›کاسِرُ الأَصْنام
前往频道在 Telegram
محل اجتماع رافضیون پیرو طریقت حق
显示更多未指定国家未指定类别
270
订阅者
无数据24 小时
+47 天
+430 天
帖子存档
Repost from ›کاسِرُ الأَصْنام
‐ خدایا؛
‐ خودت میدونی ترسی از جنگ نیست...
‐ ولی جنگ بدبختی میاره واس مردم...
‐ دیگه خودت یجوری مارو شهید کن که کسی ضرر نبینه!
خداوندا، تو خود شاهد باش که این خاک، سجادهٔ عشق من است. پیشانیام را بر این مُهر میسایم نه از سر عادت، که از سرِ شوقِ بندگی. و اگر روزی ناپاکی بخواهد این قبله را بیحرمت کند، بگذار خونم وضوی شهادتی شود که تا ابد، بر پیشانی این میهن بتابد.
جهانی که مادهگرایی ترسیم میکند، برای قلب انسان زیادی کوچک، سرد و بیمعناست.
انگار نقشهای از خانهات را به تو نشان بدهند، اما پنجرهها و باغ را پاک کرده باشند.
خداناباور به من میگوید: "جهان معنایی ندارد، جز آنکه خودت به آن بدهی." و من میپرسم: اگر معنا فقط ساختهٔ ذهن من است، پس چگونه میتواند در لحظات سقوط، نجاتم دهد؟ چطور طنابی که خودم آن را بافتهام، میتواند وزنِ هستیِ در حالِ فروپاشیام را تحمل کند؟ این معنای خودساخته، چیزی جز خودفریبیِ پیچیده نیست؛ تابلوی نقاشیِ زیبایی بر دیوار زندانِ پوچی
تو به نام آزادی، خدا را کنار زدی، اما ناخواسته انسان را در برابر انواع بتهای جدید بیدفاع کردی.
خلأ خدا را با دولت، ایدئولوژی، شهرت، یا حتی خودِ علم پر کردی.
و انسانِ بیخدا، تبدیل به متعصبترین و بتپرستترین موجود تاریخ شد، با این تفاوت که بتهایش این بار سرد و بیروحاند و او را به هیچ ساحتی فراتر از گور فرا نمیخوانند
این "آزادی"، زندانِ وسیعتری از جنس ماده بود
دوستان این لینک گروه ما در
پلتفرم روبیکا است درصورت قطع شدن نت بین المللی اینجا منتظر تون هستیم
📌➦ https://rubika.ir/joing/+IDGDGBBH0WPMEBTTXJIJAJMJXYSDAHCB
بهمؤسسهفضائلالشیعه،بپیوندید🌹💛
فمینیسم به جای از بین بردن قفسهای جنسیتی، برای زن قفسی از جنس واژهها و برچسبها ساخت
به زنان گفتند تو نباید "زنِ مطیع" باشی، پس زن مجبور شد "زنِ خشمگین" باشد
. و زن هرگز نفهمید آزادی کجاست، وقتی هنوز مجبور بودن نقشی را بازی کنند که دیگران برایشان نوشته، حتی اگر آن نقش "ضدِ نقش" باشد...
آنها از برابری گفتند، اما روحِ رقابتجویانهی دنیای مردانه را به درون دنیای زنان کشاندند. گویی زنِ امروز برای اثبات خود، باید در همان میدانی بدود که روزی او را از آن طرد کرده بود. زنان در پیِ جهانی موازی و زنانه نرفتند، زنان خواستند در همان بازیِ خشن مردانه برنده شوند، و در این راه، لطافتی را که میتوانست سلاح دیگری باشد، گم کردند
غدیر، خلوتِ خدا و محمد بود که ناگهان تمام بشریت را به تماشا فراخواندند، تا رازی را فاش کنند که قرن ها در سینه وحی میتپید: علی، تنها یک نام نیست؛ علی، بغض فروخفته عشق است که در گلوی زمان شکست و برای همیشه جاری شد
#غدیر
آنگاه که زن، آگاهی و بینشِ خود را از وحی بگیرد،
از تمامِ موجهای تقلید، استوارتر میشود،
از هر فشارِ رسانهای، نیرومندتر…
و از هیاهوی هر «ترند» و جریانِ زودگذر، آرامتر و متینتر…
اما هنگامی که از فطرت و رسالتِ حقیقیِ خود فاصله بگیرد،
فقط خودش را از دست نمیدهد؛
بلکه بنیانِ خانواده نیز میلرزد، و تعادلِ یک جامعهٔ کامل، دچار اختلال میشود
مرگ، آغوش بینهایت سکوت است؛ جایی که تمام فریادهایی که هرگز نزدیم، سرانجام ما را در آغوش میکشند.
غدیر، نه یک روز، که رگِ تپندهای در تاریخ است؛ آنجا که حقیقت، دست در دستِ ولایت، از گلوی زمان فریاد شد تا هیچ حنجرهای در هیچ عصری، از تشنگی عدالت، نَشکند
فمینیسمی که میخواست زن را از قفس سنت آزاد کند، حالا خودش برایش قفس تازهای ساخته؛ قفس "زن قوی، زن مستقل، زنی که نباید گریه کند، زنی که نباید وابسته باشد". مگر زنان اجازه ندارن گاهی ضعیف باشن؟ مگر مادر بودن یا همسر خوب بودن دیگر یک ارزش نیست، که شد "فداکاری در برابر نظام مردسالار"؟
