Charlie Brown 🤎
前往频道在 Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
显示更多227
订阅者
+124 小时
+47 天
+1130 天
帖子存档
بابا زنگ زده بود پشت تلفن خطاب به لحن صدام گفت :
زندگی سخت شده .
جمله اش تغییر کرده بود نسبت به همیشه ؛
دیگه نگفت " بعضی وقت ها زندگی سخت می شه "
همین جور که خواب گردنم نمی گیره
گذری می زنم به دنیای بچگیم
به یاد میارم که جاهای مورد علاقه ام توی خونه زیر میز یا زیر مبل بود
همیشه دلم می خواست خودم رو زیر مبل جا کنم ولی نمی شد
همیشه بالشت می ذاشتم دور تا دور میز و می رفتم زیرش واسه خودم خونه درست می کردم .
الان با این سنم که از اون کوثر شاید خیلی سال گذشته دوست دارم یک سقف کوتاهی رو پیدا کنم که من رو جمع و جور کنه توی خودش
زیر یک میز
یا شاید این باز زیر مبل جا بشم .
گره بزن آغوشی را به تنت
که دلتنگ توست!
عشق در وقت نیاز
آغوش میخواهد و یک شانهی محکم...
| محمد خسرو آبادی |
دروغ چرا از وقتی آدرین بدنیا اومده
خودم همبچه شدم .
آیا من قبل از این حاضر می شدم توی جمع کلاس با ۲۱ سن برم بالا و صدام رو بچگونه کنم ؟
خیر
ولی امروز کردم .
تعریف کردن این موضوع شاید خیلی واجب نباشه
ولی دیشب خواب می دیدم یک یارویی میخواست ماشین بابام رو بدزده
که من و ابوالفضل به موقع رسیدیم
اولش ابوالفضل کلی کتکش زد
بعد من کله ی یارو رو کندم انداختم توی یک کیسه نایلونی را تمام توانم می کوبیدمش تو دیوار هر بار محکمتر
و آخرش هم باز می دیدم با دندون ها ریخته اش از توی کیسه داره بهم لبخند می زنه که دیدی نمی میرم .
یک اخلاقی دارم
یک نفر معمولی رو این قدر تحویل می گیرم یا ازش تعریف می کنم که خود طرف فرداش رد می شه جواب سلامم نمی ده .
