ch
Feedback
「آنشرلی با موهای مشکی」

「آنشرلی با موهای مشکی」

前往频道在 Telegram

خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032

显示更多
未指定国家未指定类别
369
订阅者
+124 小时
+37 天
+1730 天
帖子存档
«خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است»

«ز تلخ‌گویی من عيش عالمی تلخ است به بوسه‌ای چه شود گر مرا دهان بندی؟»
صائب ‌تبریزی

«بودنت هنوز مثل بارونه...»

«اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را بده ساقی مِیِ باقی که در جَنَّت نخواهی یافت کنارِ آبِ رُکناباد و گُل‌گَشتِ مُصَلّا را فَغان! کاین لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهرآشوب چُنان بُردند صبر از دل که تُرکان خوانِ یَغما را ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مُستَغنی‌ است به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رویِ زیبا را؟ مَن از آن حُسنِ روزاَفزون که یوسُف داشت دانستم که عشق از پردهٔ عِصمت بُرون آرَد زُلِیخا را اگر دشنام فرمایی و گَر نفرین دعا گویم جوابِ تلخ می‌زیبَد لبِ لَعلِ شِکرخا را نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند جوانانِ سعادتمند پندِ پیرِ دانا را حَدیث از مُطرب و مِی گو و رازِ دَهر کمتر جو که کس نَگشود و نَگشاید به حکمت این مُعمّا را غزل گفتی و دُر سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ که بر نظمِ تو اَفشانَد فَلَک عِقد ثُریّا را»
حافظ

یلدای خوابگاهی❤️✨
+2
یلدای خوابگاهی❤️✨

«به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر، که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من! می خواهم این زخم تا همیشه تازه بماند.»
شمس لنگرودی

«ماه نو ديدی؟ لبت بين، رشتهٔ جانم نگر کاين سه را ازبس‌که باريک‌اند هم‌بر ساختند»
خاقانی

«بسترم صدف خالی یک تنهاییست و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری»
هوشنگ ابتهاج

و شب ها در من بیشتر می شوی و شدت میگیری!

. «شب شعر تهران» در باغ کتاب . با حضور و شعرخوانی: سعید بیابانکی | غلامرضا طریقی امید مهدی‌نژاد | امید روزبه علیرضا بدیع | صا
. «شب شعر تهران» در باغ کتاب . با حضور و شعرخوانی: سعید بیابانکی | غلامرضا طریقی امید مهدی‌نژاد | امید روزبه علیرضا بدیع | صالح دروند سجاد سامانی | امید صباغ‌نو سید تقی سیدی | حسین جنت مکان علی ایلیا | صابر سعدی‌پور سعید مبشر | علیرضا نورعلیپور علیرضا الیاسی و امیرعلی سلیمانی شنبه، ۲۲ آذرماه ۱۴۰۴ - ساعت ۱۷ تا ۱۹ باغ کتاب تهران، طبقه همکف، سالن ۸ سینما @saken_sarzamin_del

«آسمان از سرم پریده ولی روی دوشم دو بال سنگین است کاش از اول سقوط میکردم آخرین قله‌ام اگر این است تا از این قله‌ها رها باشم حبس کردم نفس نفس خود را منکه در سینه‌ام قفس دارم منکه آزادی‌ام نمادین است من همان بالبالکی هستم که خیالش به نخ کشیده شد و دستش از آسمان کشیده شد و مبتلا شد به هرچه پایین است مبتلا شد به باد و فهمیدم که ترازوی آرزوهایم به سبک بودنم نمی‌ارزید وزن پرواز من چه غمگین است زندگی، مرگ تازه‌ای میخواست آسمان بود و قبرهای سفید پشت این آبیِ نرنجیده آرزویی برای تدفین است»
هلیا درخشان

«سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی»
سعدی

شعرخوانی بنده در محفل شب‌های امین به مناسبت روز #مادر @hossein_hejazii

«‏اگر خواستید کیفیت یک عقیده را بسنجید؛ بنگرید که پیروان آن عقیده چه خدمتی به جامعه بشری ارائه کرده‌اند.»
جورج اورول

یک روز آمدی و روی تمام زخم‌هایم شعر نوشتی ...

و بعضی رفتن‌ها، آدم را تا آخر عمر جا می‌گذارد ...
جان باکن

مثل یک کوه بلند مثل یک خواب کوتاه :)

«برای من سخن از «من‌» مگو به دلجویی‌ مگیر آینه در پیش خویش بیزاران‌ اگرچه عشق‌ِ تو باری است بردنی‌، امّا به غبطه می‌نگرم در صف سبکباران‌»
حسین منزوی

برای سلامتی رضا امیرخانی،نویسنده‌ی کتاب‌های قیدار و ارمیا دعا کنید💔