ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

前往频道在 Telegram

طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریک‌ترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387

显示更多
未指定国家未指定类别
412
订阅者
-124 小时
-97 天
-630 天
帖子存档
Repost from N/a
این پیامو فوروارد کنید تا بگم چنلتون شبیه چه ساعتی از شبانه روزه.

اگه محتوای اینجارو می‌پسندید و مطرود جزو چنل‌هایی هست که در طول روز چکش می‌کنید؛ فورواردکنید لطفا.
پاکسازی، خونه‌تکونی از این قبلی مزخرفات..
دوست‌داشتید بگید چیه چنل جذبتون کرده
ریپ بزنید هم کافیه برام.

Repost from N/a
این پیام رو فوروارد کنید تا بهتون یه ویدیوی هالووینی و لباس‌و‌میکاپ هالووینی بدم.˚𖤐 ִֶָ
+1
این پیام رو فوروارد کنید تا بهتون یه ویدیوی هالووینی و لباس‌و‌میکاپ هالووینی بدم.˚𖤐 ִֶָ

Repost from N/a
یه ایده چالش مسخره دارم فور کنید یکی از درسام رو نسبت بدم به شما دلیلش هم بگم.

•🍁🕯• فوروارد کنید تا براساس وایب چنلتون چت‌جی‌پی‌تی بهتون بگه چه مدل شمعی و با چه رایحه‌ای بهتون میاد.

"این پیامو فور کنید چشم‌گیرترین پستتونو بزارم اینجا باهم ببینیم🍋"

فور بزنید ازتون تعریف کنم🍎
دوست داشتید میتونید پست انتخاب کنید تا از اون تعریف کنم
جوین باشید.

یه جوری دارم میمیرم که انگار سه بار دارم میمیرم.

اون منو محو خودش می‌کرد؛ نه اینکه بگم زیباترین آدم دنیا بود، یا حتی اینکه عاشقشم.. چیزی که هر بار با نگاه کردن بهش به ذهنم می‌رسید، "خوبیِ مطلق" بود. اون خودش رو کنار من نگه داشت، درست وقتی که من از همه فاصله گرفته بودم و هیچ‌کس حتی سراغی ازم نمی‌گرفت. وقتی عصبی بودم، بد رفتار می‌کردم و حتی خودم هم تحمل خودم رو نداشتم، باز پشتم می‌ایستاد و هوامو داشت. ازم نمی‌رنجید، یا اگر هم می‌رنجید، نمی‌ذاشت فاصله‌ای بینمون بمونه. حواسش بهم بود، حتی وقت‌هایی که خودم وانمود می‌کردم نمی‌خوام کسی کنارم باشه. تمام نقص‌هام رو می‌دید؛ واضح‌تر از هر کسی، اما جوری باهام رفتار می‌کرد که انگار هیچ‌کدومشون چیزی از ارزش‌هام کم نمی‌کنن. منو می‌فهمید، حتی وقت‌هایی که خودم نمی‌تونستم خودمو بفهمم. و عجیب‌تر از همه این بود که وقتی به خودم شک داشتم، هنوز می‌تونستم با خیال راحت به اون اعتماد کنم. شاید برای همین بود که اون واسم امن‌ترین و تحسین‌برانگیزترین آدم دنیا شده بود؛ نه به خاطر ظاهرش، نه قد و هیکلش، نه رنگ مو و چشم‌هاش، نه لباس پوشیدنش و نه هیچ چیز دیگه‌ای که بشه باهاش زیبایی آدم‌ها رو سنجید. یه جایی از مسیر، همه‌ی این‌ها برای من بی‌معنی شد. چیزی که می‌دیدم، طرز رفتار کردنش بود، قلبش بود، اون معصومیت و خوبی‌ای بود که توی وجودش داشت و من کمتر جایی شبیهش رو دیده بودم. من هیچ‌وقت فکر نکردم کسی بهتر از اون برای من وجود داره؛ چون برای من، اون فقط یکی از بهترین‌ها نبود، خودش بهترین بود. و شاید به همین خاطر بود که حتی فکرِ اینکه روزی نباشه و جای خالیش رو با آدم دیگه‌ای پر کنم، برام قابل تصور نبود. بعضی آدم‌ها رو نمی‌شه با کسی عوض کرد؛ چون چیزی که ازشون توی قلبت می‌مونه، شبیه هیچ‌کس دیگه‌ای نیست.

اون منو محو خودش می‌کرد؛ نه اینکه بگم زیباترین آدم دنیا بود، یا حتی اینکه عاشقشم.. چیزی که هر بار با نگاه کردن بهش به ذهنم می‌رسید، "خوبیِ مطلق" بود. اون خودش رو کنار من نگه داشت، درست وقتی که من از همه فاصله گرفته بودم و هیچ‌کس حتی سراغی ازم نمی‌گرفت. وقتی عصبی بودم، بد رفتار می‌کردم و حتی خودم هم تحمل خودم رو نداشتم، باز پشتم می‌ایستاد و هوامو داشت. ازم نمی‌رنجید، یا اگر هم می‌رنجید، نمی‌ذاشت فاصله‌ای بینمون بمونه. حواسش بهم بود، حتی وقت‌هایی که خودم وانمود می‌کردم نمی‌خوام کسی کنارم باشه. تمام نقص‌هام رو می‌دید؛ واضح‌تر از هر کسی، اما جوری باهام رفتار می‌کرد که انگار هیچ‌کدومشون چیزی از ارزش‌هام کم نمی‌کنن. منو می‌فهمید، حتی وقت‌هایی که خودم نمی‌تونستم خودمو بفهمم. و عجیب‌تر از همه این بود که وقتی به خودم شک داشتم، هنوز می‌تونستم با خیال راحت به اون اعتماد کنم. شاید برای همین بود که اون واسم امن‌ترین و تحسین‌برانگیزترین آدم دنیا شده بود؛ نه به خاطر ظاهرش، نه قد و هیکلش، نه رنگ مو و چشم‌هاش، نه لباس پوشیدنش و نه هیچ چیز دیگه‌ای که بشه باهاش زیبایی آدم‌ها رو سنجید. یه جایی از مسیر، همه‌ی این‌ها برای من بی‌معنی شد. چیزی که می‌دیدم، طرز رفتار کردنش بود، قلبش بود، اون معصومیت و خوبی‌ای بود که توی وجودش داشت و من کمتر جایی شبیهش رو دیده بودم. من هیچ‌وقت فکر نکردم کسی بهتر از اون برای من وجود داره؛ چون برای من، اون فقط یکی از بهترین‌ها نبود، خودش بهترین بود. و شاید به همین خاطر بود که حتی فکرِ اینکه روزی نباشه و جای خالیش رو با آدم دیگه‌ای پر کنم، برام قابل تصور نبود. بعضی آدم‌ها رو نمی‌شه با کسی عوض کرد؛ چون چیزی که ازشون توی قلبت می‌مونه، شبیه هیچ‌کس دیگه‌ای نیست.

اون منو محو خودش می‌کرد؛ نه اینکه بگم زیباترین آدم دنیا بود، یا حتی اینکه عاشقشم.. چیزی که هر بار با نگاه کردن بهش به ذهنم می‌رسید، "خوبیِ مطلق" بود. اون خودش رو کنار من نگه داشت، درست وقتی که من از همه فاصله گرفته بودم و هیچ‌کس حتی سراغی ازم نمی‌گرفت. وقتی عصبی بودم، بد رفتار می‌کردم و حتی خودم هم تحمل خودم رو نداشتم، باز پشتم می‌ایستاد و هوامو داشت. ازم نمی‌رنجید، یا اگر هم می‌رنجید، نمی‌ذاشت فاصله‌ای بینمون بمونه. حواسش بهم بود، حتی وقت‌هایی که خودم وانمود می‌کردم نمی‌خوام کسی کنارم باشه. تمام نقص‌هام رو می‌دید؛ واضح‌تر از هر کسی، اما جوری باهام رفتار می‌کرد که انگار هیچ‌کدومشون چیزی از ارزش‌هام کم نمی‌کنن. منو می‌فهمید، حتی وقت‌هایی که خودم نمی‌تونستم خودمو بفهمم. و عجیب‌تر از همه این بود که وقتی به خودم شک داشتم، هنوز می‌تونستم با خیال راحت به اون اعتماد کنم. شاید برای همین بود که اون واسم امن‌ترین و تحسین‌برانگیزترین آدم دنیا شده بود؛ نه به خاطر ظاهرش، نه قد و هیکلش، نه رنگ مو و چشم‌هاش، نه لباس پوشیدنش و نه هیچ چیز دیگه‌ای که بشه باهاش زیبایی آدم‌ها رو سنجید. یه جایی از مسیر، همه‌ی این‌ها برای من بی‌معنی شد. چیزی که می‌دیدم، طرز رفتار کردنش بود، قلبش بود، اون معصومیت و خوبی‌ای بود که توی وجودش داشت و من کمتر جایی شبیهش رو دیده بودم. من هیچ‌وقت فکر نکردم کسی بهتر از اون برای من وجود داره؛ چون برای من، اون فقط یکی از بهترین‌ها نبود، خودش بهترین بود. و شاید به همین خاطر بود که حتی فکرِ اینکه روزی نباشه و جای خالیش رو با آدم دیگه‌ای پر کنم، برام قابل تصور نبود. بعضی آدم‌ها رو نمی‌شه با کسی عوض کرد؛ چون چیزی که ازشون توی قلبت می‌مونه، شبیه هیچ‌کس دیگه‌ای نیست.

Repost from N/a
این پیامو فوروارد کنید و یک کلمه بگید و یه ژانر انتخاب کنید چند خط راجع بهش براتون بنویسم.

توی که با درد و اندوهی التیام‌نیافته زخمی شدی! نگو که "دیگه نمی‌تونم بخندم" نگو که "از آدم‌ها متنفرم" چون وقتی درد رو می‌شناس
توی که با درد و اندوهی التیام‌نیافته زخمی شدی!
نگو که "دیگه نمی‌تونم بخندم" نگو که "از آدم‌ها متنفرم"
چون وقتی درد رو می‌شناسی، می‌تونی با بقیه مهربون‌تر باشی! میدونم زخمت اونقدر عمیق شده که دیگه مهربونی‌ها و حرف‌های معمولی به تو نمی‌رسن؛ و دردِ درونت دوباره به تپش می‌افته.. هر اتفاقی که در آینده‌ی نامعلوم رخ بده، دلیلی و معنایی در خودش داره.. فعلا همین‌طور که هستی، کافیه! روزی خواهد رسید که حتما متوجهش می‌شی..