ch
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

前往频道在 Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

显示更多
未指定国家未指定类别
329
订阅者
-624 小时
+107 天
+1030 天
帖子存档
https://chatgpt.com/share/6a5cbec2-f9d0-83ed-ac15-2fb152652e4b اگر خداستید تعبیرش رو بدونید

دلم خییلیییی خواست و اولین خواب رسمیه من که یادم موند با جزئیات

بیدار شدم

انگار که روحانی زرتشتی بود

نشستیم دیدم ا ن مرد علاف که همراهم بود یک کتاب قطور از اوستا در آورد

موبد گفت بفرمایید جناب گلشن به اوم مرده همرام اسم منم‌گفت بفرمایید

و گفتن سالهاست اینجا داره آتش پرستس میشه

یک مرتبه رسید به یک محفل که یک عده درون یک محرابی نشسته بودن

انگار خودشم بلد نبود

با پله‌های بلند خیلی بلند

رسیدم به یک زیر زمین مقدس

رفتیم رفتیم به اعماق کاروانسرا

انگار یک کارونسرای عظیم بود جایی شبیه میدان چوگان اصفهان

گفتم‌کجاست اومد نشونم بده

رفتم دنبال‌کار تو شهر یه عمو که خودش بیکار بود و انگار میشناختمش گفت کارگری نییت برو بادوم بخر بیار بفروش

چه خواب سر ظهری بود

خبرنگار پرسید: دوست‌داشتن یعنی چه؟ سهراب شهید ثالث جواب داد: دوست‌داشتن یعنی آدم از وجود خودش، درون شخص دیگه‌ای سرمایه بذاره.

Repost from | نیلی |
چندروز پیش روتختی رو شسته بودم و مثل همیشه روی مبل انداخته بودم تا خشک بشه. لبه‌هاش رو با گوش‌های مبل فیکس کرده بودم که بهتر خشک بشه. محمد شب که اومد خونه گفت چقدر خوب پهن کردی که اصلا چروک نشده. گفتم به خاطر جنس خوب پارچه‌‌اش هست که بعد از شستشو صاف میشه‌. گفت نه تو اینطوری که با مبل فیکسش کردی باعث شده چروک نشه. و من که از صبح با کلافگی داشتم کار میکردم احساس کردم چقدر کافی‌ام. چقدر خوبه که به چشم بیای، که برای کارهای ساده ازت تعریف بشه. دیشب که روتختی رو شستم دیگه یه کار عادی نبود.

تا نمیدانم کی خداحافظ 🪽🌑