ܩߊܘ🌖💙
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
200
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1330 天
帖子存档
200
در میان قبرستان، از کنار مزارها عبور میکردم. همانطور که حواسم بود روی آنها پا نگذارم، اسمهایشان را میخواندم. از یکجا به بعد، نامها قلبم را سوزاندند. سال تولد و مرگشان را که نگاه کردم، دردی در قلبم جان گرفت؛ بیشتر آنها نهایتا ۳۰ سال عمر کرده بودند.
نامهایشان آشنا بود، نه آنقدر که آنها را کامل بشناسم، اما آنقدر بود که حتی با وجود فراموشیام، تصویرشان در ذهنم زنده شود.
آنها جاوید نامهایی بودند که سالها پیش برای آزاد بودن ایرانمان خود را فدا کردند.
من همه چیز را فراموش کردهام، اما هنوز بعد از سالها نامهای شما دردی را به یادم میآورد. این درد حتی بعد از آزادی هم فراموش نشد؛ بعد از رقصیدن بر مزار قاتلان شما هم درمان نشد. چگونه رفتید که هیچوقت نتوانستم با رفتنتان کنار بیایم؟
در هر گوشهای از یادهایم، صدای شما را میشنوم و میدانم که روزی که شما را به یاد نیاورم روز مرگ من است:)🖤
برای وطن و هموطنم🖤
200
سادهترین حقمان را که "شادی" بود از ما دزدیدند
منطقیترین حقمان را که "آزادی" بود به ما ندادند
و حالا هم دارند طبیعیترین حقمان را که "زندگی" است را از ما میگیرند
و خدای رنگینکمان هم فقط تماشا میکند و تماشا میکند و تماشا میکند...
200
Repost from N/a
از امروز بچهامون دارن last seen a long time ago میشن..
ای وای ، ای وای از این غم.
200
نه عزیز من
خوب نیستم
خوبم نمیشم
تا وقتی که روی قبر حرومزادهها کِل نکشم و شادی نکنم خوب نمیشم...
200
Repost from «سهشنبهها با دایانودو🦕»
برای بار چندم به حرف عباس معروفی رسیدم که تو سمفونی مردگان گفته بود:«من ایرانیام، دلم برای مملکتم میسوزد، اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند.»
