ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

🧭 Coach shin

🧭 Coach shin

前往频道在 Telegram

کوچ شین بدون تفکر انتقادی، بدون ارزیابی مناسب، بدون تمرین تأملی آگاهانه، رشته کوچینگ با این مسئله اساسی روبروست که در دریایی از اغراق، مهملات و خیال‌پردازی صرف، گم و غرق شود. من نازنین سخاوتی هستم @kimiyagary

显示更多
未指定国家未指定类别
446
订阅者
-124 小时
无数据7 天
+1230 天
帖子存档
😮 ۲. انتقال متقابل (Counter-transference) چیه؟
اینجا ماجرا یک مرحله پیچیده‌تر می‌شه. انتقال متقابل زمانی اتفاق می‌افته که خود کوچ هم تحت تأثیر تجربه‌ها و الگوهای گذشته خودش قرار می‌گیره و به مراجع واکنشی ناخودآگاه نشون می‌ده. مثلاً فرض کن مراجع خیلی وابسته‌ست و مرتب از کوچ می‌پرسه: «به نظرت من باید چی کار کنم؟» 🌧 کوچی که خودش نیاز شدیدی به اینکه «آدم مفید و نجات‌دهنده» باشه داره، ممکنه وارد این نقش بشه و شروع کنه به دادن جواب و راه‌حل. در ظاهر داره کمک می‌کنه، اما در واقع ممکنه وابستگی مراجع رو بیشتر کنه. یا مراجع مدام با کوچ مخالفت می‌کنه و کوچ هم ناخودآگاه احساس می‌کنه باید ثابت کنه حق با اونه. در نتیجه وارد یک بازی قدرت می‌شن. اینجاست که کوچ باید مکث کنه و از خودش بپرسه: «این واکنشی که الان دارم به مراجع نشون می‌دم، واقعاً از نیاز همین لحظه مراجع میاد یا چیزی از خود من هم وارد این رابطه شده؟» این سؤال برای یک کوچ حرفه‌ای خیلی مهمه. کوچ باید بتواند احساسات، قضاوت‌ها، تحریک‌شدن‌ها و واکنش‌های خودش را مشاهده کند؛ بدون اینکه فوراً بر اساس آنها عمل کند. در نهایت، هدف اینه که کوچ وارد نقش نجات‌دهنده، کنترل‌گر، قاضی یا مخالف مراجع نشه. بلکه دائماً رابطه رو به سمتی برگردونه که مراجع دوباره قدرت، انتخاب و مسئولیت خودش رو به دست بگیره. پس خیلی ساده: انتقال: مراجع گذشته خودش را روی کوچ می‌اندازد. انتقال متقابل: کوچ هم گذشته و الگوهای خودش را وارد رابطه با مراجع می‌کند. و خودآگاهی کوچ کمک می‌کند این دو، فرآیند کوچینگ را از مسیر اصلی خارج نکنند.
👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

جهت اطلاع و حضور در جلسات تحلیلی سناریوهای کوچینگی به آیدی زیر پیام بدید: @Farahnazsekhavati +989304367033

سندروم ایمپاستر یا "من متقلب" در کوچینگ 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

🔼🔽 مهم: انتقال و انتقال متقابل در کوچینگ یعنی چی؟
در روان‌شناسی و کوچینگ، دو مفهوم مهم داریم به اسم انتقال (Transference) و انتقال متقابل (Counter-transference). به زبان ساده، یعنی گاهی ما آدمِ روبه‌رویمان را فقط بر اساس چیزی که الان هست نمی‌بینیم؛ بلکه تجربه‌ها و رابطه‌های گذشته‌مان را هم ناخودآگاه روی او می‌اندازیم. ۱. انتقال (Transference) چیست؟ انتقال یعنی احساسات، انتظارات و الگوهایی که فرد در گذشته، مخصوصاً در رابطه با آدم‌های مهم زندگی‌اش، تجربه کرده، ناخودآگاه وارد رابطه فعلی‌اش می‌کند. مثلاً ممکنه مراجع با کوچ طوری رفتار کنه که انگار کوچ یک پدر قدرتمند و همه‌چیزدانه. ممکنه در ذهنش این اتفاق بیفته: «اون بیشتر از من می‌دونه.» «اون باید بهم بگه چی کار کنم.» «حتماً جواب مشکل من رو می‌دونه.» در نتیجه، مراجع کم‌کم قدرت و مسئولیت خودش رو به کوچ واگذار می‌کنه. این اتفاق برای کوچینگ خیلی مهمه، چون هدف کوچینگ اینه که مراجع مالک انتخاب‌ها و مسئولیت زندگی خودش باشه، نه اینکه به کوچ وابسته بشه. اما انتقال همیشه به شکل وابستگی نیست. گاهی برعکس، مراجع ممکنه در برابر کوچ مقاومت، لجبازی یا حتی خرابکاری پنهان نشون بده. مثلاً اگر در گذشته با آدم‌های صاحب‌قدرت رابطه سختی داشته، ممکنه ناخودآگاه هر کسی رو که در جایگاه قدرت می‌بینه، پس بزنه؛ حتی اگر کوچ فعلی واقعاً قصد کنترل کردنش رو نداشته باشه.
بقیه اش پسفردا 👍 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

🍎 ابزار کوچینگی: متد «درخت سیب» یک درخت سیب اگه ندونه سیبه، عمرشو صرف تلاش برای پرتقال‌دادن می‌کنه… و آخرش فقط خسته و ناامید می‌شه. خیلی از ما هم دقیقاً همینیم: به‌جای پرسیدن «من چه‌جور درختی‌ام؟»، مدام از خودمون می‌پرسیم «چه کار کنم؟» و جواب درست پیدا نمی‌کنیم، چون سؤال از اول اشتباهه. 👇👇👇 این متد ۵ گام ساده داره که به‌جای مسیر شغلی، اول هویت واقعی رو پیدا می‌کنه؛ و از دل همون هویت، قدم‌های کوچیک و همسو بیرون میاد. اگه کوچ یا تراپیستی، نسخهٔ کامل این متد رو همراه با جدول و کاربرگ آماده براتون گذاشتم 🌱 #کوچینگ #رشد_فردی #درخت_سیب 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

چرا در کوچینگ، سیستم کل نگری، بافتار مهم هست؟ چرا هرچیزی یاد گرفتیم از کوچینگ، لازمه در زمینه خاص مراجع قرار بگیره
یکی از بزرگترین اشتباهات کوچهای جدید
آی دی من: @kimiyagary 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

🥇 خیلی از چیزهایی که ما به‌عنوان «اخلاق حرفه‌ای» یا ویژگی‌های یک آدم خوب می‌شناسیم، مثل مهارت ارتباطی، نگرش مثبت و بلد بودنِ رفتار با دیگران، واقعاً مفید و اثرگذارند؛ اما این‌ها فقط بخشی از ماجرا هستند.
یعنی صرفاً بلد بودنِ چند تکنیک، آدم رو تبدیل به یک انسان قابل‌اعتماد و موفق نمی‌کنه. فرض کن من کلی تکنیک برای تأثیرگذاری روی آدم‌ها بلدم و می‌خوام با استفاده از اون‌ها کاری کنم که دیگران بهتر کار کنن، انگیزه بیشتری داشته باشن یا دقیقاً همون نتیجه‌ای رو که من می‌خوام به دست بیارن؛ اما خودم آدم صادقی نیستم، دورو هستم یا دائماً دارم نقش بازی می‌کنم. در این حالت، حتی اگر بهترین تکنیک‌های ارتباطی دنیا رو هم بلد باشم، احتمالاً در بلندمدت جواب نمی‌گیرم. چرا؟ چون آدم‌ها بالاخره متوجه می‌شن که پشت رفتار من صداقت واقعی وجود نداره. وقتی اعتماد از بین بره، هر کاری که بکنم ممکنه به چشم بازی دادن، manipulation یا کنترل کردن دیگران دیده بشه. پس حتی اگر خیلی خوب حرف بزنم، خوب گوش بدم و تکنیک‌های ارتباطی رو بلد باشم، باز هم آدم قابل‌اعتمادی نیستم. و بدون اعتماد، رابطه سالم و موفق تقریباً هیچ پایه‌ای نداره. پس اگر می‌خوای تکنیک‌هات واقعاً اثرگذار باشن، اول باید خودت واقعی باشی. نیتت باید درست باشه و رفتارت با چیزی که ادعا می‌کنی، هماهنگ باشه. استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان مؤثر یک جمله خیلی مهم داره: «فقط خوبیِ ذات است که به فن‌ها جان می‌بخشد.» یعنی تکنیک به‌تنهایی کافی نیست. این شخصیت و منش آدمه که به تکنیک معنا و قدرت می‌ده. کاوی بین چیزی که اسمش رو «خوبی ثانویه» می‌ذاره و «خوبی اولیه» تفاوت می‌ذاره. خوبی ثانویه یعنی چیزهایی که از بیرون می‌بینیم؛ مثلاً اینکه کسی خوش‌برخورد باشه، خوب صحبت کنه، مثبت باشه یا مهارت ارتباطی بالایی داشته باشه. اما خوبی اولیه، به منش و شخصیت واقعی آدم مربوطه؛ اینکه واقعاً صادق، قابل‌اعتماد و درست‌کردار باشه. در نهایت، مسئله اینه: اگر منش درست نباشه، تکنیک‌ها فقط ظاهر ماجرا رو قشنگ می‌کنن. و این همون چیزی‌ه که کاوی ازش به‌عنوان یکی از پایه‌های اصلی موفقیت انسانی یاد می‌کنه: اول شخصیت و منش؛ بعد تکنیک.
👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

➕ اگه واستون جذابه: مراحل اجرایی ۱۲ قدم (در انجمنهای گمنام مثل الکی های گمنام) ، از بعضی جهات خیلی به فرآیندهای خودشناسی در کوچینگ تحولی شبیه هستند. ⚡️⚡️ در قدم‌های ۱ تا ۳، فرد اول با این واقعیت روبه‌رو می‌شود که نمی‌تواند همه‌چیز را کنترل کند. در واقع، نقطه شروع اینجاست که بپذیریم قرار نیست همیشه بتوانیم همه‌چیز را به میل خودمان پیش ببریم و گاهی لازم است دست از کنترل کردن برداریم و بپذیریم. قدم‌های ۴ و ۵ بیشتر به نگاه کردن صادقانه به خود مربوط می‌شوند. فرد یک جور ترازنامه اخلاقی و شجاعانه از خودش تهیه می‌کند؛ یعنی بدون اینکه خودش را قضاوت یا توجیه کند، رفتارها، افکار و الگوهایش را بررسی می‌کند و بعد بخشی از آن را با یک انسان دیگر در میان می‌گذارد. این بخش شباهت زیادی به کاری دارد که در کوچینگ تحولی انجام می‌شود؛ یعنی فرد شروع می‌کند به دیدن افکار، باورها و الگوهایی که تا قبل از آن شاید از وجودشان خبر نداشته یا آنها را بدیهی فرض می‌کرده. در قدم‌های ۱۰ تا ۱۲، این مسیر تبدیل به یک تمرین مداوم می‌شود: فرد مرتب رفتار و عملکرد خودش را بررسی می‌کند، روی آگاهی و مراقبه کار می‌کند و از طریق خدمت به دیگران، این تغییر را وارد زندگی روزمره‌اش می‌کند. اینجا هم شباهت جالبی با کوچینگ دیده می‌شود؛ چون در کوچینگ هم قرار نیست خودشناسی فقط به یک بینش لحظه‌ای ختم شود. هدف این است که فرد آگاهی جدید را به رفتار، عادت و مسئولیت‌پذیری پایدار تبدیل کند. 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

👀 این دغدغه خیلی از کوچهاست:
در مورد آموزش و صلاحیت حرفه‌ای، کوچینگ با خیلی از شغل‌های سنتی مثل روان‌شناسی فرق داره. برای ورود به حرفه کوچینگ، مثل روان‌شناسی، یک سری شرایط قانونی و مدرک مشخص و یکسان برای همه کشورها وجود نداره. یعنی در سال‌های اول، تقریباً هر کسی می‌تونست خودش رو «کوچ» معرفی کنه؛ چه آموزش دیده باشه و چه هیچ آموزش تخصصی ندیده باشه. برای اینکه این خلأ برطرف بشه و مشخص بشه چه کسی واقعاً صلاحیت کار به‌عنوان کوچ رو داره، سازمان‌هایی مثل فدراسیون بین‌المللی کوچینگ (ICF) و انجمن بین‌المللی کوچ‌ها (IAC) شروع به تدوین استانداردهایی برای آموزش و اعتبار حرفه‌ای کوچ‌ها کردند. این استانداردها فقط به گذروندن یک دوره آموزشی محدود نمی‌شدن؛ بلکه مواردی مثل ساعت و تجربه کوچینگ، آموزش تخصصی، منتورینگ و ارزیابی شایستگی‌های اصلی کوچینگ رو هم در نظر می‌گرفتن. در واقع، هدف این بود که بین کسی که صرفاً خودش رو «کوچ» می‌نامه و کسی که واقعاً آموزش دیده و صلاحیت حرفه‌ای داره، یک تفاوت مشخص ایجاد بشه.
👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

🌈 برای کوچهایی مثل خودم که گاهی خیلی درگیر کار میشیم:
وقتی روی ثبات درونی خودت کار می‌کنی، کم‌کم زندگی هم برات آروم‌تر و قشنگ‌تر پیش می‌ره. انگار بخت باهات یار می‌شه. نیاز‌هات راحت‌تر برآورده می‌شن و خیلی از چیزها بدون این‌همه تقلا، سر جای خودشون قرار می‌گیرن. 🔽🔽🔽🔽 برنامه‌هات هم کم‌کم خودشون جور می‌شن. همون‌طور که گفتیم، دنیا شروع می‌کنه به همکاری باهات؛ فرصت‌هایی سر راهت قرار می‌گیره، اتفاق‌های غیرمنتظره‌ای می‌افته و چیزهایی پیش میاد که اصلاً نمی‌تونستی از قبل براشون برنامه‌ریزی کنی. 🔔🔔🔔 خیلی زود فضایی پیدا می‌کنی که بتونی ایده‌هایی رو که در ادامه باهات در میون می‌ذارم، توش اجرا کنی. 📊📊📊 برای اینکه به این مسیر و ایجاد ثبات درونی کمک کنی، چند عادت مشخص برای خودت انتخاب کن؛ عادت‌هایی که باعث می‌شن زندگی برات راحت‌تر، آروم‌تر و روان‌تر بشه. ✏️✏️✏️ لازم نیست حتماً این عادت‌ها روزانه باشن. می‌تونن روزانه، هفتگی یا حتی ماهانه باشن. مهم اینه که واقعاً به زندگی خودت کمک کنن و باعث بشن این موضوع رو در عمل تجربه کنی، نه اینکه فقط درباره‌ش حرف بزنی. فقط حواست باشه تعداد زیادی عادت برای خودت انتخاب نکنی. خودت رو بشناس و ببین چه تعداد عادت واقعاً برات شدنی و مناسبه. 🤡🤡🤡 حتی می‌تونی این کار رو تبدیل به یک بازی کنی؛ درست مثل کاری که برای بچه‌ها می‌کنیم. برای خودت جدول درست کن، به خودت ستاره بده، هر بار که کاری رو انجام دادی تیک بزن و برای خودت جایزه بذار. جدولت رو جایی بذار که هر روز جلوی چشمت باشه. هر بار که یکی از کارها رو انجام دادی، علامت بزن و کم‌کم شروع کن به ساختن عادت‌های جدید و خوب. و مهم‌تر از همه، موفقیت‌هات رو ببین و جشن بگیر. لازم نیست منتظر یک موفقیت بزرگ باشی؛ هر قدم کوچیک هم ارزش جشن گرفتن داره. 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

❌❌ مهم مهم: اگر مراجع شما در یک الگوی تکراری گیر کرده، سریع سراغ راه‌حل نروید.
یکی از اشتباهات رایج در کوچینگ این است که کوچ به‌محض شنیدن یک الگوی ناکارآمد، وارد حل مسئله می‌شود. مراجع می‌گوید: «هر بار تصمیم می‌گیرم زودتر بخوابم، دوباره تا نصفه‌شب در اینستاگرام می‌چرخم.» و کوچ فوراً می‌پرسد: «خب، چه کار می‌تونی بکنی که این اتفاق نیفته؟» اما یک مرحله مهم قبل از این سؤال وجود دارد: کمک به مراجع برای دیدن الگو. می‌توانید ابتدا از او بخواهید الگوی تکرارشونده را مشاهده کند: «اگر از بیرون به این اتفاق نگاه کنی، چه الگویی می‌بینی؟» یا: «چه چیزی در این چرخه مرتب تکرار می‌شود؟» هدف این نیست که مراجع فقط بفهمد «چه کاری اشتباه است». هدف این است که بتواند ببیند: «من چگونه در این چرخه مشارکت می‌کنم؟» این همان نقطه‌ای است که از Autopilot فاصله می‌گیریم. تا وقتی مراجع صرفاً درون الگو قرار دارد، تغییر کردن دشوار است. اما وقتی بتواند الگو را مشاهده کند، یک فاصله ایجاد می‌شود. و در این فاصله، امکان انتخاب به وجود می‌آید. بنابراین دفعه‌ی بعد که مراجع یک رفتار تکراری را مطرح کرد، قبل از اینکه بپرسید: «خب، قدم بعدی چیه؟» یک سؤال دیگر را امتحان کنید: «اگر به این الگو از بیرون نگاه کنی، چه چیزی را می‌بینی که وقتی داخلش هستی نمی‌بینی؟» این سؤال می‌تواند جلسه را از حل مسئله به خلق آگاهی منتقل کند.
👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

💡یه مدل کوچینگ داریم به نام هستی شناسانه. چیز جالبی است: کوچینگ هستی‌شناسانه (Ontological Coaching) چیه؟ 🔥 روش‌شناسی و شیوه‌ای از کوچینگ است که بر پایه «مطالعه بودن و وجود» بنا شده است. 🙂 این رویکرد با تمرکز بر پرسش‌های بنیادینی چون «چه چیزی وجود دارد؟»، «من کیستم؟» و «چگونه تعامل می‌کنم؟»،
🔴 مفاهیم محوری کوچینگ هستی‌شناسانه
خلق واقعیت از طریق زبان: فرض اساسی هستی‌شناسی این است که ما واقعیت خود را از طریق زبان خلق می‌کنیم و می‌توانیم آن را انتخاب کنیم. در این دیدگاه، زبان صرفاً توصیف‌کننده یک جهان از پیش موجود نیست، بلکه فرآیندی زاینده و خلاق است؛ یعنی کلمات جهانِ پیش روی ما را خلق می‌کنند. تغییر در سطح «ناظر» (The Observer): هدف کوچ هستی‌شناس این است که به مراجع کمک کند تا نوع ناظری را که در جهان هست، گسترش دهد. این کار به مراجع اجازه می‌دهد الگوها، بسترها و امکاناتی را ببیند که پیش از این به دلیل «نقاط کور» قادر به دیدن آن‌ها نبوده است. نیاز به کار بر روی خود: در این مکتب، دانشجویان و کوچ‌ها تا قبل از ماه چهارم آموزش، کوچینگ واقعی را آغاز نمی‌کنند؛ چرا که اعتقاد بر این است مراجع ابتدا باید کار عمیقی روی خودش انجام دهد و دیدگاه خود نسبت به واقعیت و آنچه برایش کارآمد است یا نیست را به طور کامل بازسازی (Deconstruct) کند. بستر تاریخی مراجع: انسان‌ها موجوداتی تاریخی هستند و وجود همواره در بستری تاریخی رخ می‌دهد که ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد؛ بنابراین مربی هستی‌شناس مراجع را در این بستر تاریخی تحلیل می‌کند [۱۱۸].درک جدیدی از انسان و پویایی‌های تعامل انسانی برای زندگی، کار، یادگیری و کوچینگ ارائه می‌دهد. GROUNDED THEORY OF THE ROOTS AND EMERGENCE OF COACHING by Vikki G. Brock 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

⁉️ یک کوچ حرفه‌ای فقط روی «کاری که مراجع باید انجام دهد» کار نمی‌کند. تفاوت چیستی و کیستی خیلی مهمه:
در بسیاری از جلسات، گفت‌وگو خیلی سریع وارد لایه‌ی The What می‌شود: چه کاری باید انجام بدهم؟ قدم بعدی چیست؟ چه برنامه‌ای داشته باشم؟ تا جلسه‌ی بعد چه چیزی را اجرا کنم؟ این لایه مهم است. اما اگر تمام جلسه در همین سطح بماند، ممکن است مراجع را به یک «انجام‌دهنده‌ی وظایف» تقلیل دهیم. اینجاست که باید به لایه‌ی The Who برویم. یعنی: چه کسی دارد این انتخاب را انجام می‌دهد؟ چه چیزی برای او واقعاً مهم است؟ چه ارزش‌هایی پشت این تصمیم وجود دارد؟ چه باورهایی انتخاب او را شکل داده‌اند؟ این هدف با هویتی که می‌خواهد بسازد چه ارتباطی دارد؟ مثلاً مراجع می‌گوید: «می‌خواهم شغلم را عوض کنم.» در سطح The What می‌توانیم درباره‌ی رزومه، گزینه‌های شغلی و قدم بعدی صحبت کنیم. اما قبل از آن، ممکن است ارزشمند باشد بپرسیم: «اگر شغل جدیدت واقعاً با تو همسو باشد، چه چیزی در تجربه‌ی زندگی‌ات باید متفاوت باشد؟» یا: «این تغییر قرار است تو را به چه کسی نزدیک‌تر کند؟» اینجا دیگر فقط درباره‌ی شغل صحبت نمی‌کنیم. درباره‌ی انسانی صحبت می‌کنیم که می‌خواهد آن شغل را انتخاب کند. برای کوچ‌ها، این تمایز بسیار مهم است: The What به اقدام مربوط است. The Who به انسانی که اقدام می‌کند. کوچینگ عمیق زمانی اتفاق می‌افتد که این دو لایه از هم جدا نشوند.
👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

✈️ اگر در جلسه نمی‌دانید سؤال بعدی چیست، لزوماً مشکلی وجود ندارد. این مشکل خیلی از کوچهاست. همیشه مدام از من می پرسند اگر ندونستم سوال بعدی چیه چی کار کنم؟ ببینید کوچهای MCC چی کار می کنند:
یکی از مهارت‌هایی که در کوچینگ حرفه‌ای کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود، توانایی ماندن در ناشناخته است. گاهی کوچ احساس می‌کند باید دائماً جلسه را جلو ببرد. سؤال بعدی. تکنیک بعدی. Reframe بعدی. جمع‌بندی. Action Plan. اما گاهی دقیقاً همین عجله، فرآیند آگاهی مراجع را قطع می‌کند. فرض کنید مراجع بعد از یک سؤال، سکوت می‌کند. می‌گوید: «نمی‌دونم... واقعاً نمی‌دونم.» واکنش رایج کوچ ممکن است این باشد که سریع سؤال دیگری بپرسد. اما شاید بتوانیم کمی بیشتر بمانیم: «می‌تونیم همین‌جا چند لحظه بمونیم و ببینیم این ندانستن چه چیزی داره بهت می‌گه؟» این یعنی کوچ به جای پر کردن فضای خالی، فضا را نگه می‌دارد. در سطح MCC، این ظرفیت بسیار مهم است: توانایی اینکه نخواهیم حتماً چیزی را Fix کنیم. توانایی اینکه اجازه دهیم معنا، وضوح یا آگاهی جدید از خود مراجع شکل بگیرد. بنابراین اگر در یک جلسه برای چند لحظه نمی‌دانید چه بپرسید، فوراً این را به‌عنوان ضعف خودتان تفسیر نکنید. گاهی سؤال بعدی، یک سؤال جدید نیست. گاهی مداخله‌ی حرفه‌ای این است که: هیچ چیز را عجولانه اضافه نکنید. و ببینید مراجع با فضای ایجادشده چه می‌کند.
👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨

🤩 تمایز کوچینگ از روان‌شناسی و درمان (Therapy/Psychology) چون تفاوت روانشناسی و کوچینگ برای کوچها مهمه این متن رو بخونید: 👋👋
دیدگاه غیرآسیب‌شناختی (Non-pathological) کوچینگ با خلقاتی سالم و پاک سروکار دارد و راه آن بر رشد، آموختن و دستیابی به مقصود استوار است. در حالی که راه درمانگر اغلب با این باور آغاز می‌شود که «چیزی شکسته و نیاز به مرمت دارد»، کوچینگ بر کشف خلأها و گزینش‌های مراجع تمرکز می‌کند. به بیان دیگر، درمان اغلب در پی شفای بیماری و رنج است، اما کوچینگ بر توسعه ظرفیت‌ها و بهره‌گیری از فضیلت‌ها تمرکز دارد. تمرکز بر حال و آینده روان‌درمانی اغلب به گذشته می‌نگرد تا ریشه‌های دردهای کنونی را بیابد، اما کوچینگ از لحظه حال برخاسته و مراجع را به سوی اهداف آتی هدایت می‌کند. نقش چالش‌آفرینی تمایز بزرگ این است که در درمان، مقصد اغلب «آرامش بخشیدن به دل‌های آشفته» (comforting the disturbed) است؛ اما در کوچینگ، مقصد بیشتر «آشفتگی بخشیدن به دل‌های راحت» (disturbing the comfortable) است تا آن‌ها را به سوی رشد و خروج از محدوده‌ی امن ترغیب کند. روان‌شناسان اغلب بیماری و درمان را بیان می‌کنند؛ یعنی تشخیص و نصیحت می‌نمایند. اما کوچ‌ها، جهت را مشخص ساخته و کشف ظرفیت‌ها را تسهیل می‌کنند. Sourcebook of Coaching History By Vikki G. Brock, PhD.
👇👇👇👇👇👇 https://t.me/coachingworld ✨✨✨