لئون نیکولایویچ.
前往频道在 Telegram
208
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
-Have you ever confused a dream with life? Or stolen something when you have the cash? Have you ever been blue? Or thought your train moving while sitting still? Maybe I was just crazy. Maybe it was the 60s. Or maybe I was just a girl.. interrupted.
تنفر و ترسم نسبت به کبوتر تمومی نداره. یعنی حاضرم بین دهتا سگ باشم ولی یه کبوتر از کنارم پر نزنه. موجودات مزاحمِ پررویِ سمج، با اون پرهای چندشآور و صدای بقبقوی مسخرهتون.
نمیدونم خیلی حس بدیه اینکه میخونمشون و میفهمم که چقدر زود گذشت از وقتایی که نیشم تا بناگوش با اون پیاما باز میشد و اینکه میدونم دیگه هیچوقت قرار نیست همچین اتفاقی بیفته، قرار نیست اونقدر صمیمی و راحت باهاش حرف بزنم، قرار نیست سر چیزای رندوم بهم پیام بده، قرار نیست فقط با یه کلمه حالمو خوب کنه و قرار نیست ما دیگه اون آدمای قدیمی بشیم. اذیت میشم، قلبم هر دفعه میشکنه و با تمام وجود حسرتشو میخورم.
Repost from • ماتیلدای خسته
معمولا شبها یه اپیزود فرندز میبینم چون هر چقدر هم روز من بد بوده باشه، راس همیشه روز بدتری داشته.
بعد من درحالی که داشتم از درون جیغ میکشیدم باید جوری رفتار میکردم که عیب نداره فدای سرت تا رفیقم احساس بدی نداشته باشه.
وای یه چیز دیگه. کتاب برده بودم اگه دبیر نداشتیم بخونم. بغلدستیم با خودش چایی آورده بود ریخت رو کتابم😭
البته اگه اون قسمت که متوجه شدم دبیر شیمی پارسالم تو این مدرسه هم هست رو حذف کنم. اگه فقط بهخاطر یه دلیل واسه عوض شدن مدرسه خوشحال بودم، این بود که دیگه این دبیره رو نمیبینم. باورم نمیشه اینجا هم هست. ولمون کن دیگه زن. دست از سرمون بردار. دور شو.
