مُطاٰب؛
前往频道在 Telegram
169
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-2730 天
帖子存档
169
یک نفر دارد خیالم را به هر سو می کشد
چشم هایش را برایم زیر گیسو می کشد؛
مانده ام نزدیک تر آیم به او یا بگذرم
نبض شعرم را میان هر هیاهو می کشد؛
کل دیشب را بیادش چشمهایم شاد بود
خنجر مژگان خود رادارد از رو می کشد؛
چشم می بندم که شاید گم شود در خاطرم
چشم می بندم دلم پیراهنی بو می کشد؛
آخرش ماندم چه خواهد کرد او با من ولی
شرط می بندم مرا لطفش به زانو می کشد؛
169
اين ميمِ مالکيت حتی حضرت
سعدی رو هم به وجد مياورده
که فرموده اند:
جان برافشانم اگرسعدی خویشم
خوانی
169
تو این دوره زمونه با یکی جفت شین
که یذره بارش باشه. که دوتایی
عقلاتون رو بریزید رو هم یه فکری
واسه این وضعیت بکنید. نمیصرفه
آدم با یکی بره ازدواج کنه تازه خودش
نشسته یکی بیاد نجاتش بده. از ما
گفتن بود.
169
میخواهم عشق اخرت باشم
دیوانه ای در باورت باشم
میخواهم اصلا تا ته دنیا
من مادرِ تک دخترت باشم؛
169
خدایا همهی دخترخانمهای ناز رو
از شر مردهای بیذوق حفظ کن
و
همهی مردهای متعهد رو از
شر دخترای بلاتکلیف!
