ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

هَسْتی‌ـشِناسی

هَسْتی‌ـشِناسی

前往频道在 Telegram

جایی برای جست‌وجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆

显示更多
未指定国家未指定类别
299
订阅者
-224 小时
+17 天
-530 天
帖子存档
ما از خرابه‌ها عبور می‌کنیم، اما خرابه‌ها آباد نمی‌شوند، عزیزکم. تو دور می‌شوی و خرابه‌ها نقطه‌ای کور می‌شوند؛ اما هرگاه بازگردی، تصویر همان چیزی‌ست که در گذشته بود. تو خود را عمارت می‌کنی، اما غبارِ خرابه‌ها تا همیشه در اعماقِ افکارت باقی‌ست. — هَسْتی‌ـشِناسی

sticker.webp0.03 KB

sticker.webp0.06 KB

11:11

Repost from «غریق!»
تبادل و حمایتِ چنل‌های شما! از غریق
برای دسته‌ی اول: چنل‌نویس‌هایی که قلمی در نوشتن دارند/هنرمند هستند/می‌نوازند یا خواننده هستند
جهت شرکت در تبادل، ابتدا پیامِ مربوطه را بخوانید و سپس این پیام را فوروارد کنید چنل‌های دوست‌داشتنی‌تان💗✨️
حتما همراهِ غریق باشید، نوبتِ معرفی چنلِ شما در ناشناس یا دایرکتتان اطلاع‌رسانی می‌شود.
شروعِ تبادل: از تاریخِ ۲۶ شهریور ظرفیت: ۳۰ چنل

Repost from «غریق!»
تبادل و حمایتِ چنل‌های شما! از غریق
برای دسته‌ی اول: چنل‌نویس‌هایی که قلمی در نوشتن دارند/هنرمند هستند/می‌نوازند یا خواننده هستند
جهت شرکت در تبادل، ابتدا پیامِ مربوطه را بخوانید و سپس این پیام را فوروارد کنید چنل‌های دوست‌داشتنی‌تان💗✨️
حتما همراهِ غریق باشید، نوبتِ معرفی چنلِ شما در ناشناس یا دایرکتتان اطلاع‌رسانی می‌شود.
شروعِ تبادل: از تاریخِ ۲۶ شهریور ظرفیت: ۳۰ چنل

Repost from «غریق!»
تبادل و حمایتِ چنل‌های شما! از غریق
برای دسته‌ی دوم: چنل‌های دیلی
جهت شرکت در تبادل، ابتدا پیامِ مربوطه را بخوانید و سپس این پیام را فوروارد کنید چنل‌های دوست‌داشتنی‌تان💗✨️
حتما همراهِ غریق باشید، نوبتِ معرفی چنلِ شما در ناشناس یا دایرکتتان اطلاع‌رسانی می‌شود.
شروعِ تبادل: از تاریخِ ۲۶ شهریور ظرفیت: ۳۰ چنل

من برای آدم‌هایی که شکست می‌خورن احترام زیادی قائلم. چون شکست خوردن یعنی یه جایی جرئت کردی وارد میدون بشی و ریسک کنی. یعنی حاضر شدی امتحان کنی، خودت رو در معرض نتیجه‌ای نامعلوم بذاری و این احتمال رو بپذیری که شاید موفق نشی. به نظرم شکست خیلی وقت‌ها بیشتر از اینکه نشونه‌ی ناتوانی باشه، نشونه‌ی شجاعته؛ چون برای شکست خوردن، اول باید جرئت کرده باشی تلاش کنی.

sticker.webp0.11 KB

نه غیبت کار زشتیه

sticker.webp0.06 KB

نیاز به غیبت دارم

سلام. این پیامو فوروارد بفرمایید تا من هم ازتان فوروارد کنم. دوست داشتید ربپ بزنید.☝️

متن ها تا فردا ظهر اینجا میمونن تا ویو بگیرن 🙏✨

پارت اول متن ها 🕯 از اینجا چک کنید . متن دوستاتون رو بخونید و از همدیگه حمایت کنید قشنگا .🌾

متن متفاوتی بود...

Repost from N/a
یه نویسنده، جدا از نویسندگی، باید معمار، آشپز، آرایشگر، دکتر، مهندس، مجرم، قاتل، مقتول، هواشناس، نقاش، استاد، مدل، معلم، وکیل، پلیس، روان‌شناس، عکاس، طراح لباس، تاریخ‌دان، جغرافی‌دان، کارآگاه، خبرنگار، روان‌پزشک، جامعه‌شناس، زیست‌شناس، دامپزشک، کارگردان، بازیگر، شاعر، فیلسوف، سیاستمدار، نجار، خلبان، باغبان و هزار چیز دیگه باشه؛ چون ظاهراً برای نوشتن یه داستان، باید از کل مشاغل و علوم بشری یه سررشته‌ای داشته باشی. باید تاریخ و جغرافیا بدونه، از پزشکی و روان‌شناسی سر دربیاره، حقوق و سیاست بفهمه، درباره‌ی معماری، لباس، موسیقی، حیوانات، گیاهان، آب‌وهوا، فرهنگ و لهجه اطلاعات داشته باشه؛ چون کافیه یه جزئیات رو اشتباه بنویسه تا یکی از ناکجاآباد پیداش بشه و بگه: این که غلطه! بعد، تهِ همه‌ی این‌ها، یه علافِ بیکار از راه برسه، لم بده و با قیافه‌ی کارشناس اعظم بگه: مگه چه‌کار می‌کنی؟ می‌شینی می‌نویسی دیگه. آره، مفت‌خور، فقط می‌نویسی! آره عزیزم، فقط می‌نویسیم. فقط برای آدم‌هایی که وجود خارجی ندارن، گذشته و شخصیت و زندگی می‌سازیم؛ شهر و خونه و روابط و شغل و مرگ طراحی می‌کنیم و حواسمون هست همه‌چیز با منطق همون دنیایی که ساختیم جور دربیاد. ولی خب از بیرون که نگاه کنی، خیلی ساده‌ست؛ یه آدم نشسته و چندتا کلمه تایپ می‌کنه. واقعاً نمی‌دونم این همه سخت‌گیری برای چیه. نویسنده‌ست دیگه؛ مگه چه‌کار می‌کنه؟ فقط می‌نویسه دکتر هام میشینن یه گوشه تا مریض خودش خوب شه لابد

چقدررر دوستش داشتم بینظیر بوددد.((:✨

Repost from N/a
در گذر، در گذر آسمانی پیدا نیست احتمالا، احتمالا قهرمانی در کار نیست و من هرچقدر تلاش کردم نتوانستم حتی قهرمان داستان خودم شوم، قهرمان داستان دیگران پیشکش. داستان من دایره‌ بود، گاهی هم دو دایره‌ی چسبیده به یکدیگر، چیزی شبیه به بی‌نهایت.. که بسیار تند می‌دویدم و در پایان بازهم به خانه‌ی اول می‌رسیدم. به‌قول برخی انسان‌ها، نجات دهنده در آینه نبود. بسیار جست و جو کردم اما نجات دهنده را هیچ کجای این جهان نیافتم؛ تک به تک آینه‌هارا نگاه کردم تا شاید یکی از آن‌ها نجات دهنده‌ای را نشان دهد اما تنها چیزی که می‌دیدم‌ جفت چشمان خسته‌ای بود که بعید می‌دانم توان قهرمان شدن داشته باشند. اما کاش می‌توانستم برای من کودک و کوچک، رویای کودکی‌اش را برآورده کنم. منِ ۱۰ سال پیش دوست داشت در آینده خودش را در برابر طوفان زندگی و سیل روزگار مقاوم ببیند. با گذر زمان فهمیدم نجات شاید همین باشد؛ اینکه هنوز بتوانم صبح‌ها بیدار شوم، چای دم کنم، و به آسمان بدون قهرمان نگاه کنم. شاید همین سکوت کنار شکست، خودش قهرمانی باشد. و اگر روزی دوباره با من کوچک روبه‌رو شوم، به او نمی‌گویم دنیا قهرمان دارد؛ فقط می‌گویم گاهی زنده ماندن، خودش شکل دیگری از پیروزی است. _تکه‌ای از افکارش بیست‌وهشت/فروردین/هزاروچهارصدوپنج