473
订阅者
+224 小时
+387 天
+4330 天
帖子存档
472
میگفت:
«این شکلیه که منو میاری مینشونی رو فرش هیئتت؛ بعد چای روضه میدی دستم و من میشنوم که میگی:
کَیفَ احوال ..؟!
و خب تو خوندی احوالمو قبل اینکه من بگم واسه همین آوردیم اینجا...»
472
هی نگاهشون میکردم هی میگفتم الهی که از همین روزهایِ جوجکانی تا سپیدیِ موهاتون، عمرتون خرجِ روضهی ابیعبدالله بشه...
472
مامانمریم میگن مامانبزرگ مامانم کل دهه رو میرفتن حسینیه سادات اخوی.
اینو که شنیدم حس خیلی نازی بهم داد که ماهم برای روضه میريم اونجا.
چقدر اصیل، چقدر قدیمی و چقدر زیبا!
472
«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ
بِوِلاَیَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُالسَّلامُ»
472
خدایا سینه حسین پاره پاره شود
گلوی حسین بریده شود
از حسین راضی میشوی؟!
- ابيعبدالله ' دعای عرفه
