🧣L'averse
前往频道在 Telegram
In the right eyes, you will be art. Unknown: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5449563938
显示更多未指定国家未指定类别
336
订阅者
无数据24 小时
+87 天
+5630 天
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+16
在5个频道中
九月 '26
+86
在12个频道中
Get PRO
八月 '26
+77
在8个频道中
Get PRO
七月 '26
+23
在8个频道中
Get PRO
六月 '260
在3个频道中
Get PRO
五月 '260
在1个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在3个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+23
在1个频道中
Get PRO
七月 '250
在4个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+32
在2个频道中
Get PRO
三月 '250
在3个频道中
Get PRO
二月 '25
+23
在2个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '240
在2个频道中
Get PRO
十一月 '24
+96
在4个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 09 十月 | 0 | |||
| 08 十月 | +3 | |||
| 07 十月 | +1 | |||
| 06 十月 | 0 | |||
| 05 十月 | 0 | |||
| 04 十月 | +3 | |||
| 03 十月 | +5 | |||
| 02 十月 | +2 | |||
| 01 十月 | +2 |
频道帖子
| 2 | 语音消息 | 34 |
| 3 | sticker.webp | 28 |
| 4 | وای بوی خاک وقتی بارون میاد>> | 28 |
| 5 | حالا این شد یه چیزی! | 40 |
| 6 | 语音消息 | 71 |
| 7 | 没有文字... | 60 |
| 8 | وای نازنین😭😭😭 | 48 |
| 9 | ی لحظه فکر کردم منو صدا کردی- | 53 |
| 10 | چه شلوار نازی | 66 |
| 11 | 没有文字... | 56 |
| 12 | Vigen - Bar Gisooyat Ey Jan.mp3 | 102 |
| 13 | یه شنبهی دیگه و یه قهوهی دیگه | 99 |
| 14 | 没有文字... | 211 |
| 15 | Vigen - Bar Gisooyat Ey Jan.mp3 | 1 |
| 16 | Hey now, who really cares?
Hey, won't somebody listen
Let me say what's been on my mind
Can I bring it out to you?
I need someone to talk to
And no one else would spare me the time
• #Folk • #Psychedelic
@DialMforMusic | 95 |
| 17 | +1 Noah Kahan - Haircut.mp3 | 92 |
| 18 | 没有文字... | 37 |
| 19 | همیشه عاشق داستان آدمهایی بودم که برای ایجاد تغییر در زندگیشون، از جایی که بودن میرفتن؛ از خونهشون، شهرشون، کشورشون. آدمهایی که زندگی و همهی انسانهایی که میشناختن رو پشت سر میذاشتن، یک هویت جدید برای خودشون پیدا میکردن، و سعی میکردن همه چیز رو از نو شروع کنن. رها کردن رو دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم. دوباره و دوباره شروع کردن!
توی همهجا دنبال حس «تعلق داشتن» میگشتم و وقتی پیداش نمیکردم فکر میکردم شاید بهترین زندگی برای من همینه. اینکه مدام در حرکت باشم، از جایی به جای دیگه، از زندگیای به زندگی بعدی، یک هویت رو رها کنم و برم سراغ یکی دیگه. رها کردن! انقدر برم که بالاخره بتونم یک جایی بشینم و بگم که بله! من به اینجا تعلق دارم. به این جمع، به این مکان، به این آدم. اگر اینجا نشد، میتونم باز به جای دیگهای برم و دوباره شروع کنم و دوباره بگردم. در ذهنم داشتن گزینههای زیاد رو دوست داشتم.
دوست دارم هنوز به این فکر کنم که این همهش نیست. همهی ماجرا این نیست. من اگر به اینجا تعلق ندارم، قطعا یک جایی اون بیرون هست که برای منه! یک چیزی هنوز اون بیرون منتظر منه که من فعلا پیداش نکردم. عیبی نداره. انقدر میگردم که پاهام درد بگیرن ولی درنهایت به جایی برسم که بتونم بگم: «سلام. میتونم دیگه اینجا بشینم و استراحت کنم؟ اینجا برای منه!» | 59 |
| 20 | حالم از آنها به هم میخورد | 31 |
