᯽حُب᯽
前往频道在 Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
显示更多未指定国家未指定类别
533
订阅者
+1024 小时
-107 天
+8230 天
帖子存档
525
ما زخمهای یکدیگر را بوسیدیم و امید به بهبود داشتیم
چه شد که زخمی عمیقتر برای یکدیگر شدیم ؟!
525
شنیدن یه وُیس سی ثانیهای چقدر طول میکشه؟ من میگم بستگی داره صدای کی باشه، ممکنه وسطاش قطع کنی، ممکنم هست تا صبح همون سی ثانیه رو صد بار گوش بدی!
525
و شما چه میدانید از سختیِ دوران زندگی من؟
من که هرشب به خودم میگویم: «اینبار هم تحمل کن.»
525
آنکه میگوید دوستت میدارم
خنیاگرِ غمگینیست
که آوازش را از دست داده است..
ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود
هزار کاکُلی شاد
در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من..
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود..
آنکه میگوید دوستت میدارم
دلِ اندُهگینِ شبیست
که مهتابش را میجوید..
_احمد شاملو
525
اگر روزی
از تو دربارهی من پرسیدند:
بگو مرا دوست داشت
بیآنکه بخواهد آدم دیگری باشم
مرا در آغوش میگرفت
هرگاه شکسته بودم
و مرا زندگی میکرد
حتی در بی حوصلگیهایش....
525
- تو دلت برام تنگ نشد ؟!
صبحا وقتی بیدار شدی ؛ شبا موقع خواب ؛
نگاه نکردی ببینی من چی گفتم ؟!
هیچی نگفتنم دلتنگت نکرد ؟!
دلت نخواست آهنگایی که گوش کردی رو ؛
برام بفرستی ؟!
دوست نداشتی چیزایی که میبینی رو ؛
نشونم بدی ؟!
یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد ؛
دربارهش باهام صحبت کنی ؟!
غذای موردعلاقهم رو نخوردی که یادم بیفتی ؟!
تو اصلا نگران حالم نشدی ؟!
دوست نداشتی بدونی دارم چیکار میکنم ؟!
اطرافم چی میگذره و اصلا کجام ؟!
تو دلت تنگ نشد ؟!
تو نگران نشدی ؟!
تو مثل من هرشب فکر نکردی به شبایی که ؛
باهم صبحشون میکردیم ؟!
تو نخواستی بدونی چی شده ؟!
نخواستی بگی ؟!
نخواستی بشنوی ؟!
جدی جدی دل تو تنگ نشد . . . ؟!
525
فشاری که تو مغز و ذهنم هست خیلی زیاده....!!
بعضی شب ها تادیروقت بیدارم میترسم بخوابم میترسم اون ناراحتی ها رو مغزم دیگه نتونه تحمل کنه و قلبم وایسه!
این فشاری که روم هست رو نمیدونم چجوری کمش کنم فقط تو باتلاق فکرو خیالم بدتر فرو میرم تا غرق بشم..
کاش میتونستم و میدونستم باید چجوری فکر و خیال نکنم خستم خیلی خستم...
525
«نمیدانم از دلتنگی عاشقترم
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بیآنکه باشی
و رفتهای
بیآنکه نباشی...»
- عباس معروفی.
