ch
Feedback
آسمان✨ فاطمه یاوری

آسمان✨ فاطمه یاوری

前往频道在 Telegram

من تهی پیمانه بودم سرکشیدم خویش را @Fa7te7me

显示更多
未指定国家未指定类别
269
订阅者
+124 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
sticker.webp0.22 KB

بازتاب این روزها تنها با یادآوری‌ دل‌خوشی‌هایم، آن‌ها که به زندگیم معنا می‌دهند؛ زنده‌ام. همین لبخند زدن به کودکی و بازتاب لبخندم را در لبخندش به تماشا نشستن. ✍ آسمان زنده #ایران

رسا تفنگت را زمین بگذار تا برابرانه آشکار گردد؛ صدای کداممان رساتر است. پس از آن من، آوای آرام حتی زمزمه‌هایت را خواهم شنید. خاموشش نخواهم کرد. امروز امّا داغ‌دارم، خشمگینم، دادخواهم. خشمم، جویدن خرخره‌ات و دادم، عدالت می‌خواهد. امّا داغم، داغم خنکی دل عزیز در خاکم ... امان از داغم، داغم ... به گمانم هر دویمان به صلح درونی نیازمندیم و تا یکپارچگیمان را نپذیریم، به صلح هم نخواهیم رسید. ✍ آسمان #یادداشت_روزانه

آه یا که داد... سال‌های سال که بگذرد بنگریم به خاطرات یکدگر زیر لب آه می‌کشیم یا که داد... سال چند بود؟ سال چهار یا همان سال ما سال جنگ، جنون، جوان غرق خون همچو سال من سال نه! همان هفتمین روز آغاز جنگ، که من از همان امن‌ترین جای جان و تن از سر جنون؟ یا که کشف این جهان بی‌ستون؟ آمدم برون درون این زمان پر ز دون بهر مهر نه آسمان واژگون خیره در نگاه خاک این همه جوان غرق خون در امید دیدن ظالمان سرنگون🕊 ✍ آسمان #شعر

درود دوستان عزیزم، چه روز و ساعتی برای پنج دقیقه‌ی ایستگاه رقص انتخاب می‌کنید؟ امکان انتخاب چند گزینه هم وجود دارد
Anonymous voting

نبودنت دوشنبه‌های نبودنت بسیار بیش‌تر از دوشنبه‌های بودنت شدند دور شدم ز بودنت چه پُر شد از نبودنت خیال من چه پیر شد خیال بودنت نبودنت نبودنت... ✍ آسمان #شعر

sticker.webp0.47 KB

رقص گرامی‌داشت زندگی‌های باشکوهشان امروز زادروز دوست زیبایم الهه جان چهره‌ساز است. یکی از نازنین‌ترین انسان‌هایی که می‌شناسم. دو سال پیش که پدر عزیزش آسمانی شد، او و خانواده‌اش در بدرقه‌ی ایشان سپید پوشیدند؛ باورشان این است که او زندگی نو، آغاز کرده و زیستن با شکوهش را در این کره‌ی خاکی گرامی می‌دارند. زاد روز الهه، در حال و هوای این روزها بهانه‌ای شد که به رقصیدن‌‌ شب‌های آینده‌مان نگاهی متفاوت داشته باشم. در ایستگاه رقص چهاردهم، زندگی جاویدنامانی که حاصلش شجاعت بود. آن‌ها که جانشان را در راه ایران فدا کردند، گرامی می‌داریم. و با صدای لطیف و زیبای الهه عزیزم، که برای ایرانمان خوانده، می‌رقصیم.  🦋 الهه جان زاد روزت شاد باد 🦋         هر روزت بهتر از دیروز باد ✍ آسمان نام اثر:       من زنم ترانه‌سرا: نیکا عیوضی آهنگ‌ساز، تنظیم کننده و نوازنده: آرش کوچکان خواننده: الهه چهره‌ساز #لعل_صبر #رقص #زاد_شاد #ایستگاه_رقص #با_هم_رقصیدن_تمرین_برابریست

رام منِ بدرام چه خوش رام شدم در همان آن، که در چشم تو آرام شدم... ✍ آسمان #شعر
بدرام: سرکش، نافرمان

ایستگاه رقص سیزدهم رقص سوگواری برای ایرانمان پنج دقیقه می‌رقصیم🕊 امشب ساعت ۲۱:۲۵، با دوربین باز یا بسته هر کدام که انتخاب ماست. لطفاً در صورت تمایل پیام دهید تا لینک را تقدیم کنم. سپاس‌گزارم🕊 #با_هم_رقصیدن_تمرین_برابریست #لعل_صبر #رقص #ایستگاه_رقص

داستان ایستگاه رقص دوازدهم با او در مورد ایستگاه رقص، تصمیمم این بوده و هست؛ حتی اگر دوستانم امکان حضور پیدا نکردند، خودم در همان اتاق مجازی بمانم و برقصم. دیشب برای نخستین بار در ساعت ۱۹:۵۵ هیچ عزیزی نیامد و من حدود هفت دقیقه رقصیدم. همان‌طور مثل همیشه و با هم رقصیدن‌هایمان. ساعت ۲۰:۱۵، او پیام داد که «سلام عزیزم‌ الان رسیدم فاطمه جان» برایش لینک را فرستادم و نوشتم دوست داری بیا الان من هستم... و آمد. خانه‌ی مادر عزیزش بود. چگونگی برگزاری ایستگاه رقص را برایش گفتم چون تا به حال نیامده بود. گفت: «من حدود نه و نیم می‌رسم خونه‌ی خودم، بهت خبر می‌دم اگر بودی میام که امشب هم دوتایی برگزارش کنیم.» می‌دانستم که بیشتر برای حمایت از من‌‌ و این نوزاد دوازده ایستگاهه است. نوزادی که دوم دی‌ ماه، زندگی زمینی‌اش آغاز شده و حساب عمرش مانند ما، روز و هفته و ماه و سال نیست. من که هشت سالیست پذیرا بودن در حمایت و مهر را تمرین می‌کنم، مهرش را پذیرفتم. هنوز گاهی ناخودآگاهم قوی‌تر عمل می‌کند؛ به خودم می‌آیم و می‌بینم چقدر سد راه رسیدن مهر و توجه جهان هستی به وجودم شده‌ام. شکر که این بار قلبم گشوده بود. در واتس‌اپ و تلگرام و برای بعضی دوستانم در پیامک اعلام کردم که امشب حدود ساعت ۲۱:۳۰ هستیم. دو نازنین دیگر آمدند (جایت سبز بود نازنین جان همیشه همراه) یکی هم‌شاگردی دبیرستانم با والدینی گیلانی و دیگری هم‌دانشگاهیم با والدینی مازندرانی. یکی از ایران و دیگری از آن سوی مرزها، آن دور دورها. با همان موزیک مازندرانی رقصیدیم، گریستیم و عشق ورزیدیم. او تماس گرفت، گفتم اگر تو بخواهی باز من هستم. گفت: «حالا که امشب برگزار شده، یک شب دیگه من میام ... به مامانم گفتم این برنامه رُ گفت چه کار قشنگی.» حمیرا از آن دوستانی است که می‌توانم «عشق» صدایش کنم. عشق‌ورزی دیشبش را به ما (من و نوزاد و دوستانم) با همان اعلام حضورش انجام داد. من چه خوشبختم برای حضور انسان‌هایی چون او و شما که عشق و نورید در زندگیم. دوستان دیگری پیام اعلام تغییر ساعت را دیر دیده بودند و گفتند اگر می‌دانستند، می‌آمدند. این شد که ساعت ۲۱:۲۵ را نیز برای شب‌هایی دیگر امتحان خواهیم کرد. ✍ آسمان پذیرا #یادداشت_روزانه #ایستگاه_رقص #لعل_صبر #رقص #با_هم_رقصیدن_تمرین_برابریست

درود به همگی دوستان عزیزم امشب ساعت ۲۱:۳۰ در ایستگاه رقص هستم.

ایستگاه رقص دوازدهم رقص سوگواری به یاد جاویدنامان خفته در خاک وطن پنج دقیقه می‌رقصیم. پنج‌شنبه ساعت ۱۹:۵۵، با دوربین باز یا بسته هر کدام که انتخاب ماست. لطفاً در صورت تمایل به همراهی پیام دهید تا لینک را تقدیم کنم. اگر انتخابتان بود که بیش‌تر شویم، دوستان عزیزتان را نیز دعوت کنید و به من اطلاع دهید. سپاس‌گزارم🕊 🎵 این موزیک را خانواده‌ای مازندرانی بر سر مزار عزیزشان انتخاب کرده بودند و با آن می‌رقصیدند😭 #با_هم_رقصیدن_تمرین_برابریست #لعل_صبر #رقص

امشب دوستانی برای نخستین بار به ایستگاه رقص آمدند. قربان قدم‌هایتان. باز با رویای آزادی رقصیدیم. اشک‌ همراهیمان می‌کند که سبک‌بال‌تر در مسیر پرواز و رهایی‌مان جاری شویم. دوستتان دارم 🦋🕊

ایستگاه رقص یازدهم رقص سوگواری به یاد جاویدنامان وطن پنج دقیقه می‌رقصیم🕊 امشب ساعت ۱۹:۵۵، با دوربین باز یا بسته هر کدام که انتخاب ماست. لطفاً در صورت تمایل پیام دهید تا لینک را تقدیم کنم. سپاس‌گزارم🕊 #با_هم_رقصیدن_تمرین_برابریست #لعل_صبر #رقص #ایستگاه_رقص

🖤 گویند سنگ لعل شود در مقام صبر 🖤 🖤  آری شود ولیک به خون جگر شود 🖤 همان روزهای آغاز قطع کامل ارتباطاتمان بود که در مراسمی برای هم‌دردی با خانواده‌های دو جوان عزیز، از اقوام دورمان شرکت کردم. بیش از همه به پسر بچه‌ای که پدرش را از دست داده، فکر می‌کردم. دیدمش، آن پسر یازده ساله‌‌، چه قوی و استوار بود و حتی شنیدم که با همین روحیه به خانواده‌اش دلداری می‌‌دهد. من تنها با اشک و آغوش می‌توانستم هم‌دردیم را ابراز کنم. 😭 امروز برای پوران‌‌دخت عزیز، مادر پوریای عزیز که یکی از هزاران پوریا‌ی وطن است نوشتم. واژه‌ها در ابراز این حجم از غم بسیار ناتوانند و برای تسکین آن، ناتوان‌تر.😭 بسیاری از ما این روزها احساس کرختی در بدنمان را تجربه کرده‌ایم. انگار قفل شده‌ایم در این حجم از غم. بسیاری از مادران و پدران در سوگ جگرگوشه‌هایشان رقصیدند. پیش از این، در سری یادداشت‌های #لعل_صبر رقصی در حال گریستن از خودم گذاشته بودم. آن غم کجا و این سوگ جمعی کجا... اما همچنان به تأثیر رقصیدن حتی در سوگ که در یادداشت «رقص عزا» هم به آن پرداخته شده؛ باور دارم. هفته‌ی پیش در روزهایی که هنوز به واتس‌اپ و تلگرام دسترسی نداشتم، دو شب با «رویای آزادی» رقصیدیم. اشک ریختیم، حرف زدیم، هم‌دلی و حرکت کردیم. دلم می‌خواهد از فردا شب باز آغاز کنیم. با رویای آزادی و یا هر موزیکی که با حال و هوای این روزهایمان هماهنگ باشد و برای ادامه‌ی زندگی و راه جاویدنامان ایرانمان به ما نیرو دهد. همان ارزشی که بسیاری برای آن آسمانی شدند. ✍ آسمان سوگ #لعل_صبر #یادداشت_روزانه #رقص #با_هم_رقصیدن_تمرین_برابریست

🔻نگاهی به سوگواری‌ بدنمند در این روزها در گفت‌وگو با پژوهشگران رقص فولکلور 🔷رقص عزا ✍️گزارش : زهرا کرد 🔸رقص صیادان انزلی د
🔻نگاهی به سوگواری‌ بدنمند در این روزها در گفت‌وگو با پژوهشگران رقص فولکلور 🔷رقص عزا ✍️گزارش : زهرا کرد 🔸رقص صیادان انزلی در کومه‌های روی آب، دستان درهم تنیده عزاداران ساکن جنوب زاگرس در مراسم چمری و حرکت توام با شعر هوسه در رقص یزله موارد مشابهی از رقص غم در جای‌جای ایران است. رقص، تلفیق هنرمندانه حس و حرکت است و به‌گواه برخی از منابع تاریخی می‌توان آن را تغییریافته سوگ سیاوش دانست؛ کنشی بدنمند که جسم در خدمت روح قرار می‌گیرد تا هدف یا خواسته‌ای را بیان کند. در رقص غم نیز شاهد تمنای غمبار بدن در فراق عزیزی هستیم. گویی دست‌، آسمان را برای جستن و در آغوش کشیدن عزیزی می‌جوید. پا در جست‌وجوی فرزندی به این‌سو و آن‌سو می‌رود تا شاید بتوانند ردی از او بیابد. این کنش بدنی همراه با غلیان احساسات، این روزها ماهیتی اعتراضی از سوگواری یافته است. در گفت‌وگویی که «پیام ما» با پژوهشگران رقص و فرهنگ عامه دارد، به ابعاد مختلف و بازتعریف نویی از رقص غم می‌پردازیم. ادامه مطلب👇 https://payamema.ir/payam/146726 @payamema