| آرتپیسکو |🎭🧠
前往频道在 Telegram
نگار | از نوعِ مهراندیش💛🐥 لیسانسِ روانشناسی | در مسیرِ کنکورِ ارشد🧠 غرق شده در روانشناسی،موسیقی و بازیگری🎭🎤 برای حرفهای یواشکی🐚: https://t.me/negarkekabot
显示更多未指定国家未指定类别
216
订阅者
-224 小时
+57 天
无数据30 天
帖子存档
ما توی دبیرستان رشتمون علومانسانی بود،
۱۴ نفر بودیم توی کلاس،و اینقدر باهم متحد بودیم که مدیر مدرسه از دستمون عاصی بود😂
ما همیشه چون کم بودیم،صندلیهامون رو نیم دایرهای میچیدیم،و زنگ تفریحا مافیا بازی میکردیم😭😂
کلاسِ ما محل جرائمِ مدرسه هم بود،
بعضی از بچههای تجربیو ریاضی هر موقع گوشی میاوردن،میومدن کلاس ما،چون خودشون تعدادشون زیاد بود ولی ما کم بودیم و پایه😂❤️🔥
(یه دفعه هم نزدیک بود معاونمون مچمون رو بگیره ولی زهی خیال باطل،ما حرفهای تر از این حرفا بودیم😂🔥)
خلاصه که اینقدر خاطرهی خوب دارم باهاشون که تا ابد یه تیکهی بزرگ از قلبم میمونن🥹💗
امروز با دوستای دبیرستانم رفتیم کافه
اول که هممون داشتیم یه دور توی همین یهذره نجفآباد گم میشدیم(میزان بالای تجسمفضاییمون😔)
بعدم از همون اول که همو دیدیم تااا آخرش خندیدیم و اشکمون دراومد از خنده😭😂
یعنی عاشقشونم واقعا>>>😂🥹💕
عصر قراره برم پلاتو پیش استادم
دربارهی ادامهی مسیرِ بازیگری مشورت بگیرم ازش
بعدشم برم کافه،دوستای دبیرستانمو ببینم🥹💕
از بس دل درد و کمر درد داشتم،
یه قرص خوردم نیمساعت خوابیدم،
خواب دیدم خیلی پولدار شدم،خیلیها
بعد بیدار شدن به بابام میگم بابااا من خوب دیدم پولدار شدم،میگه میخواست بلند شی جای سرتو عوض کنی😔
تازه برداشتن به طرفدارای که اومده بودن اجراشون رو ببینن گفتن عاشکیم سنی سویوروم؟!!!
بعد من اینجا باید سنی نردن گوردوم نردن سودیم ببینم🎀
یعنی ما حتی با ترکیهای که بغلِ گوشمونه و نصفِ فرهنگامون شبیه همه هم جبرِ جغرافیایی داریم؟😔
ایتیزیها دارن هی عکسهای استانبولشون رو پست میکنن،چایی و باقلوا و اینا،بعد هر چی حساب میکنم که چقدر بهمون نزدیک بودن و من باز نتونستم برم کنسرتشون،هی پیاماسم بیشتر میشه😭
امروز یه دستم به کمرم بود یه دستم به دلم
کمرم از یه طرف درد میکرد دلم از یه طرف
نمیدونستم برا کدوم گریه کنم حالا
پیاماس خدا بزنه به کمرت🎀
