هَسْتیـشِناسی
前往频道在 Telegram
جایی برای جستوجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆
显示更多未指定国家未指定类别
302
订阅者
+324 小时
+47 天
-530 天
帖子存档
نه اینکه ندانم با کندن این گور، ناچار به جستن جنازه خواهم شد.
میخواستم این کابوس مبهم و تکرارشونده، چهرهی حقیقیاش را به من نشان دهد؛
زیرا جنگیدن با یک دشمن صادق، بسیار شرافتمندانهتر است.
— هَسْتیـشِناسی
این خیلی درسته که انسان در نهایت، آیینهی چیزی میشه که در خلوت با خودش زندگی میکنه؛ نه صرفاً اونچه که تلاش میکنه به نظر بیاد.
— هَسْتیـشِناسی
انسانهایی که احساسات رو ریزبهریز میفهمند، لمس میکنند و با تمام وجودشون درکش میکنند،
یه مشکل دارند و اونم اینه که شاید نمیتونن همونجا، اون لحظات رو به زندگی بسپرن و بگذرن، بلکه اون رو جزئی از کولهبار خودشون میکنند.اونا یه چمدون بزرگ رو دوششون دارند و هر روز و هر لحظه در حال پر کردن اون با تمام تجربیاتشون هستند. درحالیکه لازم نیست.
ما میتونیم با یک لباس تمیز وارد لحظههای بعدی بشیم. میتونیم امروز غذای تازهای برای خودمون داشته باشیم. لازم نیست هر روز تهماندهی غذای دیروز رو میل بکنیم.
ما باید یاد بگیریم زمین بذاریم آنچه رو که زندگی زودتر از ما رها کرده، ما هم رها بکنیم.
ما یک صندوقچهی قدیمی در کنج اتاق نیستیم که نیاز باشه هر آنچه رخ میده رو در خودمون حفظ بکنیم.
ما خود زندگی هستیم. میتونیم رها کنیم، میتونیم عبور کنیم و میتونیم نو باشیم.
زیرا از نظر من، هر آنچه که در وجود تو باید نقش ببنده، خیلی وقت پیش نقش بسته و نیاز به حفظ و تلاش تو برای موندن نداره.
— هَسْتیـشِناسی
Repost from «گذشتن و رفتنِ پیوسته»
عاشقِ وقتاییام که آسمون آبیِ آبیه، دمدمای صبح یا وقتی خورشید غروب کرده، عاشق کلمهی «عزیزکم» شدم، عاشق اینم برم دمِ پنجره چای بخورم و آسمونو نگاه کنم، عاشق وقتاییام که مداد میذارم رو گوشم، عاشق وقتاییام که هوا روشنه و ماه معلومه، عاشقِ وقتاییام که حسِ زندهبودن درم موج میزنه، نمیدونم، زندگی همینه عزیزکم .
احتمالا برای متن های طولانی فقط یه توضیح کوتاه بزارم و بیشترشو با ویس بگم از این بعد
Repost from سارا حقیقت ● sarahaghighat
+1
A little extra grateful this year❤️
@sarahaghight
@sarahaghight
فوبیای اشتباه زندگی کردن و آدمِ اشتباه بودن، به تعریفی که ما در ذهنمون داریم یا دیگران و جامعه و فرهنگ به ما دادن، میتونه در ظاهر بسیار ایدهآل و سالم و در اصل بسیار مخرب و سرگردانکننده باشه؛ چرا که هیچ نسخهای نیست که بشه برای همه پیچید. و در عین حال، جامعهی ما خیلی اصرار داره که اتفاقاً یک نسخه رو باید برای همه پیچید و هرکس خارج از این چهارچوب، انسان ناقص و غلطی محسوب میشه.
در نهایت، انسانها به سمت هر نظریه و الگویی از انسان درست چنگ میزنن، بدون اینکه بتونن مواجههای عاقلانه و سالم باهاش داشته باشن؛ بلکه وحشت از قرار گرفتن در دستهی انسانهای خارج از متعارفه که قبل از هر چیزی بهشون غالبه.
اینجوریه که در نهایت، آدمها خودشون رو توی چرخههایی پیدا میکنن که از بیرون، همه دربارهشون حس درستی و تأییدشدگی دارن، اما اون آدم ذرهای احساس تعلق به تمام اون مسیر یا حتی دستاوردهای بهظاهر ارزشمندش نداره.
— هَسْتیـشِناسی
Repost from خانهای رویِ آب؛
☕️این پیام رو فور کنید؛ یک پست مشخص کنید فور کنم اینجا با هم ببینیم.
☆لطفا پستها و عکسها متعلق به خودتون باشن.
Repost from احتمالا جاسوس کا.گ.ب/
بیاین راجع به هیولای پریود برای دختران نوجوان صحبت کنیم. چند درصد از ما در هشت یا نه سالگیمون درباره پریود اطلاعات کامل داشتیم؟ چندتاتون همین الان اطلاعات کامل راجع به بدن خودتون دارید؟ از طرفی چندتاتون توی کتاب تفکر مخصوص دختران راجع به خوبیهای ازدواج خوندین؟ وقتی فقط ۱۴/۵ سالتون بوده؟
راجع به مشکلات دختربچهها و دختران نوجوان صحبت کنید. با رومنتسایز کردن این روزها با رز قرمز و لیلیوم، مشکلات حل نمیشه. سعی کنید زندگی یک دختربچه یا نوجوان رو راحتتر کنید.
Repost from `°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
بر من ببخش این خُلقِ تنگ و تلخ را؛ من که این روزها برای سر و سامان دادن به همهچیز دستوپا میزنم.
