᯽حُب᯽
前往频道在 Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
显示更多未指定国家未指定类别
486
订阅者
-224 小时
-317 天
-6430 天
帖子存档
486
«دیگر سرزنده نبود. بیشترِ اوقاتش به دلنگرانی میگذشت. انرژیای که روزگاری صرفِ عشقورزیدن به زندگی میکرد، حالا داشت صرفِ دوامآوردنش میشد.»
486
مهم همین است که زبان یکدیگر را بدانیم
زبان فراتر از همه چیز است ؛
زبانِ تنهایی، زبان دلتنگی، زبان اشک و لبخند
هر آدمی برای خودش داستانی دارد !
اگر زبان هم را خوب بفهمیم، هیچ اتفاقی
مسیرمان را جدا نمیکند از هم .✨
- حسین عربی
486
از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه
باتجربت نمیکنه؛ وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنش و باور میکنی.
بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن.
چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی تجربه بوده میبینی دلت از یه جای خیلی دور داره تیر میکشه
همونجا به هرچی بزرگ شدن لعنت میفرستی و تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی!!
486
Repost from تنها در نظامآباد
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست!
در زندگیام، غیر زمستان خبری نیست!
در زندگیام، بعد تو و خاطرههایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
انگار نه انگار دل شهر گرفتهست
از بارش بی وقفهی باران خبری نیست
ای کاش کسی بود که میگفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
از روزِ به هم ریختن رابطهی ما
از خاله زنک بازی تهران خبری نیست!
گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است
از معرفت قوم مسلمان خبری نیست!
در آتش نمرود تو میسوزم و افسوس
از معجزهی باغ و گلستان خبری نیست!
در فال غریبانهی خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوریات ای عشق، به قرآن خبری نیست...
#امیدصباغنو
486
Repost from حوالیِسڪوت
نه متنفرم نه دلبسته. فقط به نقطهای رسیدهام که فهمیدن دیگر نجاتم نمیدهد. قبلا فکر میکردم اگر بفهمم چه شد آرام میشوم، اما حالا میدانم بعضی فهمیدنها دیر میآیند و فقط بار آدم را سنگینتر میکنند. نه میخواهم برگردم، نه میتوانم کاملا بروم. در فاصلهای ایستادهام که نه اسمش ماندن است نه رفتن، فقط ادامه دادن با چیزی شکسته درون سینه. و عجیب اینجاست که زندگی بیاعتنا از کنار این همه رد میشود انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. این اگر اسم داشته باشد اسمش "بلوغِ دردناک"است، جایی که دیگر فریاد نمیزنی، فقط کمکم، کمحرف میشوی. ✍🏼میمآبی
486
«اگر من شما را از دست دادهام،
شما هم در عوض دلی را از دست دادهاید
که تپشهای عاشقانه آن را در هیچجای
دیگر نخواهید یافت.»
از نامههای فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
486
خیال میکردم تمام آن خاطراتِ غمانگیز را برای همیشه در کنجِ ذهنم دفن کردهام.
خیال میکردم گذرِ زمان، مرا از شرِّ یادآوریِ دوبارهی آنها خلاص میکند.
خیال میکردم روزی فراموشی سهمِ من هم میشود؛
نمیدانستم رنج، زوالناپذیر است.
486
یک مرحلهای تو زندگی هست که آدمی میفهمه خیلی از کارها نشدنیه مثل فراموشی و فراموش کردن. اسم این مرحله «کنار اومدنه». مرحلهای که هر چقدر زودتر بهش برسی، کمتر به خودت و زندگیت سخت میگیری.
- پویان اوحدی
486
اونجام که فروغ فرخزاد میگه "در ظاهر روی پاهایم ایستادهام، گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم اما حقیقت این است که خسته هستم، میخواهم فرار کنم، میخواهم بروم و ناپدید شوم."
