ch
Feedback
◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹

◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹

前往频道在 Telegram

• ارتباط: @Marziyehalishahi_bot

显示更多
未指定国家未指定类别
385
订阅者
+324 小时
+57 天
+430 天
帖子存档
۱۵ فروردین ۱۴۰۵: خوشحال کننده‌ترین خبری که می‌تونست امروز بهم برسه اینه که از سه شنبه محفل باز می‌شه و من دوباره استاد خوشگل و مهربونم و می‌بینم و راجع به داستان و ادبیات صحبت خواهیم کرد😭🎀

۱۴ فروردین ۱۴۰۵: هم اکنون در نقطه اوج سینماییِ تاپ گان ماوریک زندگی می‌کنیم🎀
این یارو خلبان آمریکاییه گم شده بود.

۱۳ فروردین ۱۴۰۵: - حرم امام رضا با محیا آخرین دفعه‌ای که شواهد نشون می‌ده گواهینامه‌م رویت شده
۱۳ فروردین ۱۴۰۵: - حرم امام رضا با محیا آخرین دفعه‌ای که شواهد نشون می‌ده گواهینامه‌م رویت شده

۸ فروردین ۱۴۰۵: نرگس بهم قول داد ۵.۵.۵ برای تولدم ببرتم کف خیابون بهم نودل بده 🎀

۶ فروردین ۱۴۰۵:
+1
۶ فروردین ۱۴۰۵:

۵ فروردین ۱۴۰۵
۵ فروردین ۱۴۰۵

۲ فروردین ۱۴۰۵: چقدر چقدر چقدر چقدر ناراحت می‌شم که توی دو روز گذشته آدم‌هایی اومدن پی‌ویم و لینک چنل رمان‌هام رو خواستن و پرسیدن رمان جدیدی می‌نویسم یا نه... و جواب من؟ از ۴۰۱ به بعد هیچ رمانی ننوشتم. سر جمع شاید ۱۰ تا داستان کوتاه فقط.

چند دقیقه مونده به تحویل سال. در گیرودار رفتن به دستشویی و پاک کردن اشک و لبخند زدنِ زورکی به خانواده.
چند دقیقه مونده به تحویل سال. در گیرودار رفتن به دستشویی و پاک کردن اشک و لبخند زدنِ زورکی به خانواده.

۲۹ اسفند ۱۴۰۴: بر حساب عادت دو ساله‌، ژورنال ۴۰۴... نحس بودی. خاطرات شیرینم رو که می‌بینم، غمگین‌تر می‌شم. پ.ن: از زاویه دید
۲۹ اسفند ۱۴۰۴:
بر حساب عادت دو ساله‌، ژورنال ۴۰۴... نحس بودی. خاطرات شیرینم رو که می‌بینم، غمگین‌تر می‌شم. پ.ن: از زاویه دید شما یک عکسه و از زاویه دید من هزاران اشتباه، هزاران لبخند و هزاران اشک.

۲۸ اسفند ۱۴۰۴ هانیه فرستاد
۲۸ اسفند ۱۴۰۴
هانیه فرستاد

اگر بخوام در وصف حالم این روزهای جنگی بنویسم، اون شعر فریدون مشیری رو میگم. ای رهگذران وادی هستی! از وحشت مرگ می‌زنم فریاد بر سینه‌ی گور باید خفت هر لحظه به مار بوسه باید داد! ای وای چه سرنوشت جانسوزی این است حدیث تلخ ما، این است ده روزه‌ی عمر با همه تلخی انصاف اگر دهیم شیرین است. از گور چگونه رو نگردانم؟ من عاشق آفتاب تابانم من روزی اگر به مرگ رو کردم «از کرده‌ی خویشتن پشیمانم.» من تشنه‌ی این هوای جان بخشم دیوانه‌ی این بهار و پاییزم تا مرگ نیامده‌ست برخیزم در دامن زندگی بیاویزم!

۲۵ اسفند ۱۴۰۴: کاش میشد تا ابد کلاسای عطیه عطارزاده رو شرکت کنم واقعا. کلاساش فقط راجع به نوشتن نیست، یه پل گنده برای خودشناسیه. جدا جدا جدا هرجا دیدید اسمش به عنوان مدرس هست اون دوره رو بخرید

آنچه در این سه ماه بر من گذشت: (خلاصه‌ای از دیلی روبیکا)

گواهیناممو گم کردم. از عزیزانی که این مدت با بنده این ور و اون ور رفتن و خاطره‌ای دارن که بنده گواهینامه گرو گذاشته باشم، خواهشمندیم پی‌وی اینجانب اظهار یادآوری بفرمایند. متشکرم.

درود بر تلگرام لعنت به تمام سوپر اپلیکیشن‌های داخلی✊🏻 چطورید؟😭

از لحاظ روحی نیاز دارم تمام پیام‌های این مدتم رو که توی دیلی روبیکام گذاشته بودم بفرستم اینجا. الان حس می‌کنم یه بخشم اون وره یه بخشم این‌ور.

تمام روز در آئینه گریه می‌کردم بهار پنجره‌ام را به وهم سبز درختان سپرده بود تنم به پیله‌ی تنهایی‌ام نمی‌گنجید و بوی تاج کاغذیم فضای آن قلمرو بی‌آفتاب را آلوده کرده بود.
فروغ فرخزاد

واقعا دارین ناراحتم می‌کنین، همتون وصل بودین فقط من نبودمممممممم

آدما توی جنگ خیلی چیزا رو از همدیگه می‌فهمن!

مرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر است بی‌قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است توی قرآن خوانده‌ام، یعقوب یادم داده است: دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است نامه‌هایم چشمهایت را اذیت می‌کند درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است چای دم کن، خسته‌ام از تلخی نسکافه‌ها چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است من سرم بر شانه‌ات ؟یا تو سرت بر شانه‌ام؟ فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است.
حامد عسکری