اتاق شماره ۶
前往频道在 Telegram
Books are my best friends. 📚 اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/bookish.girl.mahsa?igsh=MmZsc3ptMHRmYmcz در صورت لزوم با من در ارتباط باشید: t.me/M_AA777
显示更多未指定国家未指定类别
201
订阅者
+124 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
201
از پلتفرم طاقچه یه کتاب صوتی گرفتم، شروع کردم به گوش دادن حالا که رفتم یه خلاصه ای از کتابُ خوندم می بینم کتاب lgbt هست و چون این کتابا ترجمه شدشون حتما سانسور داره الان رفته تو مخم که دیگه صوتیشو گوش ندم 😐
فرصت هم ندارم خود کتابُ بخونم 😒
یعنی از بین اینممهههههه کتاب صوتی من باید اینو انتخاب کنم ؟؟؟
201
🎉Today september 15 marks the birthday of Agatha Christie, the unrivaled queen of crime and mystery novels.
With unforgettable characters like Hercule Poirot and Miss Marple, she forever transformed the world of literature. 🕵♂️ 📚
امروز ۱۵ سپتامبر تولد آگاتا کریستی ملکه ی بی رقیب رمان های معمایی جنایی هست.
@bookslandd
201
با کسب عادت مطالعه، تقریباً از تمام مصائب زندگی برای خود پناهگاهی میسازید.
ویلیام سامرست موام
@bookslandd
201
این که صد سال شکست خوردهایم، دلیل نیست که باز تقلا نکنیم
📕 کشتن مرغ مینا
👤 #هارپر_لی
@bookslandd
201
The hardest and the most blessed thing is to love this life even in suffering, innocent suffering.
#war_and_peace
#LEO_TOLSTOY
سختترین و خوشبختترین چیزها این است که کسی در رنجهایش، در رنجهای ناخواستهاش، عاشق این زندگی باشد.
📕 #جنگ_و_صلح
👤 #لئو_تولستوی
201
امروز ۰۹ سپتامبر(۰۹/۰۹) سالروز تولد نویسنده ی بزرگ روس، "لئو تولستوی" صاحب آثار درخشانی چون "جنگ و صلح" و "آنا کارنینا" هست.
همچین اعجوبه ای بایدم چنین تاریخ تولدی داشته باشه 🥰✨️💛
@bookslandd
201
9 september 1828
Today marks the birthday of Leo Tolstoy -- the legendary author who forever changed the world of literature with masterpieces like War and Peace and Anna Karenina.
✨️💛✨️
@bookslandd
201
اولین چیزی که به ذهنم میرسه تا در مورد این کتاب بگم اینه که پر از نماد و سَنبُله و با زبان قدیمی و کهن نوشته شده. ثقیل یا غیرقابل فهم نیست اما با ادبیات امروزی هم فاصله داره. کتاب کم حجمیه و میشه نهایتا توی دو ساعت خوندش. بر خلاف اینکه زود خونده میشه ذهن منو کمی بیشتر از دو ساعت به خودش مشغول کرد. چرا که کشف دلیل وجود سَنبل ها یا ربط دادن دو تا قصه ای که تو دل هم نقل میشن برام راحت نبود ( اینا نظرات شخصی منه و ممکنه برای شما اینطور نباشه لزوما)
قصه با آوارگی یکلیا دختر پادشاه اسرائیل شروع میشه که بخاطر عشقش به چوپان پدرش از اورشلیم رانده شده (با ادبیات قلنبه سلنبه تر بخوام بگم: نفیِ بلد شده)و در کرانه رود باستانی اَبانه به شیطان بر میخوره و بین این دو گفت و گویی شکل میگیره. در طول مکالمه شیطان با سوالاتی که از یکلیا راجع به عشقش میپرسه اونو با واقعیتی کاملا متفاوت در خصوص عشق مواجه میکنه و بعضی جاها حتی با سوالاتش درستی بعضی از ارزش ها رو زیر سوال میبره که به نظرم واقعا جای فکر داره و تلنگر خوبیه. اما چیزی که برام سواله اینه که چرا برای انتقال چنین مفاهیمی از شیطان استفاده کرده؟ شمابعنوان خواننده از شیطان توقع نداری حرف حق بزنه! ولی خیلی پخته و منطقی طوریکه بیشتر به یه پیر فرزانه شباهت داره تا شیطان، حقیقت یه سری مسایلُ گوشزد میکنه که با توجه به اینکه خودشو شیطان معرفی کرده من همش گوش به زنگ بودم ببینم کاسه ای زیر نیم کاسه ش هست یا نه؟! یعنی نمیذاشت درست حسابی از صحبت های حکیمانه ش لذت ببرم. ( شایدم این مشکل منه نه نویسنده 😃 )
بعد شیطان در قالب مکالماتش با یکلیا ماجرای یکی دیگه از پادشاهان اسرائیل رو تعریف میکنه که تقریبا دو سوم کتاب به این موضوع پرداخته شده و اونم یه سری سوال تو ذهن من ایجاد کرد. از جمله اینکه: درسته که در هر دو داستان عشق در مقابل تنهایی آدم ها قرار می گرفت، اما ماجرای یکلیا و پادشاه مکیاه کاملا با هم فرق داشت. نمی شد بگی قیاس مع الفارق بود ولی وقتی از بالا به هر دو موضوع نگاه میکنی میگی خب که چی؟! چه ربطی داشت؟ تنهایی یکلیا رو به سمت عشق سوق میده و همین هم باعث رسوایی میشه و معشوقش به فنا میره و خودش آواره میشه. اما مکیاه، زنی در یک نیمه شب دلش رو میبره که فرستاده شیطانه و اون بین تمایلش به زن ( اجازه بدید اینجا اصلا از واژه عشق استفاده نکنم چون به نظر من دل باختن به یک غنیمت جنگی در یک نیمه شب و جدا شدن ازش 24 ساعت بعد هرچی هست عشق نیست) و صلاح قومش ( مردم اورشلیم) دومی رو انتخاب میکنه و تنها میشه. من تا به الان نتونستم بین این دو خط ربط محکم و جون داری پیدا کنم جز اینکه تنهایی آدم ها رو به سمت عشق سوق میده و شخصیت های داستان سر دوراهی انتخاب بین عشق و ارزش های جامعه قرار میگیرند که میشد با مثال بهتری این محتوا رو بسط داد به نظر من و اینکه نقل داستان مکیاهِ پادشاه به کلی یکلیا رو به حاشیه برد، انگار یکلیا وسیله است که قصه ی مکیاه نقل بشه در حالیکه اسم یکلیا روی کتاب هست.امیدوارم من دچار کژ فهمی نشده باشم راجع به داستان. در نهایت هم اینجا لینک یکی از نقدهایی که راجع به این داستان خوندم رو میذارم تا شاید به شما هم کمک کنه. بعنوان سخن پایانی هم باید بگم من معمولا ارتباط چندانی با خیلی از داستان های فارسی برقرار نمی کنم که این داستان هم از این قاعده مستثنا نبود. مثل خیلی از داستان های فارسی دیگه که از بس معروفند روم نمیشه اینجا حتی اسمشونو ببرم.
