مُطاٰب؛
前往频道在 Telegram
169
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-2630 天
帖子存档
169
قهوه ای گرم اماده کردم
و شدم گرمِ نقاشی چشمانت
در مقابلِ قهوه ای چشمانت
رنگ قهوه ایِ ققلم،
شرمنده شد
و قهوه از خجالت، سرد
بی دلیل نیست که می گویم
قهوه ای چشمان تو نظیر ندارد...🌱
169
ای همدم روزگار چونی بی من؟
ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو؛
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
169
مدتیست که فیلم هارا نمی توانم در یک مرحله تماشا کنم. نصفه می مانند یا در چند نوبت می بینم.کتاب ها نا تمام می مانند و پرسه ها هم زود خسته می کنند، بر می گردم. انگار رفته رفته آدم نفس کم می آورد، خسته می شود. یک چیزی در وجود ما از کار افتاده یا شاید مرده است و دقیقاً معلوم نیست که چیست...🌱
169
عشق یعنی گم شدن پیدا شدن
عشق یعنی غرق در رویا شدن؛
عشق یعنی حسرت دیدار تو
عشق یعنی من شوم بیمار تو؛
169
دوست داشته شدن خوب است، اما قشنگتر آن است که کسی باشد، که بلدت باشد. دلیل غمت را، عمق خندهات را، راه شاد کردنت را، و حتی گاه اذیت کردنت را. آدم بیبلد، سرگردان است. میخندد، اما لذت نمیبرد. آدم بیبلد میگرید، اما خالی نمیشود...🌱
169
ربنا آتنا فقط نگاهی از چشمان او،
که دنیا را به یکباره بهشت میکند، نه مرز میشناسد، نه زمان..
فقط او باشد و دلِ آرام من...🌱
