درباره اَلی
前往频道在 Telegram
《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفتوگو
显示更多未指定国家未指定类别
336
订阅者
-624 小时
+127 天
+930 天
帖子存档
334
متاسفانه این خیلی ارزشه
و من هنوز ندارمش
بیش از حد به اون که نباید توجه و محبت میکنم و نهایتا...
از خودم بابت این همه رنج که براش ساختم معذرت میخوام
334
Repost from مگافونیا
همیشه تو زندگیم مجبور شدم دوست داشتنم رو کنترل کنم، وادار شدم افسار احساسم رو محکم بکشم تا زیادی نباشم، تا دل نزنم، تا اندازه ظرفیت وجودی و محدودیت آدمها دوستشون داشته باشم، نه به اندازه قلب خودم تا ازم استفاده نشه.
من سوارکار خوبی شدم؛ من با درد و زخمهای زیادم، با شکستگی و خونریزیها و افتادنهای خیلی خیلی زیاد تو زندگیم یاد گرفتم چطوری کنترل کنم اسب وحشی تو قلبم رو، یاد گرفتم چجوری بتازم و فرار کنم و دور شم تا وقتهایی که حسابی دیوونه و غیرقابلکنترل شد، تو تنهاییم نوازشش کنم.
یاد گرفتم این اسب چموش و عصیانگر رو بکشونم توی آب، به گل بشونم و حرکات و لگدهاش رو مهار کنم.
یاد گرفتم رام نه، اما خسته و آرومش کنم.
و گاهی شبها، وقتی که همه خوابن، وقتی که دنیا خاموشه و نزدیک طلوع خورشیده؛ آروم دهنه اسبم رو باز کنم، چشمبندهاش رو دربیارم، زینش رو زمین بزنم و در گوشش بگم: «حالا تو آزادی» و بعد بذارم با تمام وجود و قدرتش آزادانه بدوه.
بتازه و با صدای تاختن چهار نعل سمهاش رو زمین و دور شدنش خوابم ببره...
334
اینجا ایران است؛
همه چیز رو به راه است؛
برق نرفته؛
بنزین به وفور هست؛
جوانان در شرف ازدواج؛
بازنشستهها تعطیلات را در سواحل خزر لم دادهاند.
«صدا و سیما ج.الف»
334
نمیدانم کجای کارم؛
نمیدانم شبیه من هستی یانه؛
من، هرکه را هرکجا میبینیم تاریکیِ "نشخوارفکری" وجودم را میبلعد که از من جلو زده، شغل خوب، خانه، پول و...
حتی اگر هیچکدام از آنها را در آن لحظه نبینم. پشیمان میشوم از اینکه انزوای اتاق را ول کرده میروم درون این اجتماع که یک ماراتن حقارت بار برای من است.
«مامان میشه مغز منم با وایتکس بشوری؟»
334
بار دیگر به صورت مکتوب اعلام میکنم:
«پذیرای ایدههای شما جهت همکاری هستیم برای درآمدن این بطالت و یکنواختی، هر چه نیاز باشد درصورت توان فراهم میکنم؛ دست هم را بگیریم.»
🪽🌱🙏
@Scarecrow0022
334
حالم شبیه سردرد بعد از یک پارتی پر عیش و نوش است؛ پشیمان، خسته و نگران.
بعضی روزها هرچه میکنی سرت رو به آینده نمیچرخد، گذشته نگهت داشته و رخ تو رخ انگار دارد ازت اعتراف میگیرد.
واقعا اگر اینجا ایستادهام تقصیر من است؟
