تانگوی شیطان
前往频道在 Telegram
نیم ساعت توی بهشت بودن، قبل از اینکه شیطان بفهمه مردی.
显示更多未指定国家未指定类别
213
订阅者
无数据24 小时
+27 天
+230 天
帖子存档
213
بیخودم نیست که مردم نمیتونن کتاب بخرن و بخونن، یا اینکه نصف کتاب فروشی های کشور تبدیل به کافه و رستوران میشن.
213
آنوقت من کتاب هام رو از اون طرف مرز با هزار بدبختی میاوردم میدادم ۲۲۰ هزار تومان مردم نمیخریدین میگفتن گرونه. نه داش صبر کن مفت میشه.
213
آنوقت من یه ماه پیش در جستجوی زمان از دست رفته رو 4/500 نگرفتم گفتم گرونه، قمیت بازارش 7/500 بود، این ماه شده 12/500.
خانواده تیبو رو 2/500 اینا نگرفتم گفتم گرونه، الان بالای پنج تومان شده.
یه جلد جنایت و مکافات رو آدم میگرفت 260 هزار تومان، الان شده 2/200 اینا.
213
Repost from N/a
چه نکتههای ظریفی در همین صحنهی کوتاه دیده میشود… سالها بعد دوباره این اثر درخشان را میبینم و برای حمیده، دوست عزیزم، مینویسم که لطفاً داستان اول دور از دیار و قلمرو کامو را بخوان و به تنهایی ژولی در این فیلم و تنهایی ژانین در آن داستان با هم فکر کن. زیرا این دو زن، در یک نقطهی وجودی مشترک به هم میرسند. ژانینِ کامو در بیابان خاموش الجزایر و ژولیِ کیشلوفسکی در آبیِ سرد سوگ. وقتی دستش را محکم روی دیوار میکشد یا از همخوابی با دوست همسرش، سرد و بیاحساس عبور میکند. هر دو در لحظهای که جهان بیرونی فرو میریزد، با خودی مواجه میشوند که سالها زیر فشار نقشهای اجتماعی، ازدواج، وظیفه و سکوت دفن شده بود. ژانین در مواجهه با عظمت بیابان، نوعی بیداری ناب و ابتدایی را تجربه میکند. لحظهای که فقدانِ شور زندگی به نیرویی برای رهایی تبدیل میشود. ژولی نیز پس از مرگ خانوادهاش، در خلأیی فرو میرود که ابتدا او را به انکار گذشته سوق میدهد، اما همین خلأ آرامآرام به امکان بازگشت به زندگی و معنا تبدیل میشود. لحظههایی که در آن دو زن با جرئت نگاه کردن به درون، به تنهایی وجودی میرسند که دیگر مرهمی ندارد و تنها نقطهی اتکایشان خود بیپناهشان است.
