اسب وحشی تو قلبم رو، یاد گرفتم چجوری بتازم و فرار کنم و دور شم تا وقت‌هایی که حسابی دیوونه و غیرقابل‌کنترل شد، تو تنهایی‌م نوازشش کنم. یاد گرفتم این اسب چموش و عصیانگر رو بکشونم توی آب، به گل بشونم و حرکات و لگدهاش رو مهار کنم. یاد گرفتم رام نه، اما خسته و آرومش کنم. و گاهی شب‌ها، وقتی که همه خوابن، وقتی که دنیا خاموشه و نزدیک طلوع خورشیده؛ آروم دهنه اسبم رو باز کنم، چشم‌بندهاش رو دربیارم، زینش رو زمین بزنم و در گوشش بگم: «حالا تو آزادی» و بعد بذارم با تمام وجود و قدرتش آزادانه بدوه. بتازه و با صدای تاختن چهار نعل سم‌هاش رو زمین و دور شدنش خوابم ببره...

تو مکان منی و خونه خالی منی تو منو می‌فهمی تو منو نمی‌زنی 🪽🌑

اینجا ایران است؛ همه چیز رو به راه است؛ برق نرفته؛ بنزین‌ به وفور هست؛ جوانان در شرف ازدواج؛ بازنشسته‌ها تعطیلات را در سواحل خزر لم داده‌اند. «صدا و سیما ج.الف»

گمان نمی‌کنم این چشما بتونن حرف بزنن
گمان نمی‌کنم این چشما بتونن حرف بزنن

«حکایتی که نگه می‌کند زبان نکند»
وحشی بافقی

نمی‌دانم کجای کارم؛ نمی‌دانم شبیه من هستی یانه؛ من، هرکه را هرکجا می‌بینیم تاریکیِ "نشخوارفکری" وجودم را می‌بلعد که از من جلو زده، شغل خوب، خانه، پول و... حتی اگر هیچکدام از آن‌ها را در آن لحظه نبینم. پشیمان می‌شوم از اینکه انزوای اتاق را ول کرده می‌روم درون این اجتماع که یک ماراتن حقارت بار برای من است. «مامان میشه مغز منم با وایتکس بشوری؟»

#تحفه_دوستان
#تحفه_دوستان

photo content

photo content

photo content

بار دیگر به صورت مکتوب اعلام می‌کنم: «پذیرای ایده‌های شما جهت همکاری هستیم برای درآمدن این بطالت و یکنواختی، هر چه نیاز باشد درصورت توان فراهم می‌کنم؛ دست هم را بگیریم.» 🪽🌱🙏 @Scarecrow0022

حالم شبیه سردرد بعد از یک پارتی پر عیش و نوش است؛ پشیمان، خسته و نگران. بعضی روز‌ها هرچه میکنی سرت رو به آینده نمی‌چرخد، گذشته نگهت داشته و رخ تو رخ انگار دارد ازت اعتراف می‌گیرد. واقعا اگر اینجا ایستاد‌ه‌ام تقصیر من است؟

#ادا

语音消息00:30

"جمعه‌ها،خون جای بارون می‌چکه"
"جمعه‌ها،خون جای بارون می‌چکه"