لئون نیکولایویچ.
前往频道在 Telegram
208
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
کاش یه کنترلی چیزی داشتم هروقت یکی کنارم صداشو بلند کرد، با یه دکمه بزنم استاپش کنم چون که یعنی واقعا نمیفهمی وقتی میگم داد و فریاد حالم رو بد میکنه؟ فکر میکنی دارم جوک تعریف میکنم؟ قلبم رو بیارم بیرون بذارم کف دستت تا ببینی چقدر تند داره میزنه؟
بذار اشتباه کنم، بذار برم تهِ چاه، بذار به بنبست برسم، بذار آخرش بگم غلط کردم ولی بذار خودم راه زندگیم رو انتخاب کنم.
Repost from N/a
─ ˓ 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾
خشم آتش آسمان را پوشانده بود. کسی نمیدانست از جهالت مردم یا شوق سوزاندن آنکه متهم به پخش فساد و آلوده کردن جامعه شده بود. دست هایش به تیرک چوبی سخت بسته شده و نگاهش به جماعتی دوخته شده بود که همهمه ی شادی از "پاک شدن گناهکار" سر میدادند.وقت بخیر، در صورت تمایل این پیام رو داخل دیلیتون فوروارد کنید تا من علت اعدام اون شخص (شما) رو بازگو کنم.
برای ظرفیت لطفاً قبل از فوروارد چک کنید این پیام داخل چنل خط نخورده باشه، متشکرم
-You can't make an omelet without cracking a few eggs, and humanity is just a cracked egg, and the omelet stinks.
-Just like the dinosaurs passed into extinction, the same thing will happen to us. We're not fucking important. We're just a crap idea.
هروقت عکسِ تیم رو میذارم پروفایلم، بعدش دیگه دلم نمیاد عوض کنم و عکس چیز دیگهای رو بذارم. چیه این عشق به فرزند؟
ولی خوشحالم که دیگه به جای اون درسهای مسخرهی پر از فرمولهای مسخرهتر از خودشون، فقط قراره از این به بعد زبان بخونم تا روز کنکور. زبان عشقه. زبان زندگیه. زبان نجات دهندهست.
یعنی خب از اون قسمت مربوط به درسش خوشحالم بدون شک ولی از قسمتی که به دوستام مربوط میشد نه. امسال چندتا دوست خیلی ناز پیدا کردم و حتی با همکلاسیهای قبلیم هم بعد از دو سال بالاخره یکم احساس راحتی کردم و داشت خوش میگذشت و نمیدونم، دلم تنگ میشه.
