ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

راٰن

راٰن

前往频道在 Telegram

هرچه‌ لطیف‌تر، پنهان‌تر اما قوت و نفوذش بیشتر - @reyhanehinjastbot

显示更多
未指定国家未指定类别
473
订阅者
+224 小时
+387 天
+4330 天
帖子存档
امروز؛
امروز؛

السَّلامُ عَلَى السِّبطِ الثِّقَةِ المُرتَضى...

وَكانَ لَهُ أَمَدٌ، وَلَم يَكُن مَعَهُ أَحَدٌ، وَلَم يَتِمَّ لَهُ عَدَدٌ...

السَّلامُ عَلَى الإِمامِ المَعصومِ، وَالسِّبطِ المَظلومِ، المُضطَهَدِ المَسمومِ، بَدرِ النُّجومِ، المُودَعِ بِالبَقيع...

قرار کتابی.
قرار کتابی.

قرار امروز رو توی ۱۰ ثانیه هماهنگ کردیم. کتاب خریدیم، قهوه و چیزکیک خوردیم و از فلسطین، عشق به کتاب و دغدغه‌های سطحی زندگی (😞) صحبت کردیم.🌷

photo content
+2

بازگشت دوباره به کار (کمک!)
+1
بازگشت دوباره به کار (کمک!)

این داستان کهاد ظلمی بود جبران‌ناپذیر که در حق سلامت روان خودم کردم.

photo content
+1

داشتم به این فکر می‌کردم که مگر چه کارِ خوبی از دستم برآمده که حالا این‌جا ایستاده‌ام؟ بگردم هم چیزی پیدا نمی‌کنم. دست‌هایم خالی‌تر از این حرف‌هاست. من هیچ‌چیز با خودم نیاورده‌ام، و این بودن، فقط از بزرگی و سفره‌داریِ توست که پایِ گدایی مثل من را به این‌جا باز کرده. دقیقاً همین‌جاست که می‌فهمم «لیاقت» منطقِ دنیای کاسب‌کارهاست. این‌جا آستانِ دیگری است. راه داده‌ای چون خواسته‌ای؛ بی‌آن‌که استحقاقی در کار باشد. البته که نوشتنِ این حرف‌ها، حقِ حتی یک ثانیه از این حضور و حسی را که در محضرت دارم ادا نمی‌کند. اصلاً من مدحی بلد نیستم. گاهی فقط نشستن و تماشا کردن، خودش اصلِ کار است. همین‌که اسمم از فهرست زوارت خط نخورده، برایم شکری را واجب می‌کند که اگر همان را ادا کنم برایم بس است. منت گذاشتی و راه دادی؛ من هم آمدم بگویم: دیدم و سر فرود آوردم. همین. - کربلای معلی؛ صفر ۱۴۴۸

photo content
+1

از غوغای خیابان‌ها و از میان جمعیتی که هرکس به زبانی فریاد می‌کشد گذشته‌ام و حالا درست زیر این قبه ایستاده‌ام. همه‌چیز ساده است، ساده و به‌طرزِ دل‌نشینی مهیب. رسیدن به این نقطه، آدم را بزرگ نمی‌کند؛ خرد می‌کند. بدن سنگین می‌شود و از حرکت می‌افتد. سال‌ها با کلمات بازی کرده‌ام، اما این‌جا فقط باید بایستم و غرق تو شوم. بار اول نیست که می‌آیم، اما هربار برایم همین‌قدر باشکوه و غمگینی. پایم که به حرمت می‌رسد، یاد روضه‌ها می‌افتم و مات می‌مانم. اشک‌ها راه چشم را می‌بندند و همه‌چیز تار می‌شود. از دلِ همین تصویرِ تار می‌فهمم سلام‌های مفصل و طولانی هم حق مطلب را ادا نمی‌کنند. دستم که به ضریح نمی‌رسد، از شلوغیِ صحن و فاصله‌ها نیست؛ مرقد بلند است. دستِ ما اصولاً تا این ارتفاع بالا نمی‌آید. وقتی می‌رسم، حائلی میان من و دلم می‌افتد و قبل از این‌که چیزی بگویم، همه‌چیز تمام می‌شود.

photo content

﴿ وَقَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا، وَبَاعَ حَظَّهُ بِالأَرْذَلِ الأَدْنَى، وَشَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الأَوْكَسِ، وَطَغَتْ بِهِ جَبَرُوتُهُ، وَتَدَسَّى فِي هَوَاهُ، وَأَسْخَطَ نَبِيَّكَ، وَأَطَاعَ فِيهِمْ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَالنِّفَاقِ، وَحَمَلَةَ الأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِينَ النَّارَ، فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً، حَتَّى سُفِكَ فِي طَاعَتِكَ دَمُهُ، وَاسْتُبِيحَ حَرِيمُهُ... ﴾
​- زیارت اربعین

/ آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد /
/ آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد /

1404080913.mp317.87 MB

بخدا که من بين خودم و ماه فاصله‌ای نمی‌دیدم در محضر تو!
بخدا که من بين خودم و ماه فاصله‌ای نمی‌دیدم در محضر تو!

نشسته‌ام روبه‌روی این در، و اولین چیزی که می‌فهمم این است که هیچ جمله‌ای که تا حالا ساخته‌ام به کارم نمی‌آید. هر چه بگویم، انگار قبلاً کسی گفته، هر تشبیهی که به ذهنم برسد، انگار از یک نفر دیگر دزدیده‌ام. حتی همین جمله‌ای که الان دارم می‌سازم، حس می‌کنم یک‌جایی توی تاریخ، یک نفرِ دیگر، با همین بی‌چارگی، همین را نوشته و پاره کرده. پس فقط می‌نشینم. زبانم را که باز می‌کنم عقب می‌کشم، چون می‌بینم هر واژه، به‌محضِ رسیدن به تو، اندازه‌اش را از دست می‌دهد و پیش پایت می‌افتد، مثل لباسی که برای تنی بزرگ‌تر دوخته نشده. و همین سکوتِ ناچار، بی‌آن‌که کلمه‌ای بسازم، از هر مدحی که بلدم صادق‌تر است. یا علی! تو را با اضافه کردن صفت نمی‌شود بزرگ کرد؛ صفت‌ها کوچک‌اند، تو را کم می‌کنند نه زیاد. هر که خواسته توصیفت کند، در واقع اندازه‌ی خودش را نشان داده، نه اندازه‌ی تو را. من نمی‌خواهم زیبا حرف بزنم. می‌خواهم فقط بگویم که این‌جا نشسته‌ام، و هر بار خواسته‌ام دهان باز کنم، دهانم قبل از کلمه بسته شده، مثل کسی که جلوی دریا رفته تا آب را توصیف کند و برگشته بی‌آن‌که حتی یک قطره از آن را در مشتش نگه داشته باشد. - نجف اشرف؛ صفر ۱۴۴۸

语音消息01:55