ch
Feedback
لئون نیکولایویچ.

لئون نیکولایویچ.

前往频道在 Telegram

غالب اوقات مغموم و متفکر بود بدون اینکه بداند چرا. @Leoniiik_bot

显示更多
未指定国家未指定类别
208
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
The Neighbourhood - Sweater Weather.mp39.30 MB

حالا کشور که به کنار ولی خونه‌ی ما خودش به یه انقلاب جدا نیاز داره جدی.

گفتیم یادمون نمیره و نرفت. نخواهد رفت هم.

گریه می‌کنم =)

Repost from N/a
+1
گفتی: اگر کسی دوست نداره جمع کنه از ایران بره. ولی فکر نکردی که یه ایرانی تا آخر عمرش ایرانی می‌مونه. -آلمان، مونیخ

خیلی حرف زدم دیگه شبخ.

و یه چیز دیگه اینکه هرچقدر هم هاوک قلبش رو می‌شکوند باز هم وقتی برمی‌گشت، تیم انقدر عاشق بود که برای بخشیدنش لحظه‌ای درنگ نمی‌کرد. (یعنی بچه اینجوری بود که تو فقط بیا و با من باش هر غلطی که کردی فدای سرت من بازم عاشقتم.😭) واقعا گریه می‌کنم سر این موضوع. تیم برای هاوک با خودش، با خدایی که ازش می‌ترسید و با وجدانی که عذابش می‌داد جنگید. با اینکه هر بار تهش فقط تنهایی و غم براش باقی می‌موند ولی باز هم وقتی اسم هاوک میومد، نرم می‌شد. باز هم برای هاوک، Skippy می‌شد. Because Hawk was his great, consuming love.

اون توی دنیایی زندگی می‌کرد و عاشق شد که بهش می‌گفت این احساس اشتباهه، خطرناکه، گناهه. فضایی که پر از قضاوت بود، پر از ترس، پر از قانونی که حتی نفس کشیدن رو براشون سخت می‌کرد. کوییر بودن توی اون زمان به جای هویت، یه خطر بود. یه برچسب که می‌تونست شغل، آبرو، خانواده و امنیت رو ازشون بگیره. و تیم با همه‌ی این‌ها زندگی می‌کرد. با اون اضطراب دائمی که نکنه یه وقت یه جا اون و هاوک رو باهم ببینن و بد بشه، با اون ترسی که سایه‌وار دنبالشون بود و اجازه نمی‌داد حتی دست هم رو آزادانه بگیرن. تیم یه جا با هاوک دعوا می‌گیره و فکر کنم میگه: I wanna be with you. Sleeping in the same bed with you all night, not get kicked out at midnight, so the neighbors won't see me leaving in the morning. I wanna eat a meal with you like other couples. We've never eaten in a restaurant. یا یه جای دیگه که وقتی قراره از سفر برگردن هاوک بهش می‌گه همه یه چیزاییو مخفی میکنن، ما هم اینکه با کی می‌خوابیم رو مخفی می‌کنیم و تیم میگه: It's not who we sleep with. It's who we love. و خیلی سکانس‌های دیگه که همه‌شون نشون میده چقدر اون شرایط رو روابطشون تاثیر می‌ذاشت و آزاردهنده بود ولی با همه‌ی این‌ها تیم خودش رو انکار یا پشت ترس‌ها پنهون نکرد. سکوت نکرد. وقتی تبدیل شد به یه اکتیویست، اون دیگه فقط یه عاشق دل‌شکسته نبود؛ یه صدای معترض بود. با تمام وجودش می‌جنگید، برای حقِ بودنِ خودش و خیلی‌های دیگه. برای زنده موندن، برای عدالت می‌جنگید. و این جنگیدن، از روی عشق بود. عشق به خودش، عشق به آدم‌هایی که یه درد مشترک داشتن، و عشق به آینده‌ای که شاید اونجوری که باید نشد ولی برای ساختنش سهم خودش رو داد.

می‌دونین دوستان، تیم برای من یه جور دیگه‌ای عزیز و دوست‌داشتنیه. کاراکتر‌های مورد علاقه‌ی زیادی دارم ولی تیم با همه‌شون فرق داره. اصلا فکر می‌کنم "کاراکتر" خیلی واژه‌ی کوچیک و حقیریه براش. تیم یه حسه. یه زخم بازه که راه میره. اون‌قدر لطیفه که حتی وقتی ساکته، قلبت صداشو می‌شنوه. دردش رو فریاد نمی‌زنه، ولی توی نگاهش موج می‌زنه. عاشق شدنش نجیبه، ترسیدنش واقعیه، و تلاشش برای حفظ کسی که دوستش داره، بی‌صدا و عمیقه. نمی‌تونم به این فکر کنم که تیم برای عشقش به هاوک از چه چیزایی گذشت و دوستش نداشته باشم. نمی‌تونم به این فکر کنم که اون حتی به عمیق‌ترین باورهاش هم شک کرد به خاطر هاوک و بهش احترام نذارم.

و تیم. تیمِ عزیزم. تیمِ ناز و عسلم. بچه‌ی عاشق دل‌شکسته‌ی بیچاره‌ام.

تنها وقتی که از زیاد حرف زدن تو اینجا حس بدی نمیگیرم وقتیه که حرفام درباره‌ی fellow travelersعه.

یه جا نوشته بود Hawk makes me so mad but I love him so much. منم همینطور. واسه همین هیچوقت از ته دلم بهش فحش نمیدم.

خدا لعنتت کنه هاوک یه بار به بچه نگفتی عاشقشی حسرتش به دلش موند.

می‌بینین چجوری تیم آخرش صداش میلرزه وقتی میبینه اون کاپل میتونن راحت و آزاد همو ببوسن ولی اون و هاوک نه؟😭

می‌بینین چجوری از جایی که می‌خونه so if you really love me زل میزنن تو چشم هم؟😭

آخ.

نه ببخشید، در واقع داد میزنه تیم لافلین.

پروفایلم داد میزنه fellow travelers.

1|3 - Once More to See You - Mitski (320).mp37.23 MB