313
订阅者
无数据24 小时
-17 天
无数据30 天
帖子存档
مامانم یه سری چیزای جدید برای خونه گرفته بود، بعد یه سری دستمال آشپزخونه هم بینشون بود، نگاه کردم دیدم یکیشون یه صورتی خیلی نازیه و خیلی نرمه، تصمیم گرفتم که پت جدید.
مامان و بابام کلی با هم خندیدن و من یه گوشه براشون گیگل کردم، میا بهم گفت شبیه پسرای چینی ام و کانت سرو میکنم، انون موچ موچیم کرد، مامان بزرگم با این که آلزایمر داره و من رو یادش نمیآد کلی نازم کرد، تیلور و الیویا گوش هام رو بوس بوسی کردن، و احتمالا کلی چیزای دیگه که الان یادم نمیآد
بامزه تویی انون تو، تو یه شب رندوم تصمیم گرفتی به من عشق و موچ پرت کنی بعد به من میگی بامزه؟🙄
